
کد خبر: 788074 | ۱۴۰۵/۰۶/۰۴ ۰۸:۲۵:۱۵ اعتمادآنلاین |
در یکی از پیچیدهترین آزمونهای سیاست خارجی ایران در سالهای اخیر، دستگاه دیپلماسی کشورمان توانست پس از دو دوره رویارویی مستقیم نظامی با امریکا و اسراییل، معادله بحران را از چارچوب تقابل صرف خارج کرده و به سمت مدیریت سیاسی و دیپلماتیک سوق دهد. اهمیت این دوره نه فقط در عبور از یک فشار امنیتی گسترده، بلکه در قالب توانایی ایران برای حفظ ظرفیت چانهزنی در شرایطی است که واشنگتن تلاش داشته و دارد تا با اتکا به برتری نظامی و ابزار تحریم، دستور کار مذاکراتی خود را تحمیل کند. از منظری دیگر آنچه این دوره را از بحرانهای پیشین متمایز کرد، پیوند میان سه سطح قدرت بود؛ دیپلماسی عزتمندانه، بازدارندگی میدانی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای ژئوپلیتیک. تهران تلاش کرد نشان دهد که مذاکره پس از فشار، الزاما به معنای پذیرش شروط طرف مقابل نیست، بلکه زمانی میتواند به یک سازوکار موثر تبدیل شود که بر پایه توازن قدرت و شناخت متقابل از هزینههای ادامه تقابل شکل بگیرد.
به گزارش اعتماد، پس از جنگ دوازدهروزه و چهلروزه، نخستین چالش برای سیاست خارجی ایران جلوگیری از تبدیل فشار نظامی به شکست دیپلماتیک بود. امریکا در آغاز تلاش داشت با اتکا به فضای ایجادشده پس از دو درگیری مطالبات حداکثری خود را در حوزه برنامه هستهای، توان دفاعی و نقش منطقهای ایران به میز مذاکره تحمیل کند. با این حال، تهران با اتخاذ رویکردی مبتنی بر مقاومت فعال و دیپلماسی مرحلهای، تلاش کرد زمین بازی را تغییر دهد؛ به این معنا که موضوع مذاکرات از «پذیرش خواستههای امریکا» به «تنظیم یک چارچوب متوازن برای مدیریت بحران» منتقل شود.در این میان، یکی از مهمترین تحولات، شکلگیری هماهنگی برجسته میان میدان و دیپلماسی بود. تجربه این بحران نشان داد که قدرت نظامی، بدون یک راهبرد سیاسی مکمل، نمیتواند به دستاورد پایدار تبدیل شود؛ همانگونه که دیپلماسی نیز بدون پشتوانه بازدارندگی، …











