قیمت طلا امروز




 سایت نورنیوز / ۱۴۰۵/۰۵/۱۹

هزار و چهارصد و چهار

سال پر از درد و رنج 1404 به عنوان سالی متفاوت در تاریخ کشورمان در آینده همواره مورد اشاره قرار خواهد گرفت و رخدادهای آن از جهاتی متعدد نوعی نقطه عطف است. برای حوزه تخصصی ما در اقتصاد کلان آنچه سال 1404 را خیلی متفاوت می‌کند، قرار گرفتن در وضعیت تورمی بسیار متفاوت از گذشته است و نگرانی از وقوع تورم‌هایی است که تاکنون مشابه آن را تجربه نکرده‌ایم.
 هزار و چهارصد و چهار

نورنیوز-گروه اقتصادی : کسی منکر نیست که تورم ایران خیلی بالا است و بسیار زیانبار است (درد تورم و احساس تورم بیش از آن چیزی است که داده‌های رسمی تورم منعکس می‌کند که به آن ورود نمی‌کنم). همچنین، باید بدانیم که تورم مساله اول اقتصاد ایران است و اگر از اهالی اقتصاد کسی غیر از این را بگوید، ارتباط او با واقعیت اقتصاد و با علم اقتصاد قطع شده است و نمی‌توان مهر تحصیلکرده اقتصاد روی او زد. این را از آن جهت عرض کردم که هیچ ملاحظه و عذر و بهانه‌ای برای جلوگیری از روند فزاینده تورم نباید موضوعیت داشته باشد. همچنین، هیچ هدفی از قبیل کمک به رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری و امثالهم که بهانه برخی برای عدم تلاش جدی جهت مهار تورم است، بدون مهار تورم قابل دست یافتن نیست و تصوری غیر از این توهم است.

۲. در شرایط تورمی کنونی، اکثر اقتصاددانان داخل کشور که هشداری در مورد تورم می‌دهند، از روی نگرانی و وظیفه حرفه‌ای آنها است و دستگاه سیاستگذاری نباید از بابت هشدار آنها ناخشنود شود؛ چون اگر آنها این هشدار را ندهند، آن‌گاه کسی که اقتصاد کلان ۱ دوره لیسانس را با نمره ۱۰ پاس کرده است و در داخل یا خارج از کشور به تحلیل اقتصاد کشور می‌پردازد، این کار را به جای اقتصاددانان مطرح و آن هم با پیاز داغ حسابی انجام می‌دهد و متاسفانه جذابیت بیشتری برای مخاطبان کلافه‌شده از وضع موجود تورمی دارد.

در عین حال، برخی تصور می‌کنند که اگر اقتصاددانی صحبت از تورم فزاینده و ابرتورم می‌کند، حرف عجیبی زده و مردم را ترسانده است. اولا اقتصاد ایران از شروع دهه ۱۳۵۰ تاکنون در مجموع، تورمی معادل دو ابرتورم را تجربه کرده و اتفاقا چون به تدریج رخ داده، بیشتر به کشور آسیب زده است. ثانیا تورم‌های کنونی در کانال ۸۰ درصد و در برخی استان‌ها سه‌رقمی آن اندازه بالا هست که غالب مضرات ابرتورم را به جای بگذارد و برای بخش زیادی از مردم آسیب اضافه‌ای باقی نمانده است که ابرتورم به آنها بزند.

ثالثا در برخی از استان‌های محروم و از جمله ایلام مظلوم که هنوز آثار جنگ هشت‌ساله بر تن دارد، نرخ تورم نقطه به نقطه تیرماه ۱۴۰۵ معادل ۱۱۲.۴درصد بوده است و برخی از استان‌های محروم دیگر مانند لرستان، کردستان و هرمزگان نیز در دسته تورم‌های سه‌رقمی قرار دارند و در واقع آن رنجی که تورم‌های خیلی بالا به شکل کاهش شدید رفاه دهک‌های پایین ایجاد می‌کنند، عملا ایجاد شده است و یکی از نشانه‌های آن افزایش نابرابری تورمی (اختلاف نرخ تورم دهک اول و دهک دوم) به حدود ۱۰ درصد است که به معنی تورم بالاتر دهک‌های پایین نسبت به دهک‌های بالا است. رابعا چون نظام پرداخت ایران بسیار کم از اسکناس استفاده می‌کند، علائم تورم‌های خیلی بالا که حمل اسکناس زیاد برای خرید است، در آن خیلی به چشم نیامده و باید از این بابت خوشحال باشیم که حداقل رنج حمل مقدار زیاد اسکناس از ما ساقط شده است.

خامسا کشوری که به سمت تورم‌های خارج از کنترل و ابرتورم تغییر مسیر دهد، از قبل زمان دقیق خود را به اطلاع ما نمی‌رساند و فقط کافی است دولت دچار تنگنای مالی شود و انتشار پول سرعت بگیرد و میل به نگهداری ریال به تدریج کاهش یابد، آن‌گاه در فاصله اندکی می‌تواند تمام اشکال مذموم تورم رخ دهد. سادسا ایران در سال‌های ۱۳۹۷، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۱ نیز آمادگی ورود به ابرتورم را داشت، اما وجود سرمایه انسانی بالای کشور در بدنه کارشناسی دولت توانست با اقداماتی از ورود به فاز ابرتورم جلوگیری کند و خوشبختانه ایران همچنان از این نعمت برخوردار است. نمونه اخیر اهمیت سرمایه انسانی کشور استعفای استاد خوش‌فکر دانشگاه شریف از معاونت سازمان برنامه و بودجه است که تشدید صدور دستور خرج(حتی برای صنف خود) و فشار مالی بر دولت و اجتناب‌ناپذیری انتشار پول و به تبع آن تشدید تورم را برنتابید و با استعفای خود هشدار جدی به دستگاه سیاستگذاری را داد.

خوشبختانه هنوز مردم با وجود صدمات شدیدی که از تورم دیده‌اند، به نظام پولی کشور اعتماد دارند و هنوز ریال کارکرد‌های خود را تا حدی حفظ کرده است و خوشبختانه در بدنه کارشناسی دولت و از جمله در بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه و وزارت اقتصاد کسانی وجود دارند که حداکثر تلاش خود را به خرج دهند تا بلکه کشور را از مسیر تورم‌های فزاینده برگردانند؛ گرچه موفقیت تلاش با ارزش آنها تضمین‌شده نیست. گرچه رشد‌های نقدینگی ظاهرا به رکورد تاریخی آن در سال ۱۳۵۳ نزدیک شده و بسیار نگران‌کننده است، اما سرمایه انسانی بالا در دستگاه‌های سیاستگذاری و از جمله بانک مرکزی خیلی مقاومت کرده است تا بلکه ترمزی بر نرخ تورم بگذارد و گرچه تورم خیلی دردناکی ایجاد شده است، اما هنوز می‌توانست خیلی شدیدتر از این هم باشد و با سرعت بیشتری می‌توانست به سمت آن تورمی برود که همه از نام آن می‌ترسند. برخی از اقدامات اخیر بانک مرکزی ممکن است به کند شدن آهنگ تورم تا حدی کمک کند؛ گرچه منشأ اصلی تورم جایی خارج از بانک مرکزی است.

۳. در حال حاضر یقین داریم درصد بالایی از ایرانیان داخل و خارج در فضایی بسیار متفاوت از فضای سیاسیون، واقعا نگران ایران و آینده آن هستند و ضمن آنکه از وضع اقتصادی بسیار خشمگین و آشفته هستند، بیش از آن، از آنچه ممکن است در آینده در پیش باشد، نگران هستند و با دلواپسی نگران خود و خانواده و بچه‌ها و نهایتا سرزمینشان هستند و محاسباتشان با محاسبات سیاسیون کاملا متفاوت است.

در این میان، ما اقتصادخوانده‌ها هم مثل اکثریت مردم ایران تا زمانی که برای هیچ گروه و دسته و تفکر سیاسی سوگند نخورده‌ایم، اما حداقلی از حس وطن‌پرستی و نگرانی از وضع نگران‌کننده مردم را داریم، کار بسیار سختی در پیش داریم. کار ما از آن جهت دشوار است که هر اظهارنظر و توصیه و تحلیلی که ارائه می‌کنیم، بلافاصله گرفتار داستان فیل حضرت مولانا می‌شود و اصحاب سیاست باب طبع خود هر کدام آن را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کنند. اما تحت هر شرایطی تلاش داریم از رو نرویم و آنچه به قول ریاضی‌دانان در چارچوب قیود برای ما ممکن است به خرج دهیم تا بلکه آینده کشور را با درد کمتر از ناحیه تورم به پیش بریم و روزی این دیو پلید تورم را از اقتصاد ایران بیرون کنیم.

۴. در مورد اینکه چرا تورم چنین شد و چرا شکلی فزاینده به خود گرفت، بخش غالب اقتصاددانان ایران آن را ناشی از شوک هزینه یا شوک عرضه یا به زبان عامیانه، ناشی از افزایش نرخ ارز و یکسان‌سازی نرخ ارز می‌دانند و آن‌گاه واقعا معلوم نیست که چه توصیه‌ای از تحلیل آنها حاصل می‌شود. موضوع از این فراتر رفته و برخی از تحلیلگران وزارت اقتصاد را متهم می‌کنند که دنبال افزایش نرخ ارز بوده و با حذف ارز ترجیحی این مصیبت را برای کشور به بار آورده است. متاسفانه حتی در مواردی حوادث غم‌انگیز سیاسی و جنگ را هم به حذف ارز ترجیحی نسبت می‌دهند و آنهایی که همه چیز را توطئه می‌دانند، از این برچسب‌ها هم فراتر می‌روند. با وجود اینکه هیچ سنخیتی با تفکر مستقر در وزارت اقتصاد ندارم و در دوره اخیر وزارت اقتصاد حتی از نزدیکی وزارت اقتصاد رد نشده‌ام، این استدلال را بی‌اساس می‌دانم و مشکل اصلی را واقعا مرتبط با وزارت اقتصاد و بانک مرکزی نمی‌دانم و تلاش برای یافتن مقصر به این شکل را به معنی پاک کردن صورت‌مساله می‌دانم.

