
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، افزایش حقوق روی کاغذ، لزوماً به معنای بهتر شدن زندگی نیست. برای میلیونها کارگر، کارمند، بازنشسته و خانوار حقوقبگیر، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که در پایان هر سال چند درصد به دستمزدشان اضافه میشود؛ مسئله این است که این افزایش حقوق تا چند ماه میتواند آنها را از فشار هزینههای زندگی نجات دهد.
نگاهی به ارزش واقعی دستمزد در سالهای گذشته نشان میدهد فاصله میان درآمد و هزینه زندگی به نقطهای کمسابقه رسیده است. حداقل دستمزد در سال ۱۳۹۰ حدود ۳۳۰ هزار و ۳۰۰ تومان بود؛ رقمی که آن زمان معادل ۳۰۵ دلار یا حدود ۷.۲ گرم طلای ۱۸ عیار ارزش داشت.
امروز حداقل حقوق پایه ماهانه به ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان رسیده است؛ رقمی که در ظاهر چندین برابر سال ۱۳۹۰ است، اما وقتی با طلا مقایسه میشود، تصویر کاملاً متفاوتی به دست میدهد: ارزش حداقل دستمزد امروز به حدود یک گرم طلای ۱۸ عیار رسیده است.
این یعنی افزایش عدد حقوق، نتوانسته از کاهش قدرت خرید مردم جلوگیری کند.
«حقوقم بیشتر شده، ولی خرید من کمتر شده»
یکی از کارگران میگوید: «حقوق که زیاد میشود خوشحال میشویم، اما چند ماه بعد میبینیم قیمتها دوباره جلو زدهاند. سال قبل با حقوقم چند قلم بیشتر میتوانستم بخرم، امسال همان پول حتی برای خرید ماهانه هم کفاف نمیدهد.»
این تجربه برای بسیاری از خانوارها دیگر یک اتفاق استثنایی نیست. افزایش قیمتها باعث شده خانوادهها بهجای آنکه درباره خرید کالاهای جدید یا پسانداز تصمیم بگیرند، ابتدا درباره حذف هزینهها فکر کنند.
یکی از شهروندان میگوید: «قبلاً اگر پول کم میآوردیم، خرید یک وسیله را عقب میانداختیم. الان بعضی وقتها باید از خرید مواد غذایی هم بزنیم. یعنی انتخابمان دیگر بین خوب و بد نیست؛ بین ضروری و ضروریتر است.»
این تغییر، یکی از مهمترین نشانههای اجتماعی تورم است؛ تورم زمانی فقط بالا رفتن قیمتها نیست، بلکه وقتی ادامهدار میشود، سبک زندگی مردم را تغییر میدهد. سفرهای که آرامآرام کوچک شد
فشار اقتصادی فقط در رقم اجارهخانه یا قیمت خودرو دیده نمیشود. این فشار در سبد غذایی خانوار هم خودش را …












