
به گزارش آفتاب نیوز،
به نقل از جهان اقتصاد، بازار پوشاک آرامآرام وارد مرحلهای شده که کاهش فروش دیگر یک اتفاق فصلی یا مقطعی نیست. مسئله عمیقتر است: خانوارها در حال بازتعریف اولویتهای مصرفی خود هستند و پوشاک، در بسیاری از سبدهای خرید، از یک نیاز منظم به یک هزینه قابلتعویق تبدیل شده است. در سوی دیگر بازار، تولیدکننده و فروشنده با هزینههایی مواجهاند که اجازه کاهش جدی قیمت را نمیدهد. حاصل این دو روند، بازاری است که نه مشتری توان خرید سابق را دارد و نه عرضهکننده امکان فروش با قیمتهای قبلی را.
رکود بازار پوشاک را شاید بتوان از روی یک تصویر ساده فهمید؛ مغازهای که مشتری دارد، اما صندوق فروش آن به اندازه رفتوآمد خیابان شلوغ نیست.
این تفاوت میان «دیدن کالا» و «خریدن کالا» امروز به یکی از نشانههای مهم بازار تبدیل شده است. مصرفکننده هنوز به فروشگاه میرود، قیمت میپرسد، لباس را امتحان میکند و حتی درباره تخفیف مذاکره میکند؛ اما در نهایت ممکن است خرید را به زمان دیگری موکول کند. این رفتار برای بازار پوشاک اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد مشکل فقط کمبود مشتری نیست؛ مشکل، کاهش قدرت تبدیل تقاضا به خرید واقعی است.
مشتری حذف نشده؛ کوچک شده است
تصور اینکه مردم دیگر لباس نمیخرند، دقیق نیست. تقاضا از بین نرفته، بلکه کوچکتر و محتاطتر شده است.
خانواری که در گذشته برای تغییر فصل چند دست لباس خریداری میکرد، امروز ممکن است تنها یک یا دو قلم ضروری را انتخاب کند. لباس قبلی دیرتر کنار گذاشته میشود، خرید جدید بیشتر به تعویق میافتد و معیار انتخاب نیز از «سلیقه و تنوع» به سمت «قیمت و دوام» حرکت میکند.
این تغییر به ظاهر ساده، اثر بزرگی بر بازار دارد. صنعت پوشاک برای گردش اقتصادی خود به تکرار خرید وابسته است. وقتی فاصله میان دو خرید بیشتر میشود، فروش سالانه فروشگاه کاهش پیدا میکند؛ حتی اگر تعداد مشتریان بالقوه چندان تغییر نکرده باشد.
به بیان دیگر، بازار با یک مشتری ازدسترفته مواجه نیست؛ با مشتری کممصرفتر مواجه است.
مشکل از جایی شروع میشود که قیمت تمامشده پایین نمیآید
در سمت دیگر بازار، تولیدکننده قرار دارد؛ بنگاهی که نمیتواند صرفاً با کاهش قیمت، مشکل تقاضا را حل کند.
هزینه پارچه، نخ، دستمزد، اجاره، …