۵. اما چرا تورم در ایران خیز برداشته است؟ همان‌طور که اشاره شد، جواب ساده برخی از اقتصاددانان عزیز آن است که نرخ ارز جهش کرده و سبب جهش تورم شده است. تعداد زیادی از اقتصاددانان با تحلیل‌های پیشرفته و تکنیک‌های اقتصادسنجی همین نتیجه را گرفته‌اند. از نظر من به‌عنوان کسی که حداقلی از متدلوژی علم را بلدم و باور دارم ما در علم و به‌ویژه در علم اقتصاد به یقین نمی‌رسیم، هیچ تعصبی ندارم که ادعای من درست باشد و همواره حاضرم در صورت وجود توضیح بهتر، از توضیح خود دست بکشم؛ اما توضیح فوق را نمی‌پذیرم. کسانی که شوک هزینه و افزایش نرخ ارز را علت تورم کنونی می‌دانند، در واقع هر دو یکی هستند؛ به این معنی که شوک هزینه هم عمدتا مرتبط با افزایش نرخ ارز است و تمام شاخص‌هایی که این اقتصاددانان عزیز ساخته‌اند تا به نظر خودشان بیانگر شوک هزینه باشد، در اصل انعکاس نرخ ارز است.

از آنجا که ما در سال۱۴۰۴ در مجموع هنوز رشد اقتصادی منفی قابل‌توجهی نداشته‌ایم و در نتیجه عرضه کالاها و خدمات چندان کاهش نیافته و ظاهرا تولید و فروش نفت هم خیلی تغییر محسوس نداشته است، پس کمبود عمومی کالاها و خدمات نمی‌تواند علت فشار شدید بر قیمت کالاها و خدمات باشد؛ مخصوصا اینکه تورم عمومیت دارد یعنی همه کالاها و خدمات دچار افزایش قیمت شدید شده‌اند. در عین حال، به نظرم آنچه سبب شد دولت ارز ترجیحی را حذف کند که فی‌نفسه اقدامی اشتباه محسوب نمی‌شود، آن بود که دولت از نظر مالی توان تداوم تخصیص ارز ترجیحی را نداشته است نه اینکه ارز برای واردات وجود نداشته باشد.

در واقع، اگر دولت توانایی مالی تداوم تخصیص ارز ۲۸۵۰۰ را داشت، مشکل کمبود ارز موضوعیت نداشت؛ چراکه می‌توانست با نرخ‌های بازار آزاد از صادرکنندگانی مانند پتروشیمی‌ها و فولادی‌ها که در سال۱۴۰۴ دچار صدمه جنگ هم نشده بودند، ارز را خریداری کند و با نرخ ۲۸۵۰۰ برای واردات تخصیص دهد و در واقع مابه‌التفاوت را به شکل یارانه تقبل کند. آن شرکت‌ها هم قطعا اگر با نرخ ارز آزاد می‌توانستند ارز خود را به دولت تحویل دهند، بسیار خوشحال‌تر بودند تا اینکه دنبال روش‌های پر دردسر دیگر برای فروش به نرخ نزدیک به نرخ بازار آزاد باشند. لذا، مشکل اصلی ناتوانی تقبل بار مالی تخصیص ارز ۲۸۵۰۰ بود. البته سال۱۴۰۵ داستان تا حدی متفاوت دارد و کمبود عرضه برخی کالاها و خدمات بر اثر صدمات جنگ حتما بخشی از فشار بر قیمت‌ها را توضیح می‌دهد.

اما مشکل بعدی در مورد توضیح تورم با افزایش نرخ ارز آنجا است که تورم ایران قبل از حذف ارز ترجیحی گارد فزاینده به خود گرفته و تغییر مسیر نرخ تورم از آخر پاییز۱۴۰۳ شروع شده بود و در نوشته‌های بسیاری، خیلی قبل‌تر از حذف ارز ترجیحی اشاره کرده بودم که تورم ایران در مسیر فزاینده بودن قرار گرفته است. اما اشکال سرورانی که نرخ ارز را علت این وضعیت تورمی می‌دانند در آن است که اولا با روش اقتصاد خردی و با شیوه استقرا تورم را توضیح می‌دهند؛ درحالی‌که تورم یک پدیده اقتصاد کلان است و روش استقرا هم واجد اشکال جدی است.

ایراد دوم آن است که اگر نرخ ارز را علت تورم بدانیم مانند آن است که بگوییم «تورم علت تورم است». ایراد سوم آن است که شوک هزینه معمولا نوعی شوک تورمی ایجاد می‌کند که زودگذر است؛ درحالی‌که ایران هشت سال است در تورم‌های خیلی بالا به سر می‌برد و شوک تورمی اخیر بسیار شدیدتر بوده و بسیار بیشتر از آن طول کشیده است که بتواند به شوک هزینه نسبت داده شود. ایراد بعدی آن است که در سال۱۳۹۷ با شدیدترین جهش ارزی تاریخ ایران، نرخ تورم نقطه به نقطه حداکثر حدود ۵۰ درصد شد (در موارد متعددی توضیح داده‌ام که بخشی از آن تورم هم از جنس تورم به تاخیر افتاده بود) درحالی‌که در جهش تورمی اخیر، تورم نقطه به نقطه به مرز ۹۰درصد رسیده است و می‌تواند حتی با حصول توافق حداقل تا دو سه ماه روند افزایش آن ادامه داشته باشد. این در حالی است که شوک ارزی اخیر از نظر درصد افزایش نرخ ارز بسیار محدودتر از سال ۱۳۹۷ است.

ایراد دیگر آن است که خود تصمیم تعیین و تداوم ارز ۲۸۵۰۰ که حذف آن فاجعه آفرید، نوعی سیاست مالی، دستور خرج و ایجاد تقاضا بود و تورم را موقتا پنهان کرده بود و این پنهان کردن نمی‌توانست برای همیشه ادامه یابد؛ همان‌طور که حذف ارز ترجیحی ۴۲۰۰ در سال ۱۴۰۱ نیز نوعی ظاهر شدن تورم پنهان ناشی از تصمیم تعیین نرخ ارز ۴۲۰۰ تومانی بود. اینکه نیروی تورمی ابتدا از کانال نرخ ارز خود را نمایان می‌کند و افزایش نرخ ارز بر افزایش نرخ تورم تقدم دارد، به آن معنا نیست که علت اصلی تورم و تشدید آن افزایش نرخ ارز است، بلکه هر دو معلول موضوع واحدی هستند. این را من نمی‌گویم، بلکه فیلیپ کیگان (۱۹۵۶ ص ۹۱، پاراگراف اول) می‌گوید که اولین توضیح تئوریک و تجربی منسجم از ابرتورم را ارائه کرد.

۵. اگر علت تورم فزاینده اخیر نرخ ارز نیست، پس علت تورم فزاینده چیست؟ ابتدا لازم است اشاره کنم که از نظر آماری تردیدی نیست که بین نرخ ارز و نرخ تورم رابطه بسیار تنگاتنگی در کوتاه‌مدت برقرار است و در واقع از نظر آماری و از نظر رفتار بنگاه‌ها در قیمت گذاری هیچ تردیدی نیست که پس از جهش‌های نرخ ارز شاهد جهش‌های تورمی هستیم و در واقع بنگاه‌ها و عامه مردم درست فکر می‌کنند که افزایش نرخ ارز باعث افزایش قیمت‌ها شده است. مشکل این است که اگر توضیح ما همانند توضیح یک بنگاه باشد، چه ضرورتی برای شکل‌گیری علم اقتصاد و علم اقتصاد کلان و تبیین تورم توسط ما وجود داشته است.

بنگاه‌ها و مردم عادی آنچه را که مشاهده می‌کنند، بیان می‌کنند؛ درحالی‌که ما اصحاب علم اقتصاد صرفا مشاهدات خود را بیان نمی‌کنیم و به تبیین تئوریک و تجربی می‌پردازیم. ضرری ندارد که کتاب‌های معروف اقتصاد پولی را نگاه کنیم که در آنها اشاره‌ای به اثر نرخ ارز به‌عنوان علت تورم نمی‌شود و گذر نرخ ارز هم صرفا یک تحلیل آماری نه بیانگر اثر علّی نرخ ارز روی تورم است و در آن کتاب‌ها هیچ خبری از تورم فشار هزینه نیست و این نمی‌تواند ناشی از بی‌خبری آن نویسندگان بزرگ از این موضوع باشد. لذا، همبستگی شدید نرخ ارز و نرخ تورم این معنی را نمی‌دهد که تغییرات نرخ ارز علت تورم است؛ چون اولا نرخ ارز خود نوعی قیمت است و ثانیا اگر ما در یک نظام دستوری نرخ ارز را پایین‌تر از آنچه بنیادهای تعیین نرخ ارز حکم می‌کند، نگه داریم و زمانی برسد که نتوانیم سرکوب نرخ ارز را ادامه دهیم، آن‌گاه نمی‌توانیم افزایش اجتناب‌ناپذیر نرخ ارز را علت غایی تورم ذکر کنیم، بلکه نرخ ارز فقط یک پیش‌نگر آماری نرخ تورم و خود بخشی از تورم است.

