
فرادید: از حدود قرن پنجم پیش از میلاد، نویسندگان یونان باستان از موجوداتی شگفتانگیز به نام «کینوسفالها» یا «سگسرها» یاد کردهاند؛ انسانهایی با بدن انسان و سر سگ که بعدها در منابع گوناگون، از متون قرون وسطایی اروپا گرفته تا گزارشهای جهانگردان و حتی اسناد مربوط به قاره آمریکا، بارها ظاهر شدند.
تصویر این موجودات در فرهنگهای مختلف یکسان نبود. برخی آنها را مردمانی وحشی میدانستند که با واق واق کردن با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند، در حالی که برخی دیگر آنها را جوامعی منظم با زندگی اجتماعی، تجارت و حتی ساختارهای سیاسی توصیف میکردند.
یونانیان باستان نخستین کسانی بودند که از کینوسفالها نام بردند و مدعی شدند این موجودات در سرزمینهای دوردست و ناشناخته زندگی میکنند و زبانشان چیزی جز واق واق کردن نیست. قرنها بعد، جهانگردانی مانند مارکو پولو و ابن بطوطه نیز از مردمانی با سر یا چهره سگمانند سخن گفتند؛ هرچند در روایتهای آنان، این افراد در بیشتر جنبههای زندگی تفاوتی با انسانهای عادی نداشتند.
نقاشی قرن پانزدهمی از انسانهای سگسر
داستان انسانهای سگسر حتی به قاره آمریکا نیز راه یافت. در اوایل قرن شانزدهم، هنگامی که هرنان کورتس در آمریکای مرکزی به کاوش و فتح سرزمینهای آزتک مشغول بود، از او خواسته شد درباره شایعات مربوط به وجود انسانهایی با صورت سگ تحقیق کند.
امروزه علم وجود کینوسفالها را افسانهای بیش نمیداند، اما پژوهشگران هنوز بهطور قطعی نمیدانند این روایتها دقیقاً از چه چیزی سرچشمه گرفتهاند. شاید نویسندگان باستانی جانورانی ناشناخته را با انسان اشتباه گرفته بودند، یا شاید «سگسر» تنها استعارهای برای توصیف مردمان بیگانه و ناشناخته بوده است.
در جهان یونان و روم باستان، سرزمینهای ناشناخته بستر مناسبی برای شکلگیری روایتهای شگفتانگیز به شمار میرفتند. بسیاری از مردم تنها با شنیدن روایت بازرگانان و جهانگردان، به وجود این موجودات باور پیدا میکردند. تنها اختلاف نظر بر سر محل زندگی آنها بود؛ برخی هند را زادگاهشان میدانستند، برخی آفریقا یا آسیای مرکزی را، و عدهای نیز جزایر دورافتاده شرق را.
تقریباً همه روایتها در یک نکته مشترک بودند: کینوسفالها بدن انسان و سر سگ داشتند. …








