دختری که در ۱۵ سالگی عروس شد
پریسا برای مشاور زندان تعریف کرد که در ۱۵ سالگی، به دلیل مشکلات مالی خانواده، به ازدواج مردی درآمد که حدود ۳۰ سال از او بزرگتر بود. او میگفت زندگی مشترکی که بدون رضایتش آغاز شده بود، هر روز برایش سختتر میشد و پس از سه سال، دیگر توان ماندن نداشت.
به گفته او، یک روز خانه را ترک کرد؛ بیآنکه بداند قرار است از یک بنبست، وارد بنبستی بزرگتر شود. فرار، هویتی تازه و بازداشت
پریسا پس از ترک خانه، جذب گروههایی شد که او را به سمت رفتارهای مجرمانه کشاندند. مدتی بعد بازداشت شد، اما هنگام معرفی خود، نام «فریبا» را به مأموران گفت تا کسی از گذشتهاش باخبر نشود.
پرونده او با همان هویت جعلی وارد مراحل قضایی شد و خودش هم تصور میکرد دیگر هیچ راهی برای بازگشت به زندگی قبلی وجود ندارد. پدری که سالها دخترش را میگشت
در سوی دیگر این ماجرا، پدری زندگی میکرد که هر روز با حسرت از دخترش سراغ میگرفت. او بعدها گفت فشار بدهیهای سنگین باعث شده بود تصمیمی بگیرد که تا پایان عمر از آن پشیمان بوده است. …