آنچه وضعیت تورمی حدود یک سال و نیم اخیر را تبدیل به جهش تورمی شدیدی کرده است، وضعیت مالی دولت است. دولت(در مفهوم گسترده آن شامل شرکت‌های دولتی و نهادهای عمومی) به‌دلیل تحریم‌ها و کاهش جنب و جوش حقیقی اقتصاد و به‌دلیل افزایش هزینه مبادلات خارجی مرتبط با نفت با کاهش درآمد حقیقی مالیاتی و نفتی روبه‌رو شده و در عین حال به دلایل متعدد با افزایش هزینه‌های خود روبه‌رو شده است. به بیان عامیانه، دخل دولت کاهش یافته اما خرج آن تشدید شده است. نتیجه آن است که دولت در مفهوم گسترده آن با تشدید ناترازی مالی روبه‌رو شده و برای درمان آن، به استقراض از طرق مختلف روی آورده است. آشکار است که اگر مقدار برگه‌های استقراض دولت (حجم پول، حجم اوراق دولت و تعهدات آشکار و ضمنی دولت) افزایش یابد و قرار نباشد که آن برگه‌ها با مالیات حقیقی یا درآمدهای نفتی قابل بازپرداخت باشد، حتما باید ارزش آن برگه‌های استقراض کاهش یابد و کاهش ارزش آن برگه‌های استقراض چیزی جز تورم نیست.

اصل فشار تورمی مرتبط با این عامل است و این را هم من نمی‌گویم، بلکه تمام نظریه‌پردازان نظریه مالی تورم می‌گویند. اینکه منشأ تورم بالای کنونی وضع مالی بخش عمومی است، به آن معنی نیست که مهار تورم ساده است. یکی از مهم ترین دستگاه‌های اقتصادی کشور که اتفاقا کار آن بسیار ضروری است، اشاره می‌کند که حدود ۲ماه دوران جنگ با ۲۰درصد نیرو بدون هیچ نقصی کار خود را انجام می‌داده است. این به آن معنی است که با وجود آنکه درآمدهای دولت کاهش پیدا کرده است، دولت قادر به کاهش هزینه‌های بی‌‌فایده و ناسودمند خود نیست و هزینه‌های بی‌خاصیت فراوانی دارد و حتی در برخی زمینه‌ها بر شدت مخارج افزوده شده است.

طبیعی است که در آن صورت باید تورم وجود داشته باشد و شدت بگیرد. ممکن است ما به این نتیجه برسیم که نمی‌توانیم تورم را کاهش دهیم؛ چون نمی‌توانیم مخارج را کاهش دهیم؛ اما این به آن معنی نیست که این ناترازی مالی دولت علت تورم نیست؛ چون کشورهایی که دچار تورم‌های فزاینده و بسیار شدید می‌شوند، از همین طریق دچار این مشکل می‌شوند. البته با رفع گرفتاری‌های جنگ و تحریم می‌توان با بهبود وضع مالی دولت به‌عنوان راه حلی موقتی از شدت تورم کاست و بعد دنبال رفع بلندمدت ناترازی مالی بخش عمومی رفت.

همچنین، واضح است که به ویژه از نظر آماری کمبود عرضه کالاها به‌دلیل شوک منفی عرضه هم به این جهش تورمی دامن می‌زند؛ اما تورم در مرز سه‌رقمی را فقط ناترازی گسترده مالی بخش عمومی ایجاد می‌کند و تمام کشورهایی که دچار ابرتورم هم شده‌اند، از ناحیه ناترازی مالی دولت دچار چنین مشکلی شده‌اند. در ضمن، ابرتورم‌های معروف پس از جنگ جهانی اول همگی پس از جنگ رخ دادند و این می‌تواند نگرانی ما را حتی برای دوران پس از جنگ هم حفظ کند. درک درست اینکه بخش غالب تورم بالای کنونی مرتبط با وضعیت مالی بخش عمومی کشور است، به ما کمک می‌کند که توصیه صحیح برای مهار تورم فزاینده داشته باشیم، حتی اگر به آن توصیه هم هیچ توجهی نشود.

* عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران

دنیای اقتصاد



۱۲ دقیقه قبل / سایت بنکر

ایستگاه پیش از ابرتورم

به گزارش بنکر ، سال ۱۳۹۷ در تحلیل مسعود نیلی یک نقطه عطف است. از آن زمان، بسیاری از متغیرهای اقتصادی از روندهای تاریخی خود فاصله گرفته‌اند و اقتصاد ایران وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی مداوم شده است.

نرخ ارز در این دوره تقریباً ۵۰ برابر شده است. این افزایش نیز در یک مسیر آرام اتفاق نیفتاده و اقتصاد ایران در همین فاصله زمانی ۷ بحران بزرگ ارزی را تجربه کرده است.

در همین مدت، سطح عمومی قیمت‌ها بیش از ۱۹ برابر شده و قیمت مواد غذایی بیش از ۳۴ برابر افزایش یافته است. اهمیت این ارقام فقط به بزرگی آنها محدود نمی‌شود؛ مسئله مهم‌تر، تبدیل شدن شوک‌های اقتصادی به بخشی از وضعیت عادی اقتصاد است.

اما آیا این وضعیت را می‌توان ادامه همان تورم مزمن سال‌های گذشته دانست؟ نیلی معتقد است پاسخ منفی است.

او میان تورم مزمن، تورم بسیار بالا و ابرتورم تفاوت می‌گذارد و شرایط فعلی را در محدوده‌ای توصیف می‌کند که می‌توان آن را «ایستگاه پیش از ابرتورم» نامید.

این تعبیر به معنای پیش‌بینی قطعی ابرتورم نیست، بلکه هشداری درباره نزدیک شدن اقتصاد به منطقه‌ای است که رفتار خانوارها، بنگاه‌ها و بازارها می‌تواند تغییر کند.

کاهش تمایل به نگهداری پول ملی، افزایش سرعت تبدیل پول به دارایی، کوتاه شدن افق قراردادها و تشدید انتظارات تورمی از جمله پیامدهایی هستند که می‌توانند خود به افزایش بیشتر تورم دامن بزنند. استهلاک اقتصاد و کاهش قدرت خرید خانوار

بخش دیگری از هشدارهای نیلی به ظرفیت تولید ثروت در اقتصاد ایران مربوط می‌شود. او از مفهوم «استهلاک اقتصاد» استفاده کرده و کاهش اهمیت سرمایه‌گذاری، کارآفرینی و فناوری در نظام حکمرانی را یکی از نگرانی‌های اصلی می‌داند.

رشد اقتصادی بدون سرمایه‌گذاری پایدار امکان‌پذیر نیست. اگر سرمایه‌گذاری جدید انجام نشود، ظرفیت تولید کاهش می‌یابد، زیرساخت‌ها فرسوده می‌شوند و توان اقتصاد برای ایجاد شغل و افزایش درآمد افت می‌کند.

از این منظر، ناترازی برق، گاز، آب، صندوق‌های بازنشستگی، بودجه و شبکه بانکی بحران‌هایی جدا از یکدیگر نیستند. وجه مشترک آنها مصرف منابع بدون سرمایه‌گذاری کافی برای بازتولید ظرفیت‌های اقتصادی است.

فشار این روند اکنون به خانوارها نیز رسیده است. بر اساس ارقامی که نیلی مطرح کرده، از سال ۱۳۹۷ تاکنون درآمد خالص ملی سرانه حدود ۱۲ درصد کاهش یافته و حدود ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شده‌اند.

ترکیب تورم بالا با رشد ضعیف و کاهش درآمد واقعی، فشار بر رفاه خانوار را افزایش داده است. کاهش قدرت خرید نیز فقط به مصرف روزمره محدود نمی‌شود و می‌تواند آموزش، سلامت، تغذیه و سرمایه‌گذاری خانوار برای آینده را تحت تأثیر قرار دهد.

بازار کار نیز از این وضعیت در امان نمانده است. طبق ارقام مطرح‌شده از سوی نیلی، حدود ۴۲ میلیون نفر از جمعیت در سن کار در فعالیت اقتصادی مشارکت نمی‌کنند.

این مسئله در شرایطی رخ داده که طی چند دهه سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی برای آموزش نسل جوان انجام شده است. با این حال، اقتصاد نتوانسته متناسب با افزایش جمعیت تحصیل‌کرده فرصت‌های شغلی مولد ایجاد کند. از ناترازی تا بحران حکمرانی

شاید مهم‌ترین بخش هشدارهای اخیر نیلی به کیفیت حکمرانی اقتصادی مربوط باشد. او معتقد است نظام حکمرانی از مرحله «یادگیری» به مرحله «سردرگمی» رسیده است.

اقتصاد ایران در گذشته نیز با بحران‌هایی مانند جنگ، تحریم، کاهش درآمد نفت، تورم و جهش ارزی مواجه بوده است. تفاوت امروز از نگاه نیلی در انباشته شدن مشکلات و کاهش ظرفیت سیاستگذاری برای حل آنهاست.

تعویق اصلاحات، هزینه تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد. اصلاح قیمت انرژی نمونه‌ای از همین وضعیت است؛ زیرا تأخیر می‌تواند فاصله قیمت‌ها، مصرف، قاچاق و فشار بر بودجه را افزایش دهد و اجرای اصلاحات را دشوارتر کند.

