در نمونه نخست، گزارش های رسمی حاکی از این هستند که به دلیل پایان یافتن موشک های پدافندی اوکراین و عدم تامین آن ها توسط آمریکا، حملات سنگین موشکی روسیه به بخش های مختلف اوکراین، تقریبا بدون هیچگونه مقاومتی، موفق می شوند و خسارات سنگینی را روی دست طرف اوکراینی قرار می دهند. آنطور که منابع غربی اعلام کرده اند، آمریکا به دلیل مصرف بیش از حد و شدید موشک های پدافندی سامانه های تاد و پاتریوت خود، دیگر توان تامین آن ها برای اوکراین و یگر متحدانش را ندارد و همین مساله سبب شده تا موقعیت روسیه در جنگ با اوکراین، تقویت شود.
این مساله زمانی ابعاد جدیتری را پیدا می کند که بدانیم اوکراین چه از منظر نیروی انسانی و چه ادوات جنگی و چه روند کلی نبرد با روسیه، وضعیت خوبی ندارد و این موضوع نه فقط به ضرر اوکراین، بلکه سایر متحدان اروپاییِ آمریکا و البته تشکیلات ناتو نیز است.
نمونه دیگر مربوط به تحولات شرق آسیا است. منطقه ای که آمریکایی ها از سال 2006 میلادی تاکنون بر پایه اسناد بالادستی خود، اصلی ترین تهدید علیه امنیت ملی کشورشان را "چین" توصیف کرده اند و به هر شکل ممکن سعی در مقابله با توسعه نفوذ آن دارند. گزارش های رسمی از تشدید تحرکات نظامی چین در منطقه دریای چین جنوبی و البته در مجاورت تایوان حکایت دارند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند هم چین و هم روسیه، به دلیل ناکامی و شکست سنگین آمریکا در جنگ افروزی علیه ایران، جسارت بیشتری را در پیگیری اهداف راهبردی خود پیدا کرده اند و به نظر می رسد ناکامی های جدی تری در انتظار کاخ سفید است.
ببراه نیست که می بینیم حتی دولت دانمارک و حکومت محلی گرینلند نیز به تازگی هشدار صریحی را به یک کشتی حفاری نفتی آمریکایی که در سواحل گرینلند لنگر انداخته داده اند و تاکید کرده اند که آمریکاییها هیچ حقی برای بهره برداری از منابع زیرزمینی این منطقه ندارد. معادله ای که از چشماندازی کلان، تایید می کند جنگ افروزی علیه ایران، نتایج معکوسی را برای مستاجر کنونی کاخ سفید و متحدانش به دنبال داشته و به جای ایجاد اعتبار برای آن ها، سرخوردگی های بیشتری را برایشان نوید می دهد.









