مریم شیعه|شهرآرانیوز؛ نگارگری، هنر نادیده گرفتن جاذبه زمین است. نگارگری، جهان را آن گونه که هست تصویر نمی کند، جهانی تازه می سازد که همه اجزای آن، شکل و شمایل رؤیا به خود می گیرند. وقتی در بیست وهشت سالگی از در ورودی مدرسه کمال الملک می گذرد، هم سن وسال هایش اغلب تدریس می کنند یا روی دیوار گالری ها آثارشان را بالا می برند. برای او، بیست وهشت سالگی تازه آغاز راه است. روزی که برای اولین بار روبه روی صفحه سفید و پشت نیمکت های مدرسه می نشیند، نفسی عمیق از ته دل می کشد. نفسی که یک عمر توی سینه اش حبس شده بود. پیش تر هم دست به قلم برده بود، اما ورودش به آموزش رسمی دیر رقم خورد. در مدرسه کمال الملک، طراحی و سیاه قلم را نزد مشیری، نقاشی رنگ وروغن را نزد حسین شیخ، تذهیب را نزد یوسفی و گل ومرغ را نزد الطافی می آموزد. این آموزش ها هرکدام بخشی از چشم و دست او را می سازند. سیاه قلم به او قدرت دیدن حجم را می دهد. رنگ وروغن رابطه تیرگی و روشنایی را نشانش می دهد. تذهیب صبر و انضباط خط را به او می آموزد. گل ومرغ، ظرافت طبیعت ایرانی را پیش چشمش می گذارد.با این همه، جایی در میان این تجربه ها، نگارگری بیش از رشته های دیگر او را به سوی خود می کشد. راهش به کلاس جلالی سوسن آبادی می رسد، استادی که الفبای نگارگری را به او می آموزد و مسیری را باز می کند که نزدیک به سه دهه در امتداد آن پیش می رود. نگارگری از عهده هر هنرجویی برنمی آید. روایتگری خیال می خواهد. در نگارگری اندازه آدم ها، جانوران، درختان و بناها، هیچ کدام تابع پرسپکتیو طبیعی نیست. هر رنگ، تجلی شعر و عرفان ایرانی است. جهان کوچک او روی سطح کاغذ، بعدها آن قدر وسیع می شود جوری که همه زندگی را در خود جای می دهد. روایت حیرت و سقوط
نگارگری ایرانی را اغلب با واژه «مینیاتور» معرفی می کنند، اما این دو واژه کاملا هم معنا نیستند. نگارگری ایرانی یک نظام تصویری تاریخی با زبان، قواعد و جهان بینی ویژه خود است. این هنر قرن ها در کنار ادبیات فارسی بالید و نسخه های شاهنامه، خمسه نظامی، کلیله ودمنه و آثار عرفانی را از مجموعه ای از کلمات به جهان هایی دیدنی تبدیل کرد. نگارگر می توانست دیوار بنا را کنار بزند تا هم زمان درون و بیرون اتاق دیده شود، چند رخداد را در یک قاب بنشاند و فاصله و اندازه را با اهمیت روایی اشخاص و وقایع تنظیم کند.
نگارگری ایران در مکتب هایی چون بغداد، تبریز، هرات، شیراز و اصفهان صورت های متفاوتی پیدا کرد. در دوره تیموری، به ویژه با ظهور کمال الدین بهزاد، روایت پردازی، ترکیب بندی و نمایش زندگی انسانی به نقطه ای درخشان رسید. در دوره صفوی نیز مکتب تبریز و سپس اصفهان زبان این هنر را دگرگون کردند و با آثاری چون تک پیکره های رضا عباسی، نگارگری آرام آرام از وابستگی کامل به صفحات کتاب فاصله گرفت. نگارگری یکی از منسجم ترین شیوه های تصویرکردن شعر، خاطره تاریخی، حکمت و زندگی اجتماعی در تمدن ایرانی است. «هنر مینیاتور» در سال ۲۰۲۰ با مشارکت ایران، جمهوری آذربایجان، ترکیه و ازبکستان در فهرست نماینده میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت شد.
مهین افشان پور این میراث را آموخت و بسط داد. او متولد ۱۳۲۰ بود. در آثارش خط ها همچنان از حافظه نگارگری ایران می آمدند، اما چهره ها، رنگ ها و فضای میان پیکره ها امضای خود او را داشتند. «سواری از غیب»، «شیخ صنعان و دختر ترسا»، «سمند تیزپای»، «مجلس بنداندازی عروسان» و «آهوان خمارچشم» از آثار شناخته شده او هستند که یکی ریشه در منطق الطیر عطار دارد و یکی، ایمان، عشق، حیرت و سقوط را روایت می کند. در طول فعالیت هنری خود بیش از صد اثر خلق کرد. بخشی از آثارش در سازمان میراث فرهنگی نگهداری می شود و بخش دیگری در مجموعه شخصی و خانوادگی اش باقی مانده است. او نخستین زنی بود که نشان درجه یک هنری در رشته نگارگری را دریافت کرد.
در ادامه حتما بخوانید صدور مجوز برای زنان صیاد جزیره هنگام | به رسمیت شناختن بخشی از ظرفیت انسانی و اقتصادی یک جامعه محلی از گذشته دور تا اکنون
از اوایل دهه ۱۳۶۰، آموزش به بخش اصلی فعالیتش تبدیل شده بود. در دانشگاه هنر، دانشگاه الزهرا(س)، دانشکده سوره، سازمان میراث فرهنگی و مراکز هنری دیگر تدریس کرد و شاگردان بسیاری پرورش داد. نام مهین افشان پور هم زمان با ثبت جهانی هنر نگارگری، در کنار محمود فرشچیان، مجید مهرگان، اردشیر مجرد تاکستانی و محمدباقر آقامیری، در فهرست ملی حاملان میراث فرهنگی ناملموس ایران ثبت شد. این استادان در ایران به عنوان گنجینه های زنده بشری شناسایی شدند. سال های پایانی زندگی افشان پور با بیماری گذشت. در سال های پایانی عمر، دست های او توان حرکت نداشت، دست هایی که هنر نگارگری را از پشت شیشه موزه ها بیرون کشیده بود و به کلاس های درس آورده بود. او زبانی ساخت، در امتداد زبانی که از هرات و تبریز و اصفهان عبور کرده بود و در موزه ها و کتابخانه های بزرگ جهان دیده می شد. افشان پور یکی از کسانی بود که اجازه نداد رشته میان آن گذشته دور و اکنون، گسسته شود. صبح دوشنبه ۳۱مرداد ۱۴۰۱، مهین افشان پور پس از چند سال بیماری در خانه خود و در میان تابلوهایی که دور تا دور خانه اش بود، درگذشت. پیکرش دو روز بعد در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.