در کنار مشکلات داخلی، محدودیت‌های اقتصاد خارجی نیز دامنه انتخاب سیاستگذار را کاهش داده است. تحریم، دشواری تجارت و انتقال پول، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی و نااطمینانی سیاسی، توان اقتصاد برای تأمین سرمایه و فناوری مورد نیاز را محدود کرده‌اند.

از این منظر، اصلاحات اقتصادی و کاهش تنش خارجی در تحلیل نیلی دو مسیر کاملاً جدا از هم نیستند. اقتصادی که به سرمایه‌گذاری گسترده در انرژی، زیرساخت، صنعت و فناوری نیاز دارد، نمی‌تواند برای مدت نامحدود با سطح بالایی از نااطمینانی و محدودیت در ارتباط با اقتصاد جهانی ادامه دهد.

با این حال، پیام نیلی صرفاً هشدار درباره آینده نیست. او تأکید کرده است که در اقتصاد، همان‌طور که معجزه وجود ندارد، بن‌بست نیز وجود ندارد.

این نگاه نشان می‌دهد هشدارهای او را نباید پیشگویی فروپاشی اقتصاد ایران دانست. مسئله اصلی، کوچک‌تر شدن پنجره انتخاب‌های کم‌هزینه است؛ اصلاحاتی که ۱۰ یا ۱۵ سال پیش می‌توانستند با هزینه کمتری اجرا شوند، امروز دشوارتر شده‌اند.

اقتصاد ایران همچنان از منابع طبیعی، زیرساخت، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، بخش خصوصی و موقعیت جغرافیایی برخوردار است. بنابراین مسئله اصلی، نبود ظرفیت بالقوه نیست؛ بلکه نحوه حکمرانی و استفاده از این ظرفیت‌هاست.

در نهایت، هشدار نیلی را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: خطر اصلی اقتصاد ایران وجود یک بحران منفرد نیست، بلکه همزمان شدن بحران‌هایی است که سال‌ها حل نشده‌اند.

تورم، فقر، افت سرمایه‌گذاری، ناترازی انرژی، ضعف بازار کار، تحریم و نااطمینانی سیاسی، در صورت تداوم همزمان، یکدیگر را تقویت می‌کنند و دامنه انتخاب سیاستگذار را محدودتر خواهند کرد. پرسش اصلی اکنون این است که آیا مسیر اصلاحات پیش از عبور اقتصاد از آستانه‌های خطرناک تغییر خواهد کرد یا نه.


۲۴ دقیقه قبل / سایت آفتاب نیوز

مزد در تعقیب قیمت غذا؛ دستمزد پشت سفره جا ماند!

به گزارش آفتاب نیوز،

شهروندان ایرانی در سال‌های تازه‌سپری‌شده بار‌ها شنیدند که دستمزد‌ها افزایش یافته، یارانه‌ها بیشتر شده و دولت‌ها برای نگه‌داشتن قدرت خرید خانوار تلاش کردند. این سخنان، اما هنگامی که پای خرید روزانه و ماهانه مواد غذایی به‌میان می‌آید با پرسشی ساده روبه‌رو می‌شوند: چرا افزایش مزد در زندگی شهروندان دیده نمی‌شود و چرا سفره‌ای که چند سال پیش با یک‌حقوق ماهانه به‌دشواری تامین می‌شد امروز حتی با دو حقوق نیز کامل نمی‌شود؟ پاسخ این پرسش را باید در فاصله‌ای جست‌و‌جو کرد که میان شتاب افزایش دستمزد و سرعت رشد قیمت مواد غذایی پدیدار شده است.

محاسبات «جهان‌صنعت» بر پایه گزارش‌های متوسط قیمت اقلام خوراکی منتخب در مناطق شهری مرکز آمار ایران نشان می‌دهد هزینه ماهانه یک‌سبد ثابت غذایی برای خانوار چهار‌نفره از حدود ۲‌میلیون و ۸۰‌هزار تومان در تیر ۱۳۹۹ به‌۳۷‌میلیون و ۷۰۰‌هزار تومان در تیر ۱۴۰۵ رسیده است. به‌این ترتیب خانوار برای خرید همان مقدار ثابت از همان اقلام اکنون بیش از ۱۸برابر شش سال پیش پول نیاز دارد.

در سوی دیگر این معادله حداقل مزد ماهانه کارگران از حدود یک‌میلیون و ۹۱۰‌هزار تومان در سال۱۳۹۹ به‌۱۶‌میلیون و ۶۲۵‌هزار تومان در سال ۱۴۰۵ افزایش یافته است. مزد در این دوره ۷/‏۸ برابر شده، اما هزینه سبد مورد بررسی ۱/‏۱۸ برابر شده است. معنای ساده این دو عدد آن است که قطار قیمت غذا بیش از دوبرابر سریع‌تر از قطار حداقل مزد حرکت کرده و مزد، با وجود همه افزایش‌های اسمی پشت سفره جا مانده است.

این عدد هزینه کل زندگی نیست

پیش از رفتن به‌درون عدد‌ها باید روشن کرد که رقم ۷/‏۳۷‌میلیون تومان به‌معنای کل هزینه زندگی خانوار یا حتی سبد رسمی معیشت کارگران نیست. این محاسبه بر پایه یک‌سبد ثابت از اقلام منتخب خوراکی انجام شده که برنج، ماکارونی، گوشت گوسفند و گاو، مرغ، تخم‌مرغ، شیر، ماست، پنیر، روغن، حبوبات، میوه، سبزیجات، قند، شکر، رب و چای را در بر می‌گیرد. نان نیز به‌دلیل محدودیت داده‌های همسان و قابل مقایسه در این محاسبه وارد نشده است.

هزینه مسکن، آب، برق، گاز، حمل‌ونقل، پوشاک، درمان، آموزش و دیگر نیاز‌های خانوار هم جایی در این عدد ندارند؛ بنابراین با یک‌سبد معیشت کامل یا خط فقر روبه‌رو نیستیم. این سبد تنها یک‌خط‌کش ثابت است تا بتوان با آن اندازه گرفت خرید مقدار معینی از مواد غذایی در شش‌سال گذشته چقدر گران‌تر شده است.

در دنیای واقعی خانوار‌ها در برابر افزایش قیمت‌ها بی‌حرکت نمی‌مانند. آنها مقدار مصرف را کاهش می‌دهند، کالای ارزان‌تر را جانشین کالای گران‌تر می‌کنند، از کیفیت می‌کاهند یا برخی اقلام را به‌طور کامل از سفره کنار می‌گذارند. سبد ثابت این تغییر رفتار را نادیده می‌گیرد و درست به‌همین دلیل برای سنجش فشار قیمت‌ها اهمیت دارد. این محاسبه نمی‌پرسد خانوار امروز چه چیزی می‌خرد بلکه می‌پرسد اگر می‌خواست همان مقدار شش سال پیش را بخرد چه اندازه باید هزینه می‌کرد.

در تیر ۱۳۹۹ هزینه ماهانه سبد مورد بررسی برای یک‌نفر حدود ۵۱۹‌هزار تومان و برای خانوار چهار‌نفره حدود ۰۸/‏۲‌میلیون تومان بود. یک‌سال بعد، هزینه هر نفر به‌۷۷۸‌هزار تومان و هزینه خانوار به‌۱۱/‏۳‌میلیون تومان رسید. نخستین گام بزرگ در همین فاصله برداشته شد و هزینه سبد نزدیک به‌۵۰‌درصد افزایش یافت.

در تیر ۱۴۰۱ ورق با شتاب بیشتری برگشت. هزینه ماهانه هر نفر از ۷۷۸‌هزار تومان به‌حدود ۶/‏۱‌میلیون تومان رسید و هزینه خانوار چهار‌نفره از ۱۱/‏۳‌میلیون تومان به‌۴/‏۶‌میلیون تومان افزایش یافت. این به‌معنای رشد نزدیک به‌۱۰۶‌درصدی در یک‌سال بود. به‌بیان دیگر خانواری که در تیر ۱۴۰۰ با ۱/‏۳‌میلیون تومان این سبد را تهیه می‌کرد یک‌سال بعد برای خرید همان مقدار کالا بیش از دو برابر پول نیاز داشت.

حرکت قیمت‌ها پس از این جهش متوقف نشد، هرچند سرعت آن برای مدتی کاهش یافت. هزینه سبد در تیر۱۴۰۲ به‌۷/‏۸‌میلیون تومان و در تیر۱۴۰۳ به‌۷/‏۱۰‌میلیون تومان رسید. نرخ رشد سالانه آن در این دو مقطع به‌ترتیب حدود ۳۵ و ۵/‏۲۳‌درصد بود. این ارقام در مقایسه با جهش ۱۰۶‌درصدی سال ۱۴۰۱ کمتر به‌نظر می‌رسند، اما هنوز از افزایش‌های سنگینی حکایت می‌کنند که روی قیمت‌های از پیش جهش‌یافته انباشته شدند.

سال ۱۴۰۴ بار دیگر شتاب افزایش هزینه بیشتر شد. هزینه ماهانه سبد خانوار چهار‌نفره به‌۱/‏۱۷‌میلیون تومان رسید و در مقایسه با تیر ۱۴۰۳ نزدیک به‌۶۰‌درصد افزایش یافت. پس از آن بزرگ‌ترین جهش تمام دوره رخ داد: در تیر ۱۴۰۵ هزینه همین سبد به‌۷/‏۳۷‌میلیون تومان رسید یعنی تنها در یک‌سال حدود ۶/‏۲۰‌میلیون تومان به‌هزینه ماهانه آن افزوده شد. نرخ رشد ۸/‏۱۲۰‌درصدی نشان می‌دهد هزینه تهیه سبد در این یک‌سال بیش از دوبرابر شده است.

