
به گزارش رکنا، به گفته دکتر سامانی، روانشناسی جنایی لزوما به دنبال یک پاسخ ساده برای این پرسش نیست که «چرا این اتفاق افتاد؟» بلکه پرسش اصلی این است که:
چه سلسله عواملی در دوره های مختلف رشد یک فرد شکل می گیرند که در نهایت می توانند مسیر زندگی او را به سمت رفتارهای مجرمانه سوق دهند؟ او ادامه می دهد: «اگر بخواهیم خفاش شب را از این زاویه بررسی کنیم، نخستین موضوعی که باید به آن توجه کنیم، گسست دلبستگی در دوران کودکی اوست.» زخم نخست؛ جدایی از خانواده در ۹ سالگی
بر اساس اطلاعات مطرح شده درباره زندگی غلامرضا خوشرو، او در خانواده ای فقیر در روستایی در اطراف قوچان متولد شد و در حدود ۹ سالگی از خانواده جدا شد و به زنی سپرده شد که بعدها مانع ارتباط او با خانواده اش شد.
دکتر سامانی درباره تاثیر احتمالی این اتفاق می گوید: «این زن اجازه نمی داد او خانواده اش را ببیند و با تغییر مداوم محل زندگی، فاصله او با خانواده بیشتر می شد.
ما در اینجا با یک کودک ۹ ساله روبه رو هستیم؛ کودکی که هنوز هیجاناتش به طور کامل تنظیم نشده، اعتماد اجتماعی اش در حال شکل گیری است، به روابط پایدار عاطفی نیاز دارد و هنوز تصویر کاملی از خودش شکل نگرفته است.»
به گفته این روانشناس، جدا شدن کودک از خانواده در چنین شرایطی می تواند زمینه شکل گیری احساساتی مانند طردشدگی، رهاشدگی، بی ارزشی و دوست داشتنی نبودن را ایجاد کند.
سامانی تاکید می کند که نمی توان با قطعیت گفت این جدایی به تنهایی عامل شکل گیری شخصیت جنایی در بزرگسالی بوده است:
«ما نمی دانیم دقیقا چه اتفاقی در خانواده افتاده است. ممکن است دلایل دیگری وجود داشته باشد و حتی ممکن است روایت هایی که بعدها درباره این موضوع مطرح شده، تمام واقعیت را نشان ندهد.
اما آنچه اهمیت دارد، تجربه روانی این کودک از جدایی است.» وقتی دنیا دیگر جای امنی نیست
دکتر سامانی در ادامه توضیح می دهد که تجربه های مکرر طرد و جدایی می تواند بر نقشه ذهنی فرد از خودش و جهان اطرافش تاثیر بگذارد:
«ممکن است در ذهن کودک این باورها شکل بگیرد که من ارزشمند نیستم، …







