
به گزارش رکنا ، از سالهای دور از همان روزهایی در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ که پدرم نخستین قدمها را برای تأسیس و پیشبرد فعالیتهای کنشگری و مردمنهاد برداشت، نقش رسانه برای من معنایی جدی داشت. پدر، در کنار همه فعالیتهای اجتماعی و محیطزیستیاش، برای روزنامهها و خبرنگاران مینوشت؛ یادداشتهایی که شاید در ظاهر ساده بودند، اما اثر میگذاشتند، مسئلهای را روشن میکردند، پرسشی را عمومی و گاهی راهی باز میکردند. من هم از همان دوران، بهواسطه پدر، با روزنامه و اهمیت خواندن روزنامه آشنا شدم. روزنامه برای من، پنجرهای بود به جهان؛ دنیایی برای فهمیدن، پرسیدن و مسئول نگهداشتن کسانی که قدرت تصمیمگیری داشتند.
وقتی خودم وارد فعالیتهای محیطزیستی شدم، در ابتدا علاقهای نداشتم در جلسات شرکت کنم، سخنرانی داشته باشم یا زیاد دیده شوم. بیشتر دوست داشتم کارم را در میدان انجام بدهم؛ کنار مردم، در کوه و جنگل و روستاها. برای من، مسئله محیطزیست جایی معنا پیدا میکرد که آثارش را در زندگی واقعی مردم میدیدم، نه فقط در گزارشها و جلسات اداری.
اما هرچه جلوتر رفتیم، متوجه شدیم که فقط کار میدانی کافی نیست. ذینفعانی را نمیتوان کنار گذاشت؛ ذینفعانی که تصمیمهای آنها تأثیر مستقیمی بر زندگی و اکوسیستم دارند. پروژههایی اجرا میشدند، تصمیمهایی گرفته میشد، اتفاقاتی میافتاد که اگر دربارهشان نوشته نمیشد، اگر روایت نمیشدند، اگر به افکار عمومی نمیرسیدند، در سکوت پیش میرفتند و آثارشان بر طبیعت و زندگی مردم باقی میماند. آنجا بود که نوشتن تبدیل شد به یک ضرورت اجتماعی. کمکم اطلاعرسانی درباره فعالیتها آغاز شد. بعدتر مطالبهگری جدیتر شد. خبرنگاران وارد شدند، گفتوگوها شکل گرفت، مصاحبهها منتشر شد و مسائل محلی راه خود را به رسانهها باز کردند؛ چون بسیاری از موضوعاتی که در ظاهر استانی به نظر میرسند، در واقع اثر ملی دارند.
بهویژه در حوزه محیطزیست و منابع طبیعی، هیچ مسئلهای صرفاً محلی نیست. جنگل، آب، خاک، حیاتوحش و معیشت جوامع محلی، همه در یک چرخه بههمپیوستهاند. تصمیمی که در مرز سیاسی یک استان گرفته میشود، میتواند بر زندگی مردم، امنیت سرزمینی، …







