
اگر بخواهیم کارنامه مهدی غضنفری در صندوق توسعه ملی را فقط با چند عدد و چند پروژه توضیح دهیم، در حق مسئله اصلی ظلم کردهایم. اهمیت این دوره در آن نیست که چند میلیارد دلار منابع بازگشت یا چند پروژه بزرگ تأمین مالی شد (که البته اعداد در این حوزه ها امیدآفرین و معنادارند)؛ اهمیت بنیادین آن در این است که منطق وجودی صندوق از نو تعریف شد. صندوقی که بهتدریج در نقش یک صندوق پرداخت، یک حساب ذخیره یا یک کانال عبورِ منابع فرسوده میشد، در این دوره کوشید به چیزی فراتر از آن تبدیل شود: نهاد حکمرانی ثروت ملی.
این تفاوت کوچک نیست. صندوق توسعه ملی اگر در سطح «تخصیص» بماند، نهایتاً یکی از ابزارهای مالی دولت است؛ اما اگر به سطح «حکمرانی ثروت» ارتقا پیدا کند، باید همزمان سه کار را انجام دهد: دارایی را حفظ کند، ارزش دارایی را از فرسایش مصون نگه دارد، و آن را به سرمایه مولد برای آینده تبدیل کند. این سه وظیفه، اگرچه به ظاهر سادهاند، در عمل نیازمند نوعی شجاعت نهادیاند که در ساختارهای اداری کم دیده میشود: شجاعتِ نه گفتن به مصرفزدگی، نه گفتن به تسویههای صوری، نه گفتن به تبدیل تدریجی داراییهای بیننسلی به هزینههای روزمره.
در چنین چارچوبی، باید دوره غضنفری را نه صرفاً یک دوره مدیریتی، بلکه یک چرخش در فلسفه حکمرانی صندوق دانست. این چرخش را میتوان در چهار محور اصلی دید: نخست، صیانت سختگیرانه از ارزش داراییها؛ دوم، جهش واقعی در وصول مطالبات؛ سوم، عبور از بنگاهداری منفعل به سرمایهگذاری فعال و ابزارمند؛ و چهارم، جهتدهی منابع به پروژههای راهبردی انرژی، زیرساخت و اقتصاد دانشبنیان.
در حوزه ابزار نیز در این دوره شاهد تحولی اساسی هستیم. علاوه بر اعطای تسهیلات ارزی به روش سنتی، توسعه ابزارهای نوین تأمین مالی از جمله اعطای تسهیلات کوتاهمدت، مرابحه ارزی و ریالمانا از مهمترین ابتکارات مهدی غضنفری بود.
هر یک از این محورها بهتنهایی مهم است، اما معنای واقعی دوره زمانی روشن میشود که آنها را بهصورت یک منظومه ببینیم؛ منظومهای که هدفش تبدیل صندوق از «منبع قابل برداشت» به «نهاد مولد و حافظ ثروت» بود.
۱. مسئله اصلی صندوق: ثروت ملی یا نقدینگی در دسترس؟
هر حکمرانی مالیِ جدی با یک پرسش آغاز میشود: دارایی عمومی را باید چگونه فهمید؟ آیا آن را منبعی برای …












