
کوکر مگ - حسام امیری: فیلمهای ساخته شده در نیمۀ اول دهۀ هفتاد را، و بهطور دقیقتر از دوران پس از جنگ تا عصر اصلاحات، در ذهنم مرور میکردم که جرقۀ نوشتن این مطلب در ذهنم زده شد. متوجه شدم در این بازۀ کوتاه زمانی با پدیدهای منحصربهفرد در تاریخ سینما طرفیم: حجم قابلتوجهی از آثار سینمایی دربارۀ زنان نابارور. یکباره دستهای از خانمها، همگی متشخص و همهچیزتمام، روی پردۀ سینماها ظاهر شدند که صرفاً نُقصانی بدنی، اما گناه بزرگ اجتماعیای، داشتند. پیش از این، طبعاً، مسالۀ ناباروری در تاریخ سینما، و حتی در فیلمهای پیش از انقلاب، مطرح شده بود اما چرخۀ مذکور از دو جهت ویژه و متمایز است. اول اینکه، برخلاف آثار مشابه، که سابقاً جستهگریخته و اینجا و آنجا ساخته میشدند، کثرت فیلمهای متوالی دربارۀ نازایی زنان (نزدیک ده فیلم در هشت سال) در چنین دوران نسبتاُ کوتاهی چشمگیر است و دوم، در تمام این آثار تنها مقصر و عامل سترونی زوج فقط زناناند. داستان زمانی گیراتر میشود که بدانیم چرخۀ فیلمهای «زن نازا» در دهۀ هفتاد، قُل و قرینهای در دهۀ پنجاه دارد.
ترسیم ماجرا در دهه پنجاه
یکی از مضامین پرتکرار سینمای دهۀ پنجاه، بهخصوص در کمدیها و ملودرامهایی که تحتعنوان فیلمفارسی شناخته میشوند، مسئلۀ ناتوانی مردان است. شاید گویاترین نمونۀ آثاری از این دست، نقص فنی (نصرالله وحدت، ۱۳۵۵) باشد. محمود، با بازی خود وحدت، که در ابتدای داستان بسیار مشتاق داشتن فرزند است، بعد از شوک ناشی از یک ضربه، قدرت جنسی خود را از دست میدهد.
بدون شک، شمایل اصلی چنین ماجراهایی در سینمای پیش از انقلاب کسی نیست جز پرویز فنیزاده. او تقریباَ در تمامی آثارش، برخلاف اکثر بازیگران مرد معاصر خود، نقش شخصیتهایی «سست»، عاجز و مغلوب را ایفا میکند که پیشاپیش قافیه را باختهاند. در دو فیلم شام آخر (شهیار قنبری، ۱۳۵۴) و قدغن (علیرضا داوودنژاد، ۱۳۵۷) صراحتاً به عجز شخصیتهایی که او بازی کرده اشاره میشود، البته اگر بوف کور (کامران درمبخش، ۱۳۵۴) را، که به باور بسیاری بازتاب عدم توانایی هدایت است، درنظر نگیریم. فنیزاده واجد نوعی اختگی و درماندگی ذاتی است و ژستهای کرممانند، مفلوک و عاجزانهاش ایدۀ عقامت مردانه را بیش از هر بازیگر دیگری در سینمای ایران تجسد میبخشد. از این منظر، او در قطب مخالف …