این مسیر شش‌ساله یک‌حرکت آرام و یکنواخت نبوده است. دوشکست بزرگ در خط هزینه دیده می‌شود: نخست در سال۱۴۰۱ و دیگری در فاصله تیر۱۴۰۴ تا تیر۱۴۰۵. آنچه میان این دو نقطه دیده می‌شود نیز بازگشت قیمت‌ها نیست بلکه تنها کندشدن موقت سرعت افزایش آنهاست. قیمت‌ها پس از هر شوک روی سکوی بالاتری ایستادند و موج بعدی از همان سکوی تازه آغاز شده است.

اندازه سفره و حذف ارز ترجیحی

جهش نخست با اجرای سیاست حذف ارز ترجیحی ۴۲۰۰تومانی در بهار۱۴۰۱ همزمان شد. تغییر نرخ تامین ارز برخی کالا‌های اساسی و نهاده‌های تولید، قیمت روغن، مرغ، تخم‌مرغ و لبنیات را در فاصله‌ای کوتاه بالا برد. آمار‌های همان زمان نیز نشان می‌داد تورم ماهانه خوراکی‌ها در خرداد۱۴۰۱ به‌سطحی کم‌سابقه رسیده است. دولت این سیاست را اصلاح شیوه توزیع یارانه و انتقال حمایت از ابتدای زنجیره به‌مصرف‌کننده معرفی می‌کرد. منتقدان، اما هشدار می‌دادند پرداخت نقدی ثابت نمی‌تواند در برابر افزایش پیوسته قیمت‌ها قدرت خرید خانوار را حفظ کند.

داده‌های این سبد اکنون بخشی از نتیجه را نشان می‌دهد. هزینه آن در فاصله تیر۱۴۰۰ تا تیر۱۴۰۱ نزدیک به‌۱۰۶‌درصد افزایش یافت در حالی که حداقل مزد حدود ۵۷‌درصد بالا رفت؛ بنابراین حتی افزایش قابل‌توجه مزد در سال۱۴۰۱ نیز نتوانست اثر جهش قیمت خوراکی‌ها را خنثی کند.

موج دوم از نیمه دوم سال۱۴۰۴ با شدت بیشتری شکل گرفت. کاهش دامنه تخصیص ارز ۲۸۵۰۰تومانی تغییر نرخ تامین ارز کالا‌های اساسی، افزایش هزینه واردات نهاده‌ها، جهش نرخ ارز، رشد هزینه‌های تولید و حمل‌ونقل و تعدیل قیمت‌های اداری‌شده مجموعه‌ای از فشار‌ها را به‌زنجیره غذا منتقل کرد. نمی‌توان همه افزایش قیمت‌های این دوره را تنها به‌یک‌تصمیم نسبت داد، اما همزمانی جهش خوراکی‌ها با تغییر سیاست ارزی کالا‌های اساسی روشن است.

براساس گزارش مرکز آمار تورم نقطه‌به‌نقطه کل در تیر۱۴۰۵ به‌۹/‏۸۷‌درصد و تورم سالانه به‌۶۶‌درصد رسید. نرخ تورم نقطه‌ای خوراکی‌ها نیز بسیار بالاتر از تورم عمومی ایستاد. در همین دوره روغن، برنج، لبنیات، مرغ و حبوبات از جمله گروه‌هایی بودند که افزایش‌های بزرگی را تجربه کردند. این همان اقلامی است که حضورشان در سفره خانوار را نمی‌توان به‌آسانی تجملی یا غیرضروری دانست.

گران‌ترین کالا سنگین‌ترین بار نیست

در نگاه نخست شاید فهرست کالا‌هایی که بیشترین درصد افزایش قیمت را ثبت کردند همه داستان را بازگو کند. قیمت روغن مایع از تیر۱۳۹۹ تا تیر۱۴۰۵ حدود ۴۲۲۳‌درصد افزایش یافته است. پس از آن پنیر با رشد ۱۹۹۳ درصدی، موز با ۱۹۷۴ درصد، لوبیاچیتی با ۱۹۴۵ درصد، نخود با ۱۹۲۳‌درصد و برنج با ۱۸۸۹‌درصد قرار دارند. قیمت شیر، ماست، مرغ و گوشت گاو نیز در این دوره حدود ۱۸ تا ۱۹ برابر شده است.

این عدد‌ها بزرگ و تکان‌دهنده بوده، اما برای فهم فشار واقعی واردشده بر بودجه خانوار کافی نیستند. درصد رشد قیمت به‌ما می‌گوید هر کالا نسبت به‌گذشته چقدر گران شده ولی نمی‌گوید آن کالا چه وزنی در مخارج خانوار دارد. ممکن است قیمت کالایی چند‌هزار‌درصد افزایش یابد، اما چون مقدار مصرف آن کم است اثر ریالی محدودی بر کل هزینه سبد بگذارد. درمقابل افزایش درصدی کوچک‌تر در کالایی که هر روز یا هر هفته مصرف می‌شود می‌تواند بخش بزرگی از درآمد خانوار را ببلعد.

روغن مایع روشن‌ترین نمونه است. این کالا با رشد بیش از ۴۲۰۰‌درصدی رکورددار افزایش قیمت در میان اقلام بررسی‌شده، اما افزایش هزینه ماهانه آن برای هر نفر حدود ۳۷۹‌هزار تومان برآورد می‌شود. درمقابل افزایش هزینه برنج برای هر نفر نزدیک به‌۲‌میلیون تومان است. پس برنج با وجود آنکه‌درصد رشد قیمت پایین‌تری از روغن داشته بیش از پنج‌برابر روغن به‌افزایش هزینه ماهانه سبد افزوده است.

این تفاوت میان سرعت گرانی و وزن گرانی برای سیاستگذاری نیز اهمیت دارد. اگر حمایت‌ها تنها براساس اقلامی تنظیم شود که بالاترین نرخ افزایش قیمت را داشتند ممکن است کالا‌هایی نادیده گرفته شوند که بار ریالی بزرگ‌تری بر دوش خانوار گذاشتند.

۴ قلم و ۵۷‌ درصد سفره

در تیر ۱۴۰۵ برنج به‌تنهایی ۴/‏۲۲‌درصد کل هزینه سبد یک‌نفر را به‌خود اختصاص داده است. هزینه ماهانه برنج برای هر نفر به‌حدود ۱۱/‏۲‌میلیون تومان رسیده است. پس از آن گوشت گوسفند با هزینه ۲۵/‏۱‌میلیون تومان و سهم ۳/‏۱۳‌درصدی قرار دارد. شیر با هزینه حدود ۰۱/‏۱‌میلیون تومان ۷/‏۱۰‌درصد سبد را در اختیار گرفته و مرغ با هزینه ۹۹۰‌هزارتومان سهمی ۵/‏۱۰‌درصدی دارد.

جمع سهم این چهارقلم به‌۹/‏۵۶‌درصد می‌رسد. به‌این ترتیب بیش از نیمی‌از هزینه سبد منتخب غذایی تنها در برنج، گوشت گوسفند، شیر و مرغ متمرکز شده است. خانوار پیش از آنکه به‌تخم‌مرغ، میوه، سبزیجات، حبوبات، روغن، چای و دیگر اقلام برسد باید بیش از نصف بودجه غذایی خود را برای چهارکالا کنار بگذارد.

همین چهار قلم موتور اصلی افزایش هزینه شش‌ساله نیز بودند. افزایش هزینه برنج برای هر نفر نزدیک به‌۲‌میلیون تومان، گوشت گوسفند ۱۸/‏۱‌میلیون تومان، شیر ۹۶۰‌هزار تومان و مرغ ۹۳۸‌هزار تومان بوده است. مجموع این افزایش‌ها به‌حدود ۱/‏۵‌میلیون تومان می‌رسد و تقریبا ۵۷‌درصد کل افزایش هزینه سبد را توضیح می‌دهد.

پس فشار اصلی تنها از کالا‌هایی نیامده که در جدول تورم رکورد زدند بلکه فشار اصلی از نقطه‌ای آمده که ضرورت مصرف با وزن بالای هزینه تلاقی کرده است. خانوار شاید بتواند مصرف موز، چای یا برخی حبوبات را کاهش دهد، اما حذف همزمان برنج، مرغ، شیر و گوشت به‌معنای تغییر اساسی در کیفیت تغذیه است.

در پله‌های بعدی تخم‌مرغ با هزینه ۴۸۹‌هزار تومان، سیب با ۴۴۸‌هزار تومان، گوشت گاو با ۴۰۸‌هزار تومان، روغن با ۳۸۸‌هزار تومان و ماست با ۳۳۸‌هزار تومان قرار دارند. ۹قلم اصلی روی‌هم نزدیک به‌۷۹‌درصد افزایش هزینه شش‌ساله این سبد را ساختند؛ بنابراین مساله با افزایش قیمت یک‌یا دو کالای خاص حل نمی‌شود بلکه هسته اصلی سفره به‌طور همزمان گران شده است.

مزد در تعقیب قیمت غذا

شورای عالی کار در سال۱۴۰۵ حداقل مزد را ۶۰‌درصد افزایش داد و پایه مزد ماهانه را از حدود ۴/‏۱۰‌میلیون تومان به‌۶/‏۱۶‌میلیون تومان رساند. این یکی از بزرگ‌ترین افزایش‌های اسمی مزد در سال‌های اخیر بود. با این حال هزینه سبد مورد بررسی در همین فاصله ۸/‏۱۲۰‌درصد بالا رفت؛ بنابراین هزینه سبد تقریبا دوبرابر سرعت افزایش مزد رشد کرد.

