به گزارش رکنا: راننده مرد میان سالی بود ، مسافرکشی می کرد. رادیوی ماشین هم روشن بود. برنامه ای در مورد مقام و احترام پدر پخش می کرد.
روی صندلی عقب نشسته بودم. از پشت سر نگاهی به راننده انداختم . طرح موهای سفید فر خورده پشت سرش با موهای پدر خدا بیامرزم مو نمی زد .
کارشناس برنامه می گفت پدر و مادر بعد از مرگ شان هم ناظر بر بچه های شان هستند و از دست کارهای آنها هم خشنود خواهند بود و هم شاکی و در عذاب.
دست های راننده هم شبیه دستان پدرم بودند. گریه ام گرفت. با صدایی بغض آلود گفتم : من دزدم.
راننده که خیلی دستپاچه شده بود همزمان کنار خودروی پلیس در دور میدان توقف کرد و از ترس پیاده شد.
من راستش را گفتم. اگر می خواستم جیبش را بزنم دهانم را باز نمی کردم.
خدا بیامرزد پدرم همیشه می گفت تو تک پسرم ، تاج سرم و افتخارم هستی.
قدو قامت و تصویر کلی راننده شبیه پدرم است. مرده شور این چاقو، سیگار و تریاک را ببرند.
مادرم همیشه می گفت : کاری نکنید بگویند سایه پدر روی سرشان نبوده ، یاغی بار آمده اند. طفلک با کارگری بزرگمان کرد و جوانی اش را پای ما ریخت. …














