
نورنیوز- گروه سیاسی : در روزهای اخیر، برخی مقامهای آمریکایی برای توجیه احتمال حمله به زیرساختهای انرژی ایران، به استدلالی شبهحقوقی متوسل شدهاند که در ظاهر، رنگ و بوی قواعد بینالمللی دارد. استدلال این است که چون زیرساختهای انرژی از اقتصاد کشور پشتیبانی میکنند و اقتصاد نیز توان نظامی را تغذیه میکند، بنابراین این تأسیسات را میتوان در زمره «اهداف پشتیبان جنگ» قرار داد.
در نگاه نخست، این استدلال ممکن است برای برخی منطقی به نظر برسد؛ اما مسئله اصلی نه ایران است و نه حتی یک پالایشگاه یا میدان گازی. مسئله، تغییری آرام اما عمیق در فلسفه حقوق جنگ است؛ تغییری که اگر به یک رویه تبدیل شود، مفهوم «هدف نظامی» را چنان گسترش میدهد که تقریباً تمام تأسیسات حیاتی یک جامعه را در بر خواهد گرفت. این دقیقاً همان نقطهای است که باید از یک بحث صرفاً حقوقی عبور کرد و به یک پرسش راهبردی رسید: آیا آنچه امروز توسط آمریکا در شرف وقوع است، صرفاً تفسیر یک ماده حقوقی است، یا تلاشی برای بازنویسی و واژگونسازی قواعد جنگ؟
در حقوق بینالملل بشردوستانه، اصل بر محدود کردن دامنه جنگ است، نه گسترش آن. فلسفه کنوانسیونهای ژنو و قواعد عرفی جنگ بر این پایه بنا شده که حتی در میانه مخاصمه نیز باید مرزی روشن میان جامعه غیرنظامی و اهداف نظامی حفظ شود. «اصل تمایز»، «اصل تناسب» و «اصل ضرورت نظامی» سه ستون این معماری حقوقیاند. هدف آنها نیز روشن است: جلوگیری از آنکه جنگ، کل جامعه را به میدان نبرد تبدیل کند. اما تفسیر موسع از مفهوم «اهداف پشتیبان جنگ» دقیقاً در جهت عکس این فلسفه حرکت میکند.
اگر صرف ارتباط اقