قیمت طلا امروز




 سایت نورنیوز / ۱۴۰۵/۰۵/۱۴

تناقض تحریم‌ها

فروپاشی تفاهم موقت ایران و آمریکا که در اواسط ژوئن2026 اعلام شده بود و بازگشت تنش‌های نظامی در ژوئیه، بار دیگر نشان داد که حتی پس از ماه‌ها درگیری، کاهش تنش همچنان به آتش‌بس، مذاکره و چشم‌اندازی معتبر برای کاهش تحریم‌ها وابسته است.
 تناقض تحریم‌ها

نورنیوز-گروه اقتصادی : هنگامی که فشار اقتصادی با تهدید نظامی همراه می‌شود و راه‌حل سیاسی معتبری وجود ندارد، خروج از بحران دشوارتر می‌شود. پرسش اصلی برای دولت‌هایی که از تحریم استفاده می‌کنند، این است: آیا تحریم‌ها ممکن است یک رقیب را تا حدی تضعیف کنند که اقدام نظامی علیه آن کم‌هزینه‌تر به نظر برسد؟

این احتمال را می‌توان «تناقض تحریم‌ها» نامید. تحریم‌ها سربازان را از مرزها عبور نمی‌دهند، شهرها را بلافاصله ویران نمی‌کنند و تصاویر مستقیم مرگ و جراحت غیرنظامیان را به وجود نمی‌آورند. هزینه‌های آنها معمولا تدریجی‌تر، پراکنده‌تر و کمتر قابل مشاهده است. به همین دلیل، تحریم برای دولت‌هایی که به‌دنبال اعمال فشار بدون ورود رسمی به جنگ هستند، ابزار سیاسی جذابی است. اما تجربه ایران نشان می‌دهد که فشار اقتصادی بلندمدت می‌تواند پیامدهای امنیتی ناخواسته‌ای داشته باشد. هنگامی که تحریم‌ها از یک مسیر روشن و معتبر برای مذاکره و کاهش فشار جدا می‌شوند، ممکن است ظرفیت نظامی متعارف کشور تحریم‌شده را فرسوده کنند و ارزیابی طرف مقابل از هزینه‌های تشدید نظامی را تغییر دهند. شواهد چه می‌گویند؟

در پژوهشی درباره اثر تحریم‌ها بر مخارج نظامی ایران، بررسی شد که تحریم‌های گسترده اقتصادی سال۲۰۱۲ چه اثری بر بودجه دفاعی کشور داشتند. برای پاسخ به این پرسش، مسیر واقعی مخارج نظامی ایران را با یک «ایران مصنوعی» مقایسه کردم. ایران مصنوعی برآوردی از مسیر احتمالی مخارج نظامی کشور در نبود شوک تحریمی سال۲۰۱۲ بود که با استفاده از تجربه کشورهای مشابه ساخته شد. برآوردها نشان دادند که پس از سال ۲۰۱۲، مخارج نظامی ایران در مقایسه با مسیر فرضی بدون تحریم به‌شدت کاهش یافت. در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، ایران سالانه به ازای هر نفر حدود ۱۱۷ دلار کمتر از میزانی که در نبود تحریم‌ها انتظار می‌رفت برای امور نظامی هزینه کرد. با توجه به جمعیت ایران در آن دوره، این رقم معادل حدود ۹‌میلیارد دلار کاهش سالانه در مخارج نظامی بود.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که تحریم‌ها مخارج نظامی ایران را کاهش دادند. اما از این نتیجه نمی‌توان به‌طور خودکار استنباط کرد که خطر جنگ نیز کمتر شده است. پیامد امنیتی کاهش بودجه به این بستگی دارد که این کاهش چه اثری بر ظرفیت دفاعی، بازدارندگی و برداشت طرف مقابل از آسیب‌پذیری ایران می‌گذارد. تحریم‌های سال ۲۰۱۲ و پس از آن به‌ویژه اثرگذار بودند؛ زیرا صادرات نفت و دسترسی ایران به نظام بانکی بین‌المللی را هدف قرار دادند. در پنج‌سال پیش از تحریم‌های نفتی و بانکی سال۲۰۱۲، درآمدهای نفتی حدود ۷۷درصد کل درآمدهای صادراتی ایران را تشکیل می‌داد. این سهم در سال۲۰۱۱، درست پیش از شوک تحریمی، به حدود ۸۸درصد رسیده بود.

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که فشار مالی ناشی از کاهش درآمدهای نفتی از انگیزه دولت برای افزایش مخارج دفاعی در واکنش به تهدیدهای خارجی قوی‌تر بود. ایران ممکن بود با افزایش تهدیدها احساس ناامنی بیشتری کند؛ اما منابع مالی کمتری برای گسترش ظرفیت‌های نظامی متعارف در اختیار داشت. از نگاه طرفداران تحریم، این نتیجه می‌تواند نشانه موفقیت باشد: درآمد دولت کاهش یافت، صادرات نفت محدود شد، کانال‌های بانکی مسدود شدند و سرمایه‌گذاری و واردات افت کردند؛ در نتیجه، منابع کمتری برای بودجه نظامی باقی ماند. اما پرسش اصلی این است که این کاهش چه پیامدهایی برای امنیت و بازدارندگی ایران داشت. تحریم‌ها چگونه بازدارندگی را تغییر می‌دهند؟

توان نظامی یک کشور به نگهداری، نوسازی و توسعه تجهیزات و زیرساخت‌های دفاعی وابسته است. حفظ آمادگی عملیاتی هواپیماها، ارتقای سامانه‌های پدافند هوایی، تامین قطعات یدکی، نوسازی شبکه‌های راداری، توسعه ناوگان دریایی و دسترسی به موتور، نرم‌افزار، آموزش، ارتباطات، لجستیک و فناوری خارجی همگی بخشی از این ظرفیت‌ هستند. تحریم‌های بلندمدت می‌توانند منابع مالی و دسترسی لازم برای سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها را محدود کنند.

ایران خود را با شرایط تحریمی سازگار کرد. توسعه قدرت نظامی متوقف نشد، اما به‌سوی ظرفیت‌هایی حرکت کرد که با هزینه کمتر و اتکای بیشتر به تولید داخلی قابل توسعه بودند. پهپادها، موشک‌ها، تاکتیک‌های نامتقارن دریایی، تاسیسات پراکنده و شبکه‌های منطقه‌ای در یمن، لبنان، سوریه و عراق بخشی از این سازگاری بودند. این ظرفیت‌ها ابزارهایی برای بازدارندگی در اختیار ایران قرار دادند. در عین حال، تحریم‌ها احتمالا ضعف نسبی ایران را در حوزه‌هایی تشدید کردند که به دسترسی مستمر به فناوری پیشرفته و زنجیره‌های تامین جهانی وابسته‌اند. قدرت هوایی مدرن، پدافند هوایی پیشرفته، نوسازی دریایی و سامانه‌های متعارف پیچیده در این گروه قرار می‌گیرند. این ظرفیت‌ها در برابر رقیبانی که از برتری هوایی، اطلاعاتی و سایبری و نیز تسلیحات دقیق برخوردارند، اهمیت ویژه‌ای دارند.

مساله نگران‌کننده از همین‌جا آغاز می‌شود. کاهش بودجه نظامی می‌تواند ظرفیت دفاعی کشور تحریم‌شده را محدود کند و همزمان آن را در نگاه رقیبان آسیب‌پذیرتر نشان دهد. اگر کشوری برای سال‌ها از نظر مالی تضعیف شود، از بازارهای پیشرفته تسلیحاتی کنار گذاشته شود و با محدودیت‌های فناوری روبه‌رو باشد، برنامه‌ریزان نظامی طرف مقابل ممکن است هزینه و خطر حمله را کمتر برآورد کنند. چنین برداشتی احتمال خطای محاسباتی و تشدید نظامی را افزایش می‌دهد.

البته تحریم‌ها تنها یکی از عوامل موثر بر وقوع جنگ‌ هستند. رقابت بر سر منابع، اهداف ایدئولوژیک، سیاست داخلی، رقابت منطقه‌ای، تعهدات ائتلافی، بی‌اعتمادی و خطاهای راهبردی نیز اهمیت دارند. ادعای این نوشته محدودتر است: تحریم‌ها می‌توانند توازن نظامی و برداشت طرفین از هزینه‌های تشدید تنش را تغییر دهند. این همان تناقض تحریم‌هاست. سیاستی که به‌عنوان جایگزین جنگ معرفی می‌شود، ممکن است در بلندمدت آستانه توسل به نیروی نظامی را پایین بیاورد. این استدلال به ایران محدود نیست. تحریم‌ها معمولا ابزاری برای اعمال فشار بدون توسل مستقیم به نیروی نظامی تلقی می‌شوند. در عمل، تحریم‌های طولانی‌مدت می‌توانند بخشی از زنجیره‌ای از فشارها باشند: انزوای اقتصادی، محرومیت فناوری، فرسایش منابع مالی و در صورت شکست دیپلماسی، افزایش فشار نظامی بر کشوری که اکنون در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارد.

از این رو، کاهش مخارج نظامی را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه موفقیت تحریم‌ها دانست. کشور تحریم‌کننده ممکن است کاهش بودجه دفاعی را نشانه مهار نظامی بداند؛ درحالی‌که رقیبان نظامی می‌توانند همان تحول را نشانه ضعف بازدارندگی و افزایش آسیب‌پذیری تلقی کنند. پیامدهای امنیتی تحریم‌ها به حوزه نظامی محدود نمی‌شود. در ایران، تحریم‌ها به طبقه متوسط، دانشگاه‌ها، نظام سلامت، بنگاه‌های خصوصی و قدرت خرید خانوارها آسیب زده‌اند و همزمان نقش تجارت غیررسمی و واسطه‌های برخوردار از ارتباطات سیاسی را افزایش داده‌اند. در چنین محیطی، بازیگران امنیتی ممکن است حتی با کاهش منابع مالی دولت نفوذ بیشتری پیدا کنند. نهادهای مدنی تضعیف می‌شوند، اعتماد عمومی کاهش می‌یابد و احساس محاصره عمیق‌تر می‌شود. چرا یک مسیر دیپلماتیک معتبر اهمیت دارد؟

برجام در سال۲۰۱۵ محدودیت‌های برنامه هسته‌ای ایران را به کاهش تحریم‌ها پیوند داد. این توافق برای فشار اقتصادی یک چارچوب سیاسی تعریف کرد و نشان داد که در برابر اقدامات مشخص و قابل راستی‌آزمایی، کاهش تحریم‌ها امکان‌پذیر است. خروج آمریکا از این توافق در سال۲۰۱۸ و بازگشت سیاست فشار حداکثری، این چارچوب را به‌شدت تضعیف کرد. تحریم‌ها ادامه یافتند و تشدید شدند؛ اما شرایطی روشن، معتبر و دست‌یافتنی برای کاهش آنها وجود نداشت. در نتیجه، فشار اقتصادی باقی ماند؛ درحالی‌که امکان و انگیزه مصالحه کاهش یافت. تفاهم موقت ژوئن۲۰۲۶ برای مدتی کوتاه پیوند میان کاهش تنش، مذاکره و کاهش تحریم‌ها را احیا کرد. فروپاشی آن در ژوئیه بار دیگر مشکل اصلی را آشکار ساخت: فشار اقتصادی، در غیاب یک روند دیپلماتیک پایدار، فضای مانور دو طرف را برای مهار بحران و جلوگیری از درگیری مجدد محدود می‌کند. تحریم‌ها زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که توان اقتصادی و نظامی کشور تحریم‌شده را به‌تدریج فرسوده کنند، بی‌آنکه مسیر معتبری برای توافق و کاهش فشار باقی بگذارند. سیاست تحریمی چگونه باید تغییر کند؟

دولت‌هایی که از تحریم به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کنند باید اهداف سیاسی خود را به‌روشنی تعریف کنند. آنها همچنین باید دقیقا مشخص کنند که انجام چه اقدامات قابل راستی‌آزمایی می‌تواند به کاهش مرحله‌ای یا کامل تحریم‌ها منجر شود. تحریم‌ها باید به‌طور منظم از نظر پیامدهای امنیتی ناخواسته ارزیابی شوند. چنین ارزیابی‌ای نباید فقط بر میزان کاهش درآمد دولت تحریم‌شده تمرکز کند. تاثیر تحریم‌ها بر توان بازدارندگی متعارف، تاب‌آوری جامعه و افزایش نفوذ واسطه‌ها و شبکه‌های مرتبط با نهادهای امنیتی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

کانال‌های دیپلماتیک باید حتی در دوره‌های فشار شدید باز بمانند. وعده کاهش تحریم‌ها نیز باید معتبر و عملی باشد تا انگیزه‌ای واقعی برای همکاری ایجاد کند. تحریم‌های نامحدود، همراه با مطالبات مبهم یا دائما در حال گسترش، انگیزه مصالحه را کاهش می‌دهند و می‌توانند دو طرف را به این نتیجه برسانند که باید خود را برای تقابل آماده کنند. در مورد ایران، خروج از چرخه فشار و تشدید تنش به فرآیندی مرحله‌ای و قابل اعتماد نیاز دارد که اقدامات مشخص و قابل راستی‌آزمایی ایران را به کاهش متناسب و زمان‌بندی‌شده تحریم‌ها از سوی طرف مقابل پیوند دهد. چنین فرآیندی خطر درگیری را به‌طور کامل از میان نمی‌برد؛ اما می‌تواند مانع از آن شود که فشار اقتصادی به‌تدریج جای دیپلماسی را بگیرد و به زمینه‌ای برای تشدید نظامی تبدیل شود.

در سوی ایران نیز حفظ کانال‌های مذاکره، ارائه پیشنهادهای مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی و تقویت تاب‌آوری اقتصادی می‌تواند فضای مانور دیپلماتیک را افزایش دهد. هنگامی که فشار اقتصادی توان نظامی متعارف یک کشور را فرسوده و همزمان راه‌های دیپلماتیک را مسدود می‌کند، رقیبان ممکن است هزینه حمله را کمتر برآورد کنند و کشور تحریم‌شده نیز گزینه‌های غیرنظامی را محدودتر ببیند. جنگ را نمی‌توان تنها با تحریم‌ها توضیح داد؛ اما تحریم‌ها می‌توانند آستانه توسل به نیروی نظامی را پایین بیاورند. همین تناقض نشان می‌دهد که فشار اقتصادی همیشه مانعی در برابر جنگ نیست و در برخی شرایط می‌تواند جنگ را به گزینه‌ای قابل تصورتر تبدیل کند.

*  استاد اقتصاد خاورمیانه، دانشگاه فیلیپس ماربورگ، آلمان

دنیای اقتصاد



۳ ساعت قبل / سایت بورس 24

اختلاف ترامپ و ونس درباره اهداف جنگ با ایران/ شکاف ۵۰ دلاری در کاخ سفید!

بورس24 : اختلاف دونالد ترامپ و جی‌دی ونس درباره اهداف جنگ با ایران را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او یا تفاوتی تاکتیکی در مدیریت یک بحران دانست. آنچه در هفته‌های اخیر در واشنگتن آشکار شده، در سطحی عمیق‌تر، اختلاف بر سر تعریف «هدف جنگ»، «معیار پیروزی» و مهم‌تر از همه «نقطه پایان جنگ» است. سه مفهومی که به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

چرا که هنگامی که یک دولت وارد جنگ می‌شود، مشروعیت سیاسی و حقوقی اقدام نظامی تنها به توانایی آن دولت برای وارد کردن خسارت به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه به این پرسش نیز وابسته است که دقیقاً چه هدفی دنبال می‌شود، ابزار نظامی تا چه اندازه برای دستیابی به آن هدف ضروری است و در چه نقطه‌ای باید استفاده از زور متوقف شود.

در جنگ کنونی ایران و آمریکا، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. اکنون جنگ به مرحله‌ای رسیده که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن برای همه طرف‌ها ملموس‌تر شده است. در روزهای نخست، روایت اصلی دولت ترامپ بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و تضعیف ظرفیت‌های راهبردی ایران استوار بود. اما با طولانی شدن درگیری، مسائل دیگری مانند برنامه موشکی، امنیت اسرائیل، تنگه هرمز، قیمت نفت و آینده مذاکرات به تدریج در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفتند.

در چنین شرایطی، اختلاف ترامپ و ونس را باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در قالب رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی فهم کرد. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی و نه غایتی مستقل است. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه می‌شود، زیرا مشخص نیست موفقیت دقیقاً با چه معیاری سنجیده خواهد شد.

از سوی دیگر اختلاف اخیر ترامپ و ونس دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. ونس در اظهارات اخیر خود بر اهمیت پایین نگه داشتن قیمت نفت و گاز برای شهروندان آمریکایی تأکید کرده و در کنار آن، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را نیز از اهداف اصلی دولت دانسته است. ترامپ اما با این برداشت مخالفت کرده و تأکید کرده است که جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران همچنان هدف نخست و اساسی سیاست آمریکا است.

در نگاه نخست ممکن است این تفاوت صرفاً یک اختلاف در نحوه بیان اهداف تلقی شود، اما در سیاست راهبردی، ترتیب اهداف اهمیت زیادی دارد. اگر دو هدف با یکدیگر تعارض پیدا کنند، باید مشخص باشد کدام یک بر دیگری مقدم است؟ اگر بازگشایی تنگه هرمز مستلزم توافقی باشد که از نظر واشنگتن در موضوع هسته‌ای امتیاز کافی ایجاد نمی‌کند، آیا آمریکا باید جنگ را ادامه دهد؟ اگر ادامه جنگ موجب افزایش قیمت نفت شود، آیا دولت حاضر است برای تحقق هدف هسته‌ای هزینه اقتصادی بیشتری به جامعه آمریکا تحمیل کند؟

اختلاف ترامپ و ونس را باید در پاسخ به همین پرسش‌ها جست‌وجو کرد.

نکته مهم‌تر این است که این اختلاف در خلأ ایجاد نشده است. جنگ اکنون خود به یک عامل اقتصادی و سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شده است. افزایش قیمت بنزین، نوسان قیمت نفت، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و نگرانی درباره آینده بازار انرژی، همه عواملی هستند که سیاست خارجی آمریکا را به سیاست داخلی این کشور پیوند زده‌اند.

این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا جنگی که در ابتدا در قالب یک بحران امنیتی تعریف می‌شد، اکنون به مسئله‌ای مربوط به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی می‌تواند به افزایش تورم منجر شود و تورم می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. به همین دلیل، جنگ دیگر فقط در آسمان ایران یا آب‌های خلیج فارس تعیین نمی‌شود بلکه بخشی از آن در پمپ‌بنزین‌ها، بازارهای مالی و افکار عمومی آمریکا نیز جریان دارد. ترامپ در مقابل تلاش می‌کند افزایش هزینه انرژی را هزینه‌ای موقت در برابر یک هدف امنیتی بزرگ‌تر معرفی کند.

منطق او این است که اگر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یک ضرورت امنیتی باشد، جامعه آمریکا باید آمادگی تحمل بخشی از هزینه‌های اقتصادی آن را داشته باشد. ونس اما به نظر می‌رسد بر این نکته تأکید بیشتری دارد که جنگ باید در نهایت به نتیجه‌ای منجر شود که از نظر اقتصادی برای آمریکا قابل تحمل باشد. این تفاوت در واقع اختلاف میان دو تعریف از «پیروزی» است.

از جنگ برای امنیت تا جنگ برای نفت

اما اختلاف واقعی ترامپ و ونس بر سر چیست؟ برای فهم این مسئله باید به مفهوم «انباشت اهداف جنگی» توجه کرد. دولت‌ها گاهی جنگ را با یک هدف مشخص آغاز می‌کنند، اما در جریان عملیات، اهداف جدیدی به آن اضافه می‌شود. نابودی توان هسته‌ای ممکن است به محدود کردن برنامه موشکی تبدیل شود. محدود کردن برنامه موشکی ممکن است به تغییر رفتار منطقه‌ای منجر شود، سپس مسئله امنیت اسرائیل، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و حتی تغییر ساختار سیاسی کشور مقابل به مجموعه اهداف اضافه شود. مشکل اینجاست که هر هدف جدید می‌تواند ادامه جنگ را توجیه کند.

اگر هدف اول تحقق نیابد، جنگ ادامه پیدا می‌کند، اگر تحقق یابد اما هدف دوم باقی بماند، جنگ باز هم ادامه می‌یابد. به این ترتیب، دولت ممکن است از نظر نظامی پیروز شود، اما از نظر سیاسی هرگز به نقطه‌ای نرسد که بتواند بگوید «هدف تحقق یافت و جنگ پایان می‌یابد. این یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ‌های طولانی است. در ابتدا، هدف روشن است، اما هرچه زمان می‌گذرد، مرز میان اهداف اصلی و فرعی از بین می‌رود. در چنین وضعیتی، عملیات نظامی دیگر در خدمت یک هدف سیاسی مشخص قرار ندارد، بلکه خود به موتور تولید اهداف جدید تبدیل می‌شود.

در مورد ایران نیز چنین خطری وجود دارد. اگر هدف اولیه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، باید معیار مشخصی برای تحقق این هدف وجود داشته باشد. آیا نابودی تأسیسات هسته‌ای کافی است؟ آیا باید ظرفیت غنی‌سازی ایران به صفر برسد؟ آیا ذخایر اورانیوم باید از کشور خارج شود؟ آیا بازرسی‌های گسترده بین‌المللی لازم است؟ یا آمریکا خواهان محدودیت‌های بلندمدت‌تر است؟

هر پاسخ، یک جنگ یا مذاکره متفاوت را رقم می‌زند. چرا که اگر مسئله تنها جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، امکان تصور یک توافق سیاسی وجود دارد. اما اگر اهداف دیگری مانند حذف کامل توان موشکی ایران، تغییر رفتار منطقه‌ای تهران یا تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به شروط آمریکا اضافه شوند، دستیابی به نقطه پایان بسیار دشوارتر خواهد شد.

در اینجا تفاوت دیدگاه ترامپ و ونس اهمیت پیدا می‌کند. ترامپ همچنان جنگ را در چارچوب یک تهدید امنیتی بزرگ تعریف می‌کند. ونس در کنار این مسئله، هزینه اقتصادی جنگ و ضرورت بازگرداندن ثبات به بازار انرژی را برجسته می‌کند. به بیان دیگر، ونس مفهوم «شرایط خروج» را وارد بحث کرده است. این مسئله بسیار مهم است. زیرا جنگ فقط با تعریف هدف آغاز نمی‌شود؛ باید برای پایان آن نیز هدف داشت.

از سوی دیگر اگر هدف آمریکا جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران باشد، پایان جنگ زمانی ممکن است که سازوکاری برای اطمینان از این مسئله ایجاد شود. اگر هدف بازگشایی هرمز باشد، باید توافقی برای امنیت کشتیرانی شکل بگیرد. اگر هدف کاهش قیمت نفت باشد، باید شرایطی ایجاد شود که بازار انرژی اطمینان پیدا کند جنگ وارد چرخه‌ای طولانی و غیرقابل پیش‌بینی نخواهد شد.

در نتیجه، ممکن است آنچه در ظاهر اختلاف میان ترامپ و ونس بر سر «هدف شماره یک» به نظر می‌رسد، در واقع اختلافی عمیق‌تر درباره مسیر خروج آمریکا از جنگ باشد. تنگه هرمز در این میان اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است. آمریکا از نظر نظامی توانایی قابل توجهی برای حفاظت از مسیرهای دریایی دارد، اما مسئله فقط کنترل نظامی آبراه نیست. بازار جهانی نفت به امنیت و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. حتی اگر یک مسیر از نظر نظامی باز باشد، تا زمانی که خطر حمله، توقیف کشتی‌ها یا تشدید درگیری وجود داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران ممکن است همچنان از آن مسیر فاصله بگیرند.

اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. واشنگتن می‌خواهد با افزایش فشار نظامی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، اما افزایش فشار نظامی می‌تواند نااطمینانی در بازار انرژی را افزایش دهد. همان متغیری که ونس بر ضرورت کنترل آن تأکید می‌کند. این وضعیت نمونه‌ای از چیزی است که می‌توان آن را «پیامد ناخواسته قدرت» نامید. یک دولت برای از بین بردن یک تهدید اقدام می‌کند، اما اقدام او تهدید یا هزینه جدیدی ایجاد می‌کند. آمریکا برای مهار تهدید هسته‌ای ایران وارد جنگ شده است، اما جنگ خود به عامل بی‌ثباتی در بازار انرژی تبدیل شده است.

از منظر روابط بین‌الملل، اینجا باید میان «قدرت» و «نتیجه» تمایز قائل شد. قدرت نظامی به یک دولت امکان وارد کردن خسارت می‌دهد، اما تضمین نمی‌کند که طرف مقابل رفتار سیاسی مطلوب را بپذیرد. ایران از نظر قدرت نظامی متعارف قابل مقایسه با آمریکا نیست، اما قدرت نامتقارن آن تنها به موشک و پهپاد محدود نمی‌شود. موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، ظرفیت تأثیرگذاری بر بازار انرژی و توانایی ایجاد هزینه برای نیروها و متحدان آمریکا، بخشی از قدرت نامتقارن تهران است. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را از میدان نبرد به اقتصاد جهانی منتقل کند. هرچه قیمت انرژی افزایش یابد و نااطمینانی اقتصادی بیشتر شود، بخشی از فشار جنگ به جامعه آمریکا بازمی‌گردد.

بنابراین، ونس در واقع به یک آسیب‌پذیری ساختاری اشاره می‌کند. آمریکا می‌تواند جنگ را از نظر نظامی ادامه دهد، اما نمی‌تواند به سادگی پیامدهای اقتصادی آن را کنترل کند. این تفاوت از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. از سوی دیگر ونس را نمی‌توان به سادگی «مخالف جنگ» و ترامپ را «طرفدار جنگ» دانست. اختلاف آنها پیچیده‌تر است. ونس در اصل با استفاده از قدرت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالفت مطلق ندارد بلکه مسئله اصلی او این است که جنگ نباید به یک درگیری طولانی، پرهزینه و فاقد نقطه پایان تبدیل شود. این دیدگاه با بخشی از فلسفه سیاسی جریان «نخست آمریکا» نیز سازگار است. جریانی که بر کاهش تعهدات خارجی پرهزینه و تمرکز بیشتر بر منافع مستقیم آمریکا تأکید دارد.

از این منظر، ونس با یک تناقض سیاسی مواجه است. او از یک طرف معاون رئیس‌جمهور است و باید از تصمیمات دولت دفاع کند و از سوی دیگر، آینده سیاسی او به عنوان یکی از چهره‌های مهم جمهوری‌خواهان به این مسئله وابسته است که بتواند میان وفاداری به ترامپ و اصول سیاسی خود تعادل ایجاد کند.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، این تناقض برجسته‌تر خواهد شد.

اما پرسش مهم این است که آیا اختلاف ترامپ و ونس می‌تواند بر سیاست خارجی آمریکا اثر واقعی بگذارد یا صرفاً در سطح اختلاف نظر باقی خواهد ماند؟

نخستین اثر احتمالی، کاهش قابلیت پیش‌بینی سیاست آمریکا است. در سیاست خارجی، هم متحدان و هم دشمنان باید بتوانند ترجیحات دولت مقابل را ارزیابی کنند. وقتی رئیس‌جمهور یک هدف را اولویت نخست معرفی می‌کند و معاون او بر هدف دیگری تأکید دارد، فضای ابهام افزایش پیدا می‌کند. برای ایران، این ابهام می‌تواند یک فرصت دیپلماتیک ایجاد کند. تهران می‌تواند استدلال کند که واشنگتن نیز با مسئله هزینه‌های جنگ مواجه است و در نتیجه، ممکن است در صورت ادامه مذاکرات بتواند به توافقی دست پیدا کند که بخشی از فشار نظامی را کاهش دهد.

اما این وضعیت الزاماً به معنای کاهش تنش نیست. اختلاف درون یک دولت گاهی می‌تواند موجب افزایش فشار نیز شود. اگر ترامپ احساس کند که اعتبار سیاست او زیر سؤال رفته است، ممکن است برای اثبات عزم خود به اقدامات شدیدتر روی آورد. بنابراین، اختلاف در واشنگتن یک شمشیر دو لبه است. از یک سو امکان مذاکره را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر ممکن است تصمیم‌گیرندگان را به سمت نمایش قدرت بیشتر سوق دهد.

همچنین اسرائیل نیز در این میان نقش مهمی دارد. منافع اسرائیل و آمریکا در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هم‌پوشانی قابل توجهی دارد، اما اهداف سیاسی آنها الزاماً یکسان نیست. اسرائیل ممکن است به دنبال تضعیف بلندمدت ظرفیت نظامی ایران باشد، در حالی که واشنگتن ممکن است پس از دستیابی به مجموعه‌ای از تضمین‌های امنیتی و هسته‌ای، به دنبال پایان دادن به جنگ باشد. اگر این تفاوت آشکارتر شود، ممکن است در مرحله پس از جنگ به یکی از مهم‌ترین اختلافات میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شود. کشورهای عربی خلیج فارس نیز در موقعیت پیچیده‌ای قرار دارند. آنها از یک سو به حضور نظامی آمریکا برای بازدارندگی در برابر ایران نیاز دارند و از سوی دیگر، استمرار جنگ و اختلال در مسیرهای انرژی به اقتصاد آنها آسیب می‌زند.

تناقض بنیادین جنگ با ایران برای امریکا و اعراب

در واقع، جنگ ایران یک تناقض بنیادی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است. آنها از بازدارندگی آمریکا استقبال می‌کنند، اما از جنگی که این بازدارندگی ممکن است به دنبال داشته باشد، نگران هستند. در داخل آمریکا نیز شرایط برای ترامپ هرچه پیچیده‌تر می‌شود. جنگ طولانی، افزایش هزینه‌های اقتصادی و نگرانی درباره انرژی می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. رئیس‌جمهور می‌تواند دستور عملیات نظامی بدهد، اما نمی‌تواند به تنهایی قیمت نفت، رفتار بازارها، تورم و واکنش رأی‌دهندگان را کنترل کند.

این محدودیت اهمیت ویژه‌ای دارد. قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا در آغاز جنگ بسیار گسترده به نظر می‌رسد، اما هرچه جنگ طولانی‌تر شود، محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن بیشتر آشکار می‌شود. از سوی دیگر، بازگشت تدریجی دیپلماسی به محاسبات آمریکا نشان می‌دهد که حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز در نهایت مجبور است برای پایان دادن به جنگ به ابزار سیاسی متوسل شود. این همان نقطه‌ای است که نظریه «جنگ به عنوان ادامه سیاست با ابزار دیگر» اهمیت پیدا می‌کند. اگر جنگ وسیله سیاست است، زمانی که ابزار نظامی دیگر نتواند نتیجه سیاسی مورد نظر را تولید کند، دولت ناچار است ابزار دیگری را وارد میدان کند.

در مورد ایران نیز، این ابزار می‌تواند مذاکره، توافق هسته‌ای جدید، ترتیبات امنیتی منطقه‌ای یا ترکیبی از فشار اقتصادی و دیپلماسی باشد. اما برای رسیدن به چنین نقطه‌ای، واشنگتن ابتدا باید بداند دقیقاً چه می‌خواهد. این پرسش در حقوق بین‌الملل نیز اهمیت دارد. اصل منع استفاده از زور در نظام بین‌المللی یک اصل بنیادین است و حق دفاع مشروع نیز در چارچوب شرایط مشخصی اعمال می‌شود. دفاع مشروع مجوزی نامحدود برای استفاده از زور نیست و اصول ضرورت و تناسب بر آن حاکم‌اند.

از این منظر، باید میان «توجیه آغاز جنگ» و «توجیه ادامه جنگ» تمایز گذاشت. ممکن است دولتی برای اقدام اولیه خود استدلال دفاع مشروع ارائه کند، اما ادامه عملیات نظامی نیازمند استمرار همان ارتباط میان تهدید و اقدام دفاعی باشد. هرچه اهداف جنگ گسترده‌تر شوند، این پرسش پیچیده‌تر می‌شود که آیا اقدامات نظامی همچنان برای دفع تهدید اولیه ضروری هستند یا به تدریج به ابزار تحمیل اهداف سیاسی جدید تبدیل شده‌اند. این مسئله به ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که اهدافی مانند کنترل تنگه هرمز، فشار اقتصادی یا تغییر رفتار سیاسی کشور مقابل در کنار اهداف امنیتی اولیه قرار گیرند.

حقوق بین‌الملل میان دفاع در برابر حمله و استفاده از زور برای تحمیل یک نظم سیاسی مطلوب تفاوت بنیادین قائل است. بنابراین، هرچه دولت آمریکا اهداف خود را گسترده‌تر تعریف کند، ضرورت ارائه یک استدلال حقوقی منسجم‌تر نیز افزایش خواهد یافت. در اینجا اختلاف ترامپ و ونس اهمیت دیگری پیدا می‌کند. این اختلاف به خودی خود وضعیت حقوقی جنگ را تعیین نمی‌کند، اما نشان می‌دهد حتی در سطح سیاسی آمریکا نیز درباره غایت نهایی جنگ اتفاق نظر کامل وجود ندارد. اگر هدف نهایی روشن نباشد، تعریف ضرورت ادامه جنگ نیز دشوارتر خواهد شد. در نهایت، اختلاف ترامپ و ونس را نباید نشانه فروپاشی کاخ سفید دانست. شواهد موجود برای چنین نتیجه‌ای کافی نیست. اما نمی‌توان آن را نیز صرفاً یک اختلاف لفظی بی‌اهمیت تلقی کرد. مسئله اصلی وجود یا عدم وجود اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او نیست؛ مسئله تفاوت در تعریف اولویت‌هاست.

تفاوت دیدگاه های ونس و ترامپ در چیست؟

ترامپ مسئله هسته‌ای را هدف اصلی می‌داند و حاضر است برای آن هزینه اقتصادی بیشتری بپردازد. ونس در کنار مسئله هسته‌ای، هزینه انرژی و آثار مستقیم جنگ بر زندگی آمریکایی‌ها را در مرکز توجه قرار می‌دهد. این دو رویکرد ممکن است در نهایت قابل جمع باشند، اما تنها در صورتی که دولت آمریکا بتواند میان آنها یک سلسله‌مراتب روشن ایجاد کند. اگر بازگشایی هرمز نیازمند مصالحه باشد اما مصالحه از نظر ترامپ برای پرونده هسته‌ای کافی نباشد، کدام هدف مقدم خواهد بود؟ اگر ادامه جنگ قیمت انرژی را بالا نگه دارد، آیا آمریکا حاضر است هزینه آن را بپردازد؟ و اگر ایران حاضر به پذیرش شروط واشنگتن نشود، آیا دولت ترامپ جنگ را برای ماه‌های دیگر ادامه خواهد داد؟ پاسخ به همین پرسش‌ها آینده سیاست آمریکا را مشخص خواهد کرد.

در مجموع، جنگ ایران برای دولت ترامپ اکنون از مرحله «توانایی جنگیدن» عبور کرده و وارد مرحله دشوارتر «توانایی پایان دادن به جنگ» شده است. آمریکا همچنان از برتری نظامی برخوردار است، اما برتری نظامی به تنهایی نقطه پایان جنگ را تعیین نمی‌کند. نقطه پایان زمانی ایجاد می‌شود که هدف سیاسی روشن، هزینه قابل تحمل، سازوکار مذاکره و تعریف قابل سنجشی از پیروزی وجود داشته باشد. از این منظر، اختلاف ترامپ و ونس نشانه بحران در تعریف «پیروزی» است.

ترامپ هنوز می‌خواهد قدرت نظامی را به اهرمی برای دستیابی به امتیازات بیشتر تبدیل کند، در حالی که ونس بیش از گذشته بر این نکته تأکید می‌کند که نتیجه جنگ باید در زندگی روزمره آمریکایی‌ها نیز قابل مشاهده باشد. برای ایران، این اختلاف یک فرصت بالقوه برای دیپلماسی اما نه تضمینی برای کاهش تنش است. برای اسرائیل، نشانه‌ای از ضرورت بازتعریف رابطه میان اهداف نظامی و سیاسی است. برای کشورهای خلیج فارس، هشداری درباره هزینه‌های یک جنگ طولانی است و برای نظام بین‌المللی، یادآوری این واقعیت که حتی قدرت نظامی مسلط نیز نمی‌تواند بدون تعریف روشن از هدف و پایان، یک جنگ را صرفاً با افزایش شدت عملیات به نتیجه سیاسی مطلوب برساند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش جنگ ایران این نباشد که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد. پرسش بنیادی‌تر این است که چه کسی می‌تواند تعریف کند جنگ چه زمانی تمام شده و «پیروزی» دقیقاً به چه معناست. در حال حاضر، اختلاف ترامپ و ونس نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز پاسخ واحدی برای این پرسش ندارد. و تا زمانی که این پاسخ روشن نشود، خطر ادامه چرخه‌ای که در آن هر عملیات نظامی، هدف تازه‌ای برای ادامه جنگ تولید می‌کند، همچنان باقی خواهد ماند.


۳ ساعت قبل / سایت بورس 24

خبر مهم یک نماینده از طرح خروج از NPT در مجلس/ برخی جریان‌های غرب‌گرا، حجاب را به دیوار برلین تشبیه کرده‌اند

بورس24 : قاسم روانبخش، نماینده قم در مجلس شورای اسلامی در اجتماع مردمی در قم با تقدیر از حضور مردم اظهار کرد: مردم ما امروز در خیابان‌های سراسر کشور حضور دارند و همانند بچه‌های پای لانچر از میهن دفاع می‌کنند و این حضور و ایستادگی، پشتوانه رزمندگان اسلام است.

وی با اشاره به تفاوت توانمندی‌های نظامی ایران افزود: دشمن از تجهیزات و امکانات نظامی فراوان برخوردار است، اما آنچه در مقابل مقاومت ملت ایران کم دارد، روحیه و معنویت است؛ بنابراین همان‌گونه که قرآن کریم می‌فرماید «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»، اراده و ایمان می‌تواند بر برتری ظاهری تجهیزات غلبه کند.

نماینده قم در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه حضور مردم در میدان بی‌اثر نیست، تصریح کرد: حضور شما به اندازه همان موشک‌هایی که شلیک می‌شود، برای روحیه رزمندگانی که پای لانچرها، در سواحل و جزایر و در نقاط مختلف کشور آماده دفاع هستند، اثرگذار است و رزمندگان می‌دانند که به پشتوانه مردم ایستاده‌اند.

 روانبخش ادامه داد: دشمن تلاش کرد با فراخوان‌های مختلف مردم را به خیابان‌ها بکشاند، اما این فراخوان‌ها با استقبال مردم مواجه نشد؛ چراکه مردم هوشیار هستند و میدان را ترک نکرده‌اند. دشمن زمانی می‌تواند روی عناصر داخلی حساب کند که مردم در صحنه حضور نداشته باشند.

وی با اشاره به تلاش دشمن برای اثرگذاری بر افکار عمومی اظهار کرد: نباید تصور کنیم با کاهش نسبی فضای جنگی، کار دشمن تمام شده است. دشمن در کنار اقدامات نظامی، به دنبال اجرای برنامه‌های فرهنگی و اقتصادی و ایجاد زمینه برای عملیات‌های بعدی است و هدف اصلی آن، تضعیف انسجام داخلی و فاصله انداختن میان مردم و نظام است.

نماینده قم در مجلس شورای اسلامی با اشاره به موضوع حجاب گفت: دشمن در حوزه فرهنگی نیز برنامه دارد و برخی جریان‌های غرب‌گرا، حجاب را به دیوار برلین تشبیه کرده‌اند و معتقدند با برداشتن این مانع، سایر موانع نیز کنار خواهد رفت.

وی با بیان اینکه نمی‌توان نسبت به مسئله حجاب بی‌تفاوت بود گفت: ما نمایندگان نیز در جلسات مجلس و نشست‌های وبیناری، موضوع حجاب را پیگیری کرده و از رئیس مجلس و رئیس‌جمهور خواسته‌ایم نسبت به این مسئله توجه جدی داشته باشند.

پیگیری مسائل اقتصادی و مخالفت با تصمیمات بدون هماهنگی با مجلس

 روانبخش با تأکید بر اینکه دشمن از فشار اقتصادی برای کاهش تاب‌آوری مردم استفاده می‌کند، اظهار کرد: گرانی و فشار اقتصادی می‌تواند بر مردم اثر بگذارد و دشمن نیز از این شرایط سوءاستفاده می‌کند؛ بنابراین دولت و مجلس باید با همفکری و هماهنگی، تصمیمات اقتصادی را اتخاذ کنند.

وی با اشاره به موضوع بنزین گفت: پس از تصمیم دولت، حدود ۱۵۰ نماینده مجلس نسبت به روش اجرای این طرح اعتراض کردند و تأکید داشتند که چنین تصمیمات مهمی نیازمند هماهنگی و همفکری با مجلس است تا مردم دچار مشکل نشوند.

نماینده قم همچنین به موضوع کالابرگ اشاره کرد و گفت: در جلسه‌ای با حضور وزرای مختلف، موضوع کالابرگ مورد بررسی قرار گرفت و پیگیری کردیم که ضمن حفظ وضعیت فعلی، حمایت‌ها افزایش پیدا کند تا فشار اقتصادی از دوش مردم برداشته شود.

وی همچنین با اشاره به موضوع خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT ) اظهار کرد: موضوع خروج از NPT مطرح شده و دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز در این زمینه موضع‌گیری کرده است. در مجلس نیز طرح مربوط به این موضوع ارائه شده و در حال پیگیری است.

 روانبخش در پایان با تأکید بر ضرورت هم‌افزایی میان مردم، مجلس و رزمندگان گفت: سنگر مجلس، سنگر خیابان و سنگر میدان رزم باید در کنار یکدیگر و متحد باشند و اگر این انسجام و ایستادگی ادامه پیدا کند، به فضل الهی شکست قطعی را به دشمن تحمیل خواهیم کرد.


۳ ساعت قبل / سایت اصلاحات نیوز

ایران و عراق باید مبادلات تجاری را با ارزهای ملی انجام دهند

به گزارش اصلاحات نیوز؛

نشست هم‌اندیشی فعالان اقتصادی ایرانی و عراقی با حضور محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و هیأت پارلمانی همراه، در سفارت جمهوری اسلامی ایران در بغداد برگزار شد.

قالیباف در این نشست با اشاره به اهمیت کار فعالان بخش خصوصی خطاب به آنها، گفت: برخی مشکلات در حوزه بخش خصوصی در هر دو کشور نهادینه شده که به همین منظور با حضور شما در تهران جلسه دیگری به همراه مسئولان اتاق بازرگانی ایران برگزار خواهیم کرد تا مشکلات را به صورت اولویت بندی شده و کاربردی برطرف کنیم.

عراق می‌تواند از نیروی کار هوشمند، کارآمد و مستعد ساکن مرز‌های ایران بهره ببرد

وی با اشاره به نیروی کار هوشمند، کارآمد و با استعدادی که در شهر‌های مرزی ایران زندگی می‌کنند، افزود: هر دو کشور می‌توانند از فرصت فنی و تخصصی آنها بهره ببرند و به ویژه عراق به عنوان کشور دوست ما می‌تواند از این ظرفیت استفاده کند و برای این موضوعات باید نقشه راه درست و دقیق اقتصادی و تجاری میان دو کشور ایجاد شود.

رئیس مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به رویکرد ایران در مقابل دشمن خارجی بیان کرد: ما نه جنگ طلب بوده و نه به دنبال جنگیم، اما به عنوان مسلمان به یک اصل در امت اسلامی باور داریم و آن این است که اجازه نمی‌دهیم افرادی عزت و شرف ما را لگدمال کنند. ما در این مسیر از مال و جان خود می‌گذریم، می‌ایستیم و از عزت و شرف خود دفاع می‌کنیم.

بیش از مدعیان صلح، قدر صلح را می‌دانیم

قالیباف با رد ادعا‌هایی که می‌گویند ما جنگ طلب هستیم، تصریح کرد: ما به عنوان یک رزمنده، بیش از آنهایی که حرف از صلح می‌زنند، قدر صلح را می‌دانیم؛ یعنی کسی قدر صلح را می‌داند که جنگیده باشد. از سوی دیگر معتقدیم دیپلماسی وقتی ارزش دارد و پیش می‌رود که برای جنگ آماده باشیم و اگر آماده جنگ نباشیم در زمان استفاده از دیپلماسی هم کسی پاسخ ما را نمی‌دهد.

وی افزود: هم مسیر ما مسیر درستی است و هم دین، قرآن، فرهنگ اهل‌بیت (ع)، منطق و انسانیت حکم می‌کند از شرف، عزت و وطن خود دفاع کنیم.

رئیس قوه مقننه در ادامه با بیان اینکه قریب به نیم قرن است ایران و عراق در شرایط «نه جنگ و نه صلح» و «هم جنگ و هم صلح» هستند و این شرایط به یک وضعیت دائمی تبدیل شده است، گفت: مگر آدمی چقدر عمر می‌کند که ۵۰ سال آن در چنین شرایطی سپری شود؟! در این بین برخی شیطنت کرده و می‌گویند این شرایط را ما درست کرده‌ایم در حالی که این شرایط را دشمنی درست کرده که وقتی ظرفیت نیروی انسانی، منابع خدادادی و ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی ایران، عراق و کشور‌های اسلامی که در منطقه وجود دارد را دید نسبت به آن طمع کرد.

قالیباف اضافه کرد: به عنوان مثال جغرافیای تنگه هرمز، خلیج فارس، باب‌المندب و کانال سوئز در مدیترانه به گونه‌ای است که ۷۵ درصد حمل‌ونقل دریایی جهان که اساس آن دریایی است، در اختیار کشور‌های مسلمان بوده و این یکی از ویژگی‌های جهان اسلام است.

دشمن برای چپاول منابع و مواد اولیه ما به منطقه آمده است

وی خطاب به فعالان اقتصادی ایرانی و عراقی گفت: اگر به منابع و مواد اولیه کشور‌های مسلمان دقت کنید، متوجه می‌شوید دشمنان ما برای چپاول آنها می‌آیند بنابراین باید در این شرایط برای تحریم‌های ظالمانه، برنامه‌ریزی کرده تا بتوانیم از آن عبور کنیم.

رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: درست است که امروز در سمت ریاست مجلس قرار دارم، اما با تمام وجودم امور اجرایی را درک می‌کنم و جنبه فنی کار را می‌فهمم؛ لذا مشکلات شما را نیز می‌دانم از جمله اینکه به‌راحتی می‌شود موضوع ضمانت‌نامه را برای خدمات مهندسی حل کرد.

باید با استفاده از ارز‌های ملی برای مبادلات تجاری به دهان ارز آمریکایی زد

قالیباف با بیان اینکه می‌شود مبادلات تجاری را با ارز ملی انجام داد و به دهان ارز آمریکایی زد، تصریح کرد: دوران سیطره آمریکا بر دنیا گذشته است، اما ما به آن توجه نداریم و به فرصت‌های به وجود آمده دقت نمی‌کنیم که اشکال کار ماست. ما فرزند زمانه خویش نشده‌ایم و هنوز تجارت را با همان شیوه ۵۰ سال پیش دنبال می‌کنیم.

وی در ادامه با بیان اینکه تحت فشار اقتصادی قرار گرفتن، طبیعی است، گفت: آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها فهمیده‌اند در حوزه جنگ سخت نظامی از پس ایران و عراق بر نمی‌آیند از این رو وارد جنگ شناختی و جنگ اقتصادی شده‌اند و اکنون شما سربازان و فرماندهان این میدان هستید.

رئیس مجلس شورای اسلامی بیان کرد: ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمی‌آوریم.

امنیت و اقتصاد دو بال یکدیگر هستند

قالیباف خطاب به حضار با بیان اینکه امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم هم و دو بال یکدیگر هستند، تأکید کرد: اقتصاد برای پرواز به پایه امنیت نیاز دارد و اگر امنیت برقرار نشود، سرمایه هم نخواهد آمد لذا سرمایه‌گذاری حتماً نیازمند امنیت است. از سوی دیگر اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم، آن هم پایدار نخواهد بود.

وی تأکید کرد: باید پذیرفت که روابط دوجانبه ایران و عراق می‌تواند در منطقه و بر کشور‌های اسلامی به ویژه عربی اثر بگذارد که به آن نیاز داریم. ما باید قدر سابقه روابط تاریخی، تمدنی و جغرافیایی خود را بدانیم که این ارتباط وجود و عمق داشته و از هر جهت دارای ظرفیت است.

بخش خصوصی برخلاف بخش دولتی در حوزه اقتصاد با انگیزه و خلاق است

رئیس قوه مقننه در ادامه با بیان اینکه هرچقدر از فرصت‌های دریایی حوزه خلیج فارس استفاده کنیم به نفع ما خواهد بود، عنوان کرد: ما باید به سیاست‌های چین در این حوزه نگاه کنیم. مسیر ایران و عراق تا مدیترانه از کشور‌های حوزه مقاومت می‌گذرد که بسیار حائز اهمیت است. این مسیر، قلب حوزه ژئوپولیتیکی ما بوده و از مؤلفه‌های بزرگ قدرت و استقلال هستند. تمام این ظرفیت‌ها را خدا به ما داده که باید به آن توجه کنیم.

قالیباف گفت: فعالیت در بخش خصوصی و مردمی‌سازی اقتصاد، خلاقیت و انگیزه‌ای می‌خواهد که در بخش دولتی نیست.

در ابتدای این نشست هشت نفر از فعالان و رؤسای اتحادیه‌های صنعتی و اقتصادی بخش خصوصی کشور عراق و ایران به بیان مسائل فعالان این حوزه از جمله مسائل بانکی، حقوقی و گمرکی بین دو کشور پرداختند و بر لزوم تأسیس و فعالیت شهرک‌های صنعتی مشترک بین دو کشور به‌ویژه در شهر‌های مرزی ایران، حذف دلار از تبادلات تجاری بین دو کشور و جایگزینی دینار و تومان، همکاری بخش خصوصی دو کشور در بازسازی مناطق آسیب‌دیده از حمله دشمن آمریکایی-صهیونی و حمایت بیشتر دولت‌ها از تعاملات بخش خصوصی ایران و عراق با یکدیگر تاکید کردند.

سارا فلاحی (نماینده ایلام و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس)، شهین جهانگیری (نماینده ارومیه و عضو گروه دوستی پارلمانی ایران و عراق)، محمدتقی نقدعلی (نماینده خمینی شهر و رئیس گروه دوستی پارلمانی ایران و عراق)، مهدی فلاح (نماینده رشت و نایب رئیس گروه دوستی)، ابوالفضل عمویی (دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین‌الملل)، محمدسعید احدیان (دستیار سیاسی و رسانه‌ای رئیس مجلس) و وحید جلال زاده (معاون کنسولی، مجلس و ایرانیان وزارت امور خارجه) از جمله همراهان رئیس مجلس شورای اسلامی در عراق هستند.




 افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد
۷ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد

اقتصادنیوز: یک کارشناس اقتصادی می‌گوید: درست است که افزایش قیمت بنزین در کوتاه‌مدت یک شوک تورمی محسوب می‌شود، اما همه بازارها تا حدودی می‌توانند این شوک تورمی را جذب کنند.

 احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور
۱۸ ساعت قبل / سایت هم میهن

احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور

سخنگوی سازمان مدیریت بحران کشور از احتمال وقوع سیل در پنج استان به دنبال صدور هشدار سطح نارنجی از سوی سازمان هواشناسی مبنی بر تشدید بارش‌ها خبر داد.

 خبر خوش بنزینی برای همه مردم
۱۶ دقیقه قبل / سایت اقتصاد ایرانی

خبر خوش بنزینی برای همه مردم

اقتصادایرانی: ظرفیت تولید بنزین کشور پیشتر به حدود ۱۱۰ میلیون لیتر در روز رسیده بود و اکنون با استفاده بیشتر از ظرفیت پتروشیمی‌ها، این رقم افزایش یافته است.

 متقاضیان وام مسکن بخوانند/ با وام 2 میلیاردی مسکن چند متر خانه در تهران می‌توان خرید؟
۵ ساعت قبل / سایت اقتصاد ایرانی

متقاضیان وام مسکن بخوانند/ با وام 2 میلیاردی مسکن چند متر خانه در تهران می‌توان خرید؟

اقتصادایرانی: سقف تسهیلات خرید و ساخت مسکن با تصمیم جدید بانک مرکزی افزایش یافت و وام زوجین در تهران به ۲ میلیارد تومان رسید.

 روایت‌سازی علیه هرمز زیر آتش بازار؛ نفت 94 دلاری چه می‌گوید؟
۱۸ ساعت قبل / سایت نورنیوز

روایت‌سازی علیه هرمز زیر آتش بازار؛ نفت 94 دلاری چه می‌گوید؟

چند روز است رسانه‌های غربی با برجسته‌کردن عبور محدود نفتکش‌ها از مسیر جنوبی تنگه هرمز، از بازگشت جریان نفت سخن می‌گویند؛ اما ایجاد مسیر ویژه با حمایت نظامی آمریکا، افزایش هزینه حمل و نفت 94 دلاری نشان می‌دهد، هرمز هنوز به شرایط عادی بازنگشته است.

 قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ + جدول
۲ ساعت قبل / سایت اقتصاد معاصر

قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ + جدول

قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ را در جدول مشاهده کنید.