این عقب‌ماندگی ویژه سال۱۴۰۵ نیست. در سال۱۳۹۹ هزینه سبد خانوار چهار‌نفره معادل ۱۰۹‌درصد حداقل مزد بود. یک‌کارگر حداقل‌بگیر حتی در آن سال نیز با مزد پایه خود نمی‌توانست تمام این سبد را بخرد. نسبت هزینه سبد به‌مزد در سال۱۴۰۰ به‌۱۱۷‌درصد و در سال۱۴۰۱ به‌۱۵۳‌درصد رسید. در سال۱۴۰۲ این نسبت تا ۱۶۳‌درصد بالا رفت.

سال۱۴۰۳ یک‌استثنای کوتاه در این روند بود. حداقل مزد ۳۵‌درصد افزایش یافت در حالی که هزینه سبد مورد بررسی حدود ۵/‏۲۳‌درصد رشد کرد. در نتیجه نسبت هزینه سبد به‌مزد از ۱۶۳‌درصد به‌۱۴۹‌درصد کاهش یافت. این بهبود، اما نه حاصل کاهش قیمت‌ها، بلکه نتیجه رشد سریع‌تر مزد نسبت به‌هزینه سبد در یک‌سال بود. حتی در همان مقطع نیز حداقل مزد توانایی خرید سبد را نداشت.

بهبود محدود سال۱۴۰۳ در دو سال بعد از میان رفت. نسبت هزینه سبد به‌حداقل مزد در سال۱۴۰۴ به‌۱۶۴‌درصد و در تیر ۱۴۰۵ به‌۲۲۷‌درصد رسید. اکنون هزینه خرید این سبد بیش از ۲/‏۲ برابر حداقل مزد پایه است. یک‌حداقل‌بگیر پس از خرج‌کردن تمام مزد ماهانه خود هنوز بیش از ۲۱‌میلیون تومان برای تکمیل این سبد کم دارد آن‌هم پیش از پرداخت یک‌ریال اجاره، کرایه رفت‌وآمد، هزینه درمان یا آموزش.

البته مزد پایه همه دریافتی کارگر نیست. حق مسکن، بن خواربار، حق تاهل، حق اولاد و پایه سنوات می‌تواند دریافتی نهایی را افزایش دهد. با این حال همه کارگران از ترکیب یکسان مزایا برخوردار نیستند و بخشی از این پرداخت‌ها نیز به‌شرایط خانوادگی و سابقه کار وابسته است. افزون بر این هدف مقایسه حاضر سنجش یک‌سری همسان از حداقل مزد پایه در طول زمان است. حتی اگر مزایا را نیز به‌درآمد اضافه کنیم نتیجه اصلی تغییر بزرگی نمی‌کند: هزینه خوراک با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد کارگران افزایش یافته است.

مزد یک‌ماه چند سبد می‌خرد؟

شاید روشن‌ترین بیان برای این عقب‌ماندگی آن باشد که ببینیم حداقل مزد هر سال چند واحد از این سبد را خریداری می‌کرد. در سال۱۳۹۹ حداقل مزد معادل ۹۲/‏۰ سبد بود. این عدد در سال ۱۴۰۰ به‌۸۵/‏۰ سبد و در سال ۱۴۰۱ به‌۶۵/‏۰ سبد کاهش یافت. در سال۱۴۰۲ هر حداقل مزد تنها ۶۱/‏۰ سبد را پوشش می‌داد.

افزایش مزد سال۱۴۰۳ قدرت خرید را اندکی ترمیم کرد و نسبت را به‌۶۷/‏۰ سبد رساند، اما این ترمیم پایدار نماند. شاخص در سال ۱۴۰۴ دوباره به‌۶۱/‏۰ سبد و در تیر ۱۴۰۵ به‌۴۴/‏۰ سبد سقوط کرد؛ بنابراین کارگری که در سال ۱۳۹۹ با مزد پایه خود ۹۲‌درصد سبد را می‌خرید، اکنون تنها توان خرید ۴۴‌درصد آن را دارد.

قدرت خرید حداقل مزد نسبت به‌این سبد در شش سال حدود ۵۲‌درصد کاهش یافته است. این عدد شاید بهتر از نرخ‌های تورم بتواند تجربه زندگی خانوار را توضیح دهد. شهروندان با‌درصد زندگی نمی‌کنند بلکه آنها با مقدار کالایی زندگی می‌کنند که درآمدشان اجازه خرید آن را می‌دهد. ممکن است مزد اسمی ۶۰‌درصد افزایش یابد، اما اگر قیمت سبد ۱۲۱‌درصد بالا برود نتیجه افزایش قدرت خرید نیست بلکه تنها عدد بزرگتری روی فیش حقوقی ثبت شده است.

تعدیل خاموش در سفره خانوار

وقتی درآمد از هزینه غذا عقب می‌ماند تراز بودجه خانوار باید از جایی برقرار شود. خانوار نمی‌تواند هر ماه با کسری حسابداری زندگی کند بنابراین کسری را با تغییر رفتار خود جبران می‌کند. نخست مقدار خرید کاهش می‌یابد. پس از آن کیفیت کالا پایین می‌آید. گوشت گوسفند جای خود را به‌گوشت گاو، گوشت گاو جای خود را به‌مرغ، مرغ جای خود را به‌تخم‌مرغ و تخم‌مرغ جای خود را به‌خوراکی‌های ارزان‌تر می‌دهد. لبنیات کمتر خریداری می‌شود، میوه از خرید روزانه به‌خرید گاه‌به‌گاه تبدیل شده و برخی اقلام از سبد کنار می‌روند.

این فرآیند را نمی‌توان به‌طور کامل در شاخص قیمت دید. شاخص نشان می‌دهد قیمت یک‌کالا چقدر تغییر کرده، اما نشان نمی‌دهد چند خانوار دیگر توان خرید آن را ندارند. کاهش مصرف نیز گاهی به‌اشتباه نشانه کاهش تقاضا یا تغییر سلیقه معرفی می‌شود در حالی که ممکن است نتیجه مستقیم تهی‌شدن قدرت خرید باشد.

در چنین وضعی ثابت ماندن ظاهری هزینه خوراک یک‌خانوار لزوما خبر خوبی نیست. ممکن است خانوار امسال همان مقدار پارسال پول خرج کند، اما کالای کمتر و کم‌کیفیت‌تری به‌خانه ببرد. سبد ثابت مورد استفاده در این گزارش همین بخش پنهان را آشکار می‌کند. اگر خانواده‌ای واقعا می‌خواست مقدار ثابت تعریف‌شده را حفظ کند باید ۷/‏۳۷‌میلیون تومان فقط برای اقلام منتخب غذایی کنار می‌گذاشت.

این دگرگونی تنها یک‌مساله حسابداری خانوار نیست. کاهش مصرف منابع پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های بهداشتی و درمانی را افزایش دهد. کودکان، سالمندان و خانوار‌های کم‌درآمد نیز بیش از دیگران از افت کیفیت تغذیه آسیب می‌بینند؛ بنابراین تورم خوراکی امروز می‌تواند به‌هزینه سلامت فردا تبدیل شود.

حمایت‌هایی که از قیمت‌ها عقب می‌مانند

دولت‌ها در سال‌های گذشته کوشیدند بخشی از فشار افزایش قیمت کالا‌های اساسی را با یارانه نقدی، کالابرگ و افزایش مزد جبران کنند. مساله، اما در شیوه و دوام این حمایت‌هاست. یارانه‌ای که مبلغ آن برای مدتی طولانی ثابت می‌ماند در اقتصادی با تورم بالا هر ماه بخشی از قدرت خرید خود را از دست می‌دهد. افزایش سالانه مزد نیز اگر پس از وقوع تورم و تنها یک‌بار در سال انجام شود ممکن است پیش از پایان سال اثر واقعی خود را از دست بدهد.

داده‌های این گزارش نشان می‌دهد حتی افزایش ۶۰‌درصدی حداقل مزد در سال ۱۴۰۵ نتوانسته مقابل جهش ۸/‏۱۲۰‌درصدی هزینه سبد بایستد. این به‌معنای بی‌اهمیت‌بودن افزایش مزد نیست بلکه بدون آن وضعیت قدرت خرید بدتر می‌شد. مساله این است که سیاست درآمدی به‌تنهایی توان رویارویی با تورمی را ندارد که از بازار ارز، بودجه، زنجیره واردات و تولید مواد غذایی تغذیه می‌شود.

از سوی دیگر تثبیت مصنوعی قیمت‌ها یا بازگرداندن یک‌نرخ ارزی ترجیحی بدون اصلاح سازوکار تخصیص نیز راه‌حل پایدار به‌نظر نمی‌رسد. تجربه نشان داده یارانه ارزی ممکن است پیش از رسیدن به‌مصرف‌کننده در حلقه‌های واردات و توزیع مستهلک شود. حذف ناگهانی آن نیز شوک قیمت را یکباره به‌خانوار منتقل می‌کند. سیاستگذار میان این دو مسیر نامطلوب گرفتار شده است: ادامه توزیع یارانه غیرشفاف یا انتقال دفعی هزینه اصلاح به‌مصرف‌کننده.

