
به گزارش رکنا به نقل از شرق، جیمز هولمز در تحلیلی برای نشنالاینترست، پاسخ را نه در یک عامل، بلکه در شش تغییر بزرگ میبیند؛ تغییرهایی که از سیاست و راهبرد شروع میشوند و به تعداد کشتیها، مینروبی، محدودیتهای صنعت کشتیسازی و حتی فرهنگ سازمانی نیروی دریایی آمریکا میرسند.
در دهه ۱۹۸۰، جنگ ایران و عراق به خلیج فارس کشیده شد. دو طرف زیرساختهای نفتی و نفتکشها را هدف میگرفتند و کشتیهای کویتی نیز در معرض حملات ایران قرار گرفتند. دولت رونالد ریگان رئیسجمهور وقت ایالات متحده، برای حفاظت از آنها، نفتکشهای کویتی را تحت پرچم آمریکا ثبت کرد تا نیروی دریایی بتواند از نظر حقوقی اسکورتشان کند. مأموریتی که «ارنست ویل» نام گرفت، این ابتکار در نهایت جواب داد؛ هرچند نه سریع و نه بدون هزینه.
هولمز یادآوری میکند که قدرت دریایی ذاتا کند عمل میکند. جولیان کوربت، نظریهپرداز کلاسیک جنگ دریایی، معتقد بود حتی محاصره نیز بیش از آنکه ضربهای فوری باشد، با فرسایش تدریجی و در بلندمدت نتیجه میدهد. دریا معمولا امکان پیروزی را فراهم میکند، اما بهتنهایی تضمینکننده آن نیست. امروز آمریکا راه متفاوتی انتخاب کرده است.
کشتیهای جنگی این کشور عمدتا بیرون خلیج فارس، در خلیج عمان و دریای عرب مستقر شدهاند و از فاصله دور بنادر ایران را زیر فشار قرار میدهند؛ همزمان هواپیماهای نیروی دریایی و نیروی هوایی اهداف ایران را مورد حمله قرار میدهند تا تهدید علیه کشتیرانی در هرمز کاهش یابد.
جیمز هولمز که صاحب کرسی «جی. سی. وایلی» در راهبرد دریایی در کالج جنگ نیروی دریایی آمریکا و پژوهشگر ممتاز مرکز کرولاک در دانشگاه تفنگداران دریایی است، معتقد است مقایسه وضعیت و شرایط امروز با دهه ۱۹۸۰ بیش از آنکه نسخهای برای اقدام بدهد، نقاط ضعف فعلی نیروی دریایی آمریکا را آشکار میکند. دلیل اول: این بار آمریکا با ایران در جنگ است
در عملیات ارنست ویل، آمریکا یکی از طرفهای اصلی جنگ ایران و عراق نبود. نقش نیروی دریایی آمریکا در برابر حملات ایران به کشتیهای تجاری، عمدتا دفاعی بود. تهران هم دلیل چندانی نداشت تا با حمله به شناورهای آمریکایی، دشمن …





