
همشهری آنلاین- فاطمه عباسی:دروازهها تنها ورودی شهر نبودند، بلکه نبضسنج امنیت، ویترین فرهنگ و نخستین سلام یک تمدن به جهان بیرون بودند. کاروانها از زیر طاقهای بلندشان اماننامه میگرفتند، سپاهیان در سایهشان خبر فتح و شکست را میشنیدند و قصهگویان، افسانههای شهر را از همین آستانهها آغاز میکردند.
امروز دیگر برج و بارویی نمانده و شهرها بیآنکه مرزی بشناسند تا بیکران پیش رفتهاند. اما در قلب همین کلانشهرهای مدرن و پرهیاهو، هنوز هم نگهبانان پیری ایستادهاند که روایتگر آن دوراناند. این دروازههای بازمانده یا بازسازیشده، دیگر جلوی کسی را نمیگیرند، بلکه پلی هستند میان امروز شتابزده و دیروز قصهگو. آنها یادگارهای سنگی هویتی هستند که به ما یادآوری میکنند هر شهری، داستانی برای ورود دارد. داستانی که از یک دروازه شروع میشود؛ جایی که شهر برای نخستین بار به غریبهای لبخند زد و او را «شهروند» نامید. در این گزارش، به دیدار این پیران استوار در سراسر ایران میرویم و به قصه سکوتشان گوش میسپاریم.
طاق پناه و بدرقه
دروازه قرآن، آخرین بازمانده از حصار ششگانه شیراز، تنها یک بنای تاریخی نیست؛ بلکه تجسم یک باور قدیمی برای سپردن مسافر به امن الهی است. روزگاری رهگذران از زیر طاقش میگذشتند تا در پناه کلام خدا، سفرشان را آغاز کنند. این دروازه کهن با دینامیت تخریب شد اما به همت یک بازرگان خیراندیش، تولدی دوباره یافت. امروز گرچه جاده راه خود را از کنارش جدا کرده، اما هنوز هم نماد مقدس وداع و سلام شهر شعر است.
شکوه یک ارگ گمشده
دروازه ارگ، تنها یادگار باقیمانده از ارگ حکومتی سمنان و سفر ناصرالدین شاه قاجار به این شهر است. روزگاری، این بنای ۷ متری، ورودی مجموعهای عظیم با ساختمانهای متعدد و ۱۲ برج بود، اما امروز به تنهایی در قلب میدان ایستاده و داستان آن بناهای تخریبشده را روایت میکند. کاشیکاریهای خیرهکننده آن، بهویژه صحنه نبرد رستم و دیو سپید، شاهدی بر عظمتی است که این دروازه هنوز به تنهایی نمایندگیاش میکند.
تنها بازمانده در کویر
در پهنه کویر نزدیک به شهر یزد، طاقی خشتی به تنهایی ایستاده که قصهای رازآلود دارد. دروازه فرافر، که برخی آن را ورودی شهر باستانی «ایساتیس» در دوران …