راه کم‌هزینه وجود ندارد، اما تقسیم هزینه اصلاح می‌تواند عادلانه‌تر باشد. اگر قرار است نرخ ارز کالا‌های اساسی تغییر کند زمان‌بندی، دامنه پوشش، شیوه پرداخت جبرانی و توان مالی گروه‌های کم‌درآمد باید پیش از اجرای سیاست روشن باشد. پرداخت حمایت پس از جهش قیمت شبیه رساندن چتر پس از پایان باران است.

سفره‌ای که کوچک‌شدنش در جدول دیده نمی‌شود

عدد نهایی این بررسی روشن است. هزینه سبد ثابت منتخب غذایی برای خانوار چهار‌نفره در فاصله تیر۱۳۹۹ تا تیر ۱۴۰۵ از ۰۸/‏۲‌میلیون تومان به‌۷/‏۳۷ میلیون تومان رسیده و ۱/‏۱۸ برابر شده است. در همین دوره حداقل مزد تنها ۷/‏۸ برابر شده است. قدرت خرید مزد نسبت به‌این سبد از ۹۲/‏۰ به‌۴۴/‏۰ واحد کاهش یافته و بیش از نیمی از توان خرید اولیه خود را از دست داده است.

بار اصلی این افزایش نیز بر دوش کالا‌های حاشیه‌ای و تجملی نیست. برنج، گوشت گوسفند، شیر و مرغ نزدیک به‌۵۷‌درصد هزینه فعلی سبد و تقریبا همین میزان از افزایش شش‌ساله آن را ساختند. شهروندان با گران‌شدن کالا‌هایی روبه‌رو هستند که در هسته اصلی تغذیه قرار دارند.

داستان این عدد‌ها فقط این نیست که غذا گران شده است. داستان اصلی این است که درآمد نیروی کار نتوانسته همپای هزینه حفظ یک‌سفره ثابت حرکت کند. خانواده‌ها فاصله میان مزد و قیمت را با حذف کالا، کاهش مقدار مصرف و پایین‌آوردن کیفیت تغذیه پر کردند. این تعدیل خاموش شاید در فیش حقوقی، مصوبه مزد یا جدول شاخص قیمت دیده نشود، اما هر روز در فروشگاه، آشپزخانه و بشقاب خانواده‌ها رخ می‌دهد. اکنون حداقل مزد حتی نصف این سبد را نیز خریداری نمی‌کند. پرسش این نیست که مزد اسمی سال آینده چند‌درصد افزایش خواهد یافت. پرسش مهم‌تر این است که آن مزد چه مقدار غذا خواهد خرید؟ تاهنگامی‌که سیاستگذار پاسخ خود را با قدرت خرید واقعی نسنجد افزایش عدد مزد می‌تواند بزرگ باشد، اما فاصله آن با سفره باز هم بزرگ‌تر خواهد شد.


۱ ساعت قبل / سایت اقتصاد ۲۴

هزینه سبد معیشت ۹۰ میلیونی یعنی ۷ دهک درآمدی پایین‌تر از خط فقر قرار دارند!/ ضرورت افزایش چند باره حقوق در سال

اقتصاد۲۴- فرامرز توفیقی، فعال کارگری، با استناد به داده‌های مرکز آمار و سبد غذایی انستیتو تغذیه برآورد کرده که قدرت پوشش دستمزد کارگران از ۵۸.۲۴ درصد هزینه‌های زندگی در ابتدای سال به ۲۷.۵۸ درصد در پایان تیرماه کاهش یافته است.

همچنین محاسبات تازه سبد معیشت خانوار‌های کارگری نشان می‌دهد هزینه حداقلی زندگی یک خانواده متوسط ۳.۳ نفره در پایان تیرماه به حدود ۹۰ میلیون تومان رسیده است. در شرایطی که قدرت خرید بخش بزرگی از جامعه پیش از این نیز تحت فشار قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، افزایش قیمت کالا‌های اساسی تنها به معنای گران‌تر شدن سبد مصرفی نیست، بلکه می‌تواند ترکیب مصرف خانوار را نیز تغییر دهد و دسترسی گروه‌های کم‌درآمد به مواد غذایی، پروتئین و لبنیات را محدودتر کند.

همزمان، فاصله میان دستمزد و هزینه‌های واقعی زندگی می‌تواند بخش بیشتری از نیروی کار را به سمت اشتغال غیررسمی سوق دهد؛ مسیری که پیامد‌های آن تنها اقتصادی نیست و می‌تواند پوشش بیمه‌ای، امنیت شغلی و پایداری بازار کار را نیز تضعیف کند.

علیرضا حیدری، عضو خانه کارگر، فعال کارگری و نایب‌رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری، با اشاره به تشدید فشار‌های تورمی، نسبت به افزایش فقر، گسترش اشتغال غیررسمی و کاهش توان معیشتی خانوار‌ها هشدار داد و تأکید کرد که در شرایط جدید اقتصادی، امکان بازنگری در دستمزد‌ها و استفاده از ظرفیت‌های قانون کار باید مورد توجه قرار گیرد.

حیدری در گفت‌و‌گو با اقتصاد ۲۴ با اشاره به شرایط اقتصادی کشور و تأثیر افزایش قیمت‌ها بر زندگی خانوار‌ها اظهار کرد: انتظار می‌رفت با توجه به شرایط جنگی، روند افزایش قیمت‌ها و تورم تشدید شود و اکنون نیز نشانه‌های این موضوع در شاخص‌های اقتصادی دیده می‌شود.

وی افزود: امروز شاخص قیمت تولیدکننده یا PPI در سطح بسیار بالایی قرار گرفته و رقم ۷۱ درصدی برای این شاخص اعلام شده است. این شاخص نشان می‌دهد که فشار هزینه در بخش تولید بسیار بالاست و بخشی از این افزایش قیمت‌ها در آینده نزدیک خود را در بازار مصرف نشان خواهد داد. تورم تولیدکننده، مقدمه موج جدید گرانی در بازار مصرف

این فعال کارگری با بیان اینکه رقم ثبت‌شده برای شاخص قیمت تولیدکننده بی‌سابقه و بسیار بالا است، گفت: وقتی تورم در بخش تولید به چنین سطوحی می‌رسد، نمی‌توان انتظار داشت که آثار آن به بازار مصرف منتقل نشود. این فشار در نهایت خودش را در قیمت کالا‌ها و خدمات نشان خواهد داد. مسئله فقط افزایش قیمت کالا‌ها نیست؛ بلکه باید دید این افزایش قیمت چه اثری بر میزان مصرف خانوار‌ها می‌گذارد.

حیدری ادامه داد: آمار دیگری که این روزها جلب توجه کرده است اینکه اعلام شده میزان تولید بخش کالای خوراکی و کشاورزی به حدی است که دیگر نیازی به واردات نداریم. این درحالیست که قبلا به دلیل مشکل کمبود در این بخش واردات انجام می‌شد. اما این خبر خوبی نیست چرا که میزان تولید کالای کشاورزی و سبد غذایی به واسطه افزایش قیمت و کاهش مصرف کالای خوراکی اکنون به حدی است که نیازی به واردات احساس نمی‌شود. در بخش خوراکی و کشاورزی، ممکن است در مقطعی مشکل اصلی، کمبود یا دشواری واردات نباشد، اما افزایش قیمت کالا‌های خوراکی باعث کاهش مصرف می‌شود.

وی تصریح کرد: وقتی قیمت کالا‌های خوراکی افزایش پیدا می‌کند، خانوار‌ها ناچار می‌شوند مصرف خود را کاهش دهند. این کاهش مصرف می‌تواند در مورد کالا‌های پروتئینی، لبنیات و سایر اقلام ضروری بیشتر خودش را نشان دهد و در نهایت کیفیت سبد غذایی خانوار را تحت تأثیر قرار دهد. سبد معیشت ۹۰ میلیون تومانی و گسترش فقر

نایب‌رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری با اشاره به افزایش هزینه سبد معیشت خانوار گفت: وقتی اعلام می‌شود هزینه سبد معیشت به حدود ۹۰ میلیون تومان رسیده است، باید پرسید چند دهک درآمدی جامعه توان تأمین چنین سبدی را دارند؟

بیشتر بخوانید: حقوق کارگران عقب ماند؛ قدرت خرید خانوارهای کارگری کاهش یافت

وی افزود: حدود هفت دهک درآمدی جامعه درآمدی کمتر از این میزان دارند و طبیعتاً نمی‌توانند چنین سبدی را تأمین کنند. در واقع، بخش قابل‌توجهی از جامعه از تأمین هزینه‌های واقعی زندگی فاصله گرفته‌اند.

حیدری ادامه داد: طبقه متوسط نیز دیگر آن جایگاه سابق را در جامعه ندارد و شدت گرفتن این روند نشان می‌دهد جامعه با سرعت بیشتری به سمت فقیر شدن حرکت می‌کند. از سوی دیگر، توزیع منابع اقتصادی نیز با مشکل مواجه است و نابرابری در توزیع درآمد و منابع اقتصادی تشدید می‌شود.

وی تأکید کرد: این وضعیت حاصل تورم‌های مزمن است و عوارض آن به مرور زمان خودش را نشان می‌دهد. وقتی تورم برای مدت طولانی ادامه پیدا می‌کند، تنها قیمت‌ها افزایش پیدا نمی‌کند، بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. آیا امکان بازنگری دستمزد در طول سال وجود دارد؟

این فعال کارگری با اشاره به مصوبه دستمزد سال جاری اظهار کرد: اگر شدت تورم افزایش پیدا کند، امکان بازنگری در دستمزد برای جبران کاهش قدرت خرید باید مورد توجه قرار گیرد و شورای عالی کار نیز می‌تواند درباره این موضوع تصمیم‌گیری کند.

