
برترینها: خبر کوتاه بود؛ «کافه قنادی بابک زنجانی در شهرک غرب افتتاح شد». اما همین یک جمله برای باز کردن دوباره یک پرونده قدیمی کافی بود؛ پروندهای که نام بابک زنجانی را سالهاست با خود حمل میکند و حالا یک تابلوی کافه و چند تصویر از افتتاحیه، بار دیگر آن را به فضای عمومی برگردانده است. زنجانی که از سال گذشته فعالیتهای اقتصادی خود را از سر گرفته، حالا با یک کافهقنادی در شهرک غرب خبرساز شده؛ کسبوکاری که از همان ابتدا به واسطه نام صاحبش، بیشتر از یک افتتاح معمولی مورد توجه قرار گرفت.
بابک زنجانی سالها درگیر پروندهای بود که سرنوشتش تا پای حکم اعدام هم پیش رفت. او از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ با حکم اعدام روبهرو بود و در نهایت از زندان آزاد شد. حالا دوباره در فضای اقتصادی دیده میشود و تصاویر مربوط به کسبوکار تازهاش نیز بدون اینکه ظاهراً مانع خاصی بر سر راه انتشارشان باشد، در شبکههای اجتماعی میچرخد. روشن است که ما در اینجا بحثی درباره حق داشتن رفاه یا راهاندازی کسبوکار توسط یک فرد نداریم؛ مسئله چیز دیگری است. شاید بخش مهم ماجرا اصلاً خود کافه نباشد. افتتاح یک کافه، در هر جای تهران، ذاتاً اتفاق مهمی نیست. آنچه این خبر را سنگین میکند، مقایسهای است که بلافاصله در ذهن مردم شکل میگیرد؛ مقایسه میان برخوردی که با برخی کسبوکارها و صاحبان آنها در سالهای اخیر شده و نوع حضوری که حالا از بابک زنجانی میبینیم. همین تضاد است که ماجرای یک کافه را به بحثی درباره قانون، رانت، حافظه اجتماعی و حتی دوگانههای موجود در برخورد با صاحبان سرمایه تبدیل کرده است. چرا قانون برای همه یکسان نیست؟
پژمان موسوی(روزنامهنگار) یادداشت قابل تاملی را پیرامون افتتاح کافه بابک زنجانی نوشته است: من در این لحظهی خاص، نه کاری به سابقهی بابک زنجانی دارم نه حکم اعدام، نه بیست سال زندان و نه در نهایت آزادی و آغازِ فعالیتهای اقتصادی؛ من فقط یک سوال دارم! در شرایطی که بسیاری از کسب و کارها و کافهها و رستورانها دقیقا به دلیل حجاب توقیف و پلمب میشدند و همچنان هم میشوند، تمامی کسب و کارها با وسواس زیادی محتواهای خود را منتشر میکنند که نکند با خطر پلمب روبهرو شوند، در چنین شرایطی بابک زنجانی میآید کافهی جدیدش را افتتاح میکند و آزادانه تصاویرش را چنین که میبینید، منتشر میکند! و آنطور …












