
به گزارش همشهری آنلاین، برای پاسخ، باید بازار ارز را از 3زاویه دید: عرضه، تقاضا و انتظارات تورمی. در شرایط جنگی و تحریمی، طبیعی است که صادرات، درآمدهای ارزی و نقلوانتقال منابع با محدودیت مواجه شود. آسیب به برخی زیرساختهای تولید و صادرات نیز فشار به عرضه را افزایش میدهد. اما میان «محدودیت عرضه» و «کمبود فوری ارز» تفاوت وجود دارد.
از سوی دیگر، اگر به تقاضای واقعی نگاه کنیم، شرایط فعلی لزوما افزایش شدیدی در این بخش نشان نمیدهد. کاهش واردات و مدیریت منابع ارزی باعث شده تقاضای ناشی از نیازهای تجاری تا حدی کنترل شود. بنابراین بخشی از تقاضای موجود در بازار تقاضای واقعی برای تجارت نیست، بلکه تقاضایی است که از ترس کاهش ارزش پول ملی شکل میگیرد.
وقتی مردم انتظار دارند دلار گرانتر شود و داراییهای ریالی خود را به ارز، طلا یا سایر داراییها تبدیل میکنند. سپرده بانکی، صندوق درآمد ثابت یا حتی بخشی از سرمایهگذاریهای دیگر میتواند به سمت بازار ارز و طلا حرکت کند. در این حالت، یک چرخه شکل میگیرد. انتظارات برای رشد قیمت افزایش مییابد و در نتیجه تقاضا رشد میکند و همین افزایش تقاضا منجر به رشد قیمت ارز میشود. در نتیجه این چرخه دوباره انتظارات برای افزایش قیمت تقویت میشود و افزایش دوباره تقاضا شکل میگیرد. این همان جایی است که «انتظارات» میتواند به یک عامل واقعی اقتصادی تبدیل شود. مسئولان هم بخشی از بازارند
در چنین شرایطی، نحوه صحبت مسئولان اهمیت بسیار زیادی دارد. وقتی یک مقام اقتصادی از کاهش شدید منابع، ناتوانی در فروش نفت یا آینده مبهم اقتصاد صحبت میکند، حتی اگر بخشی از این مشکلات واقعی باشد، بازار فقط خبر را دریافت نمیکند، بلکه آن را سیگنال آینده میداند.
قیمت بنزین نمونه دیگری از این مسئله است. طرح ارقام بسیار بالا برای قیمت سوخت، حتی پیش از تصمیم نهایی میتواند انتظارات تورمی را تحریک کند، زیرا مردم افزایش قیمت بنزین را به افزایش هزینه حملونقل، تولید و قیمت عمومی کالاها مرتبط میکنند.
در اقتصاد ایران که انتظارات تورمی بالاست، سیاستگذار باید بداند هر جمله میتواند یک سیگنال اقتصادی باشد. تحریم: فشار واقعی و فشار روانی
تحریمهای جدید آمریکا نیز طبیعتا بر اقتصاد ایران اثرگذار است و نمیتوان آثار واقعی آن را بر تجارت …