حیدری افزود: وقتی مزد به شکل عادلانه تعیین نشود و قدرت پوشش هزینه‌های خانوار را نداشته باشد، طبیعی است که در بازار کار جابه‌جایی ایجاد شود. نیروی کار به دنبال این خواهد بود که از بخشی که دستمزد و مزایای آن پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست، خارج شود و به سمت بخش‌های دیگری از بازار کار حرکت کند.

وی ادامه داد: یکی از نتایج این وضعیت می‌تواند حرکت نیروی کار از بخش رسمی به سمت بخش غیررسمی باشد. گسترش اشتغال غیررسمی خود یک عارضه اقتصادی است، چراکه اقتصاد را از شاخص‌های اصلی و استاندارد‌های مورد انتظار بازار کار دور می‌کند. گسترش اشتغال غیررسمی، زنگ خطر بازار کار

حیدری گفت: نیروی کاری که وارد بخش غیررسمی می‌شود، معمولاً از بسیاری از حمایت‌های قانونی و بیمه‌ای برخوردار نیست و همین مسئله ریسک‌های بیشتری برای او ایجاد می‌کند. در این شرایط، امنیت شغلی و اشتغال پایدار نیز با مشکل مواجه می‌شود.

وی تصریح کرد: اگر سیاست‌های بازار کار متناسب با شرایط جدید اصلاح نشود، ممکن است در آینده با مشکلات جدی‌تری مواجه شویم. نباید اجازه دهیم شاخص‌های بازار کار به سمتی حرکت کنند که نیروی کار از بخش رسمی خارج شود و سیاست‌های مزدی نتوانند نیاز‌های واقعی او را پوشش دهند.

این فعال کارگری هشدار داد: اگر در سیاست‌های مزدی تجدیدنظر نشود، ممکن است با شرایط جدیدی در بازار کار مواجه شویم؛ شرایطی که در آن حتی برای برخی مشاغل و فعالیت‌های رسمی، نیروی کار کافی پیدا نشود، چراکه افراد با این دستورالعمل‌های مزدی حاضر به ادامه کار نخواهند بود. قانون کار راه بازنگری مزد را نبسته است

حیدری در ادامه با اشاره به موضوع معیشت نیروی کار گفت: ما مقاوله‌نامه‌ها و الزامات مختلفی داریم که باید تضمین‌کننده حداقل نیاز‌های کارگران باشند، اما در شرایط فعلی، حداقل‌بگیران حتی نمی‌توانند بخش قابل‌توجهی از نیاز‌های واقعی خود را تأمین کنند.

وی افزود: اگر حداقل‌بگیران بتوانند کمتر از ۲۵ تا ۳۰ درصد نیاز‌های واقعی خود را تأمین کنند، عملاً بخش بزرگی از هزینه‌های زندگی آنها بدون پاسخ می‌ماند و این وضعیت باید مورد توجه قرار گیرد.

این عضو خانه کارگر با اشاره به ماده ۴۱ قانون کار اظهار کرد: ماده ۴۱ قانون کار نگفته است که دستمزد الزاماً فقط یک‌بار در سال باید بررسی شود؛ بلکه از عبارت «همه‌ساله» استفاده کرده است؛ بنابراین از نظر قانونی ظرفیت‌هایی وجود دارد که بتوان موضوع دستمزد را بیش از یک بار در سال مورد بررسی قرار داد. فصل هفتم قانون کار؛ ظرفیتی برای توافق کارگر و کارفرما

حیدری در ادامه به فصل هفتم قانون کار اشاره کرد و گفت: در فصل هفتم قانون کار درباره پیمان‌ها صحبت شده و تشکل‌های کارگری و کارفرمایی، از سطح خرد تا کلان، می‌توانند درباره شرایط کار طرح مسئله کنند و در قالب گفت‌و‌گو‌های اجتماعی به توافق و پیمان برسند.

وی افزود: اگر این توافق‌ها با سیاست‌های کلی حاکم بر کشور مغایرت نداشته باشد، امکان آن وجود دارد که به یک قرارداد اجتماعی تبدیل شود و با تأیید ناظر وزارت کار، قابلیت اجرا پیدا کند؛ بنابراین راه کاملاً بسته نیست و می‌توان از ظرفیت‌های موجود در قانون کار استفاده کرد.

این فعال کارگری تأکید کرد: فصل هفتم قانون کار این اجازه را به کارگر و کارفرما می‌دهد که خودشان درباره شرایط کار به توافق برسند و در چارچوب قانون، قواعد مورد نیاز را تنظیم کنند. این نکته بسیار مهم و باارزشی است، چراکه بخشی از ظرفیت تنظیم مقررات به شرکای اجتماعی، یعنی کارگران و کارفرمایان، داده شده است. افزایش مزد چندبار در سال؛ یک راهکار قانونی

حیدری با بیان اینکه شرایط اقتصادی امروز با شرایط عادی تفاوت دارد، گفت: ممکن است اقتصاد با موقعیت‌هایی مواجه شود که نیازمند تصمیم‌های متفاوت باشد. شرایط فعلی نیز شرایط عادی نیست و می‌توان بر اساس همین ظرفیت‌های قانونی، راه‌حل‌های جدیدی را بررسی و برای آنها سازوکار اجرایی تعریف کرد.

وی افزود: حتی پیش از این نیز از چنین ظرفیتی استفاده شده است. در گذشته، در چارچوب ماده ۱۹۱ قانون کار، از طریق مذاکره برای یک دوره سه‌ساله پیمانی منعقد شد و دولت نیز عین آن توافق را تصویب کرد. این تجربه نشان می‌دهد که امکان تدوین مقررات و سازوکار‌های جدید در چارچوب قانون وجود دارد.

حیدری در پایان گفت: بنابراین موضوع افزایش دستمزد چند بار در سال نیز می‌تواند یکی از موضوعاتی باشد که از طریق ظرفیت‌های فصل هفتم قانون کار مورد بررسی قرار گیرد و به یک توافق و سازوکار اجرایی تبدیل شود. برای این کار الزاماً نباید منتظر یک مصوبه جدید از سوی مجلس بود؛ چراکه ظرفیت‌های موجود در قانون کار می‌تواند برای مواجهه با شرایط جدید مورد استفاده قرار گیرد.




 تحلیل تکنیکال شاخص کل ۳۱ مرداد
۱۵ دقیقه قبل / سايت نبض بورس

تحلیل تکنیکال شاخص کل ۳۱ مرداد

شاخص کل بازار سرمایه پس از ثبت یک حرکت صعودی مقتدرانه، موفق به شکست سقف کانال صعودی بلندمدت خود شده است. این تحلیل صرفاً جنبه آموزشی داشته و به منزله پیشنهاد...

 چرا میلیون‌ها چینی برای شغل دولتی رقابت می‌کنند؟
۱۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چرا میلیون‌ها چینی برای شغل دولتی رقابت می‌کنند؟

دنیای اقتصاد: در چین، شغل دولتی فقط به معنای حقوق و امنیت شغلی نیست؛ برای بسیاری از کارکنان، ورود به ساختار دولت و حزب می‌تواند به معنای پذیرش نظارت بر بخش‌هایی از زندگی خصوصی هم باشد.

 بازار - ۱۴۰۵/۰۵/29
۹ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازار - ۱۴۰۵/۰۵/29

k: بازار

 افزایش تولید راه‌حل ناترازی نیست
۹ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

افزایش تولید راه‌حل ناترازی نیست

مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران گفت: راه‌حل پایدار چالش ناترازی سوخت فقط افزایش تولید و عرضه نیست، بلکه باید از مسیر اصلاح الگوی مصرف، ارتقای بهره‌وری، سرمایه‌گذاری در بخش تقاضا و مشارکت همه ذی‌نفعان در تصمیم‌سازی محقق شود.

 قیمت دلار، طلا و سکه در آستانه شنبه | دلار ۱۹۰ هزار تومان، سکه بالای ۲۰۰ میلیون و طلای ۱۸ عیار در کانال ۲۰.۳ میلیون
۴۲ دقیقه قبل / سایت اقتصادنیوز

قیمت دلار، طلا و سکه در آستانه شنبه | دلار ۱۹۰ هزار تومان، سکه بالای ۲۰۰ میلیون و طلای ۱۸ عیار در کانال ۲۰.۳ میلیون

اقتصادنیوز: بازار در حالی به استقبال شنبه می‌رود که افزایش قیمت‌ها در معاملات پشت‌خطی، دلار را به کانال ۱۹۰ هزار تومان رسانده، سکه امامی از مرز ۲۰۰ میلیون تومان عبور کرده، طلای ۱۸ عیار در کانال ۲۰ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان قرار گرفته و اونس جهانی نیز در محدوده ۴۶۰۰ دلار معامله می‌شود.

 نشان «سفیر مسئولیت اجتماعی» بر سینه مدیرعامل پتروشیمی ایلام
۹ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

نشان «سفیر مسئولیت اجتماعی» بر سینه مدیرعامل پتروشیمی ایلام

آرمان امروز : در ششمین جشنواره روابط عمومی و مسئولیت اجتماعی، نشان «سفیر مسئولیت اجتماعی» به مدیرعامل شرکت پتروشیمی ایلام اعطا شد. به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی شرکت پتروشیمی ایلام؛ این نشان به پاس اقدامات پتروشیمی ایلام در سال ۱۴۰۴ در حوزه‌های محیط زیست، سلامت، آموزش، حمایت اجتماعی و توسعه زیرساخت‌های منطقه [ ]