
شهره سلطانی در گفت وگویی درباره زندگی مشترک خود با بهروز پناهنده، از ماجرایی متفاوت و غیرمنتظره پرده برداشت؛ روایتی که از یک آشنایی قدیمی در فضای تئاتر آغاز شد و به ازدواجی عجیب و البته ماندگار رسید.
سلطانی درباره نخستین آشنایی خود با همسرش گفت که در سال ۱۳۸۳ مشغول کارگردانی نمایشی به نام «پرنده باز باغ مادر» بوده است. در میان بازیگران زن این نمایش، تنها یک بازیگر مرد حضور داشته که بهروز پناهنده بوده است.
به گفته شهره سلطانی، رفتار و نگاه های بهروز پناهنده در آن زمان توجه او را جلب کرده بود و اطرافیان نیز به او گفته بودند که این بازیگر به او علاقه دارد. پیشنهاد ازدواج بعد از چند سال
شهره سلطانی در ادامه روایت کرد که پس از پایان آن پروژه، بهروز پناهنده همچنان به شکل های مختلف با او در ارتباط بوده است؛ از تماس های مناسبتی گرفته تا دعوت برای تماشای نمایش.
چند سال بعد، این ارتباط وارد مرحله تازه ای شد. سلطانی تعریف کرد که پس از حدود هشت سال، به دعوت بهروز برای شام پاسخ منفی داد اما پیشنهاد کرد اگر قصد جدی برای دیدار دارد، او را به صبحانه دعوت کند.
در جریان همان صبحانه، بهروز پناهنده به صورت مستقیم از او خواست که با وی ازدواج کند. شهره سلطانی نیز در ابتدا درخواست کرد یک ماه برای پاسخ دادن به این پیشنهاد فرصت داشته باشد.
اما اتفاق اصلی زمانی رخ داد که یک ماه و دو روز بعد، خود سلطانی با همسر آینده اش تماس گرفت و گفت اگر قصد ازدواج دارد، باید همان روز این اتفاق بیفتد. عقد بدون حضور خانواده ها!
این بازیگر در ادامه از روزی گفت که تصمیم گرفتند همان روز راهی محضر شوند. به گفته او، در زمان برگزاری عقد نه خانواده او و نه خانواده بهروز پناهنده در محل حضور نداشتند و در نهایت بهروز از بیرون محضر دو شاهد پیدا کرد تا عقد آنها انجام شود.
اما ماجرا به همین جا ختم نشد. چند ساعت بعد از عقد؛ درخواست طلاق!
شهره سلطانی در بخش جنجالی صحبت هایش گفت که پس از خوانده شدن خطبه عقد، راهی محل کارش شد اما در زمان استراحت با همسرش تماس گرفت و از او خواست که طلاقش دهد.
او با اشاره به حال و هوای آن روز گفت که حتی خودش هم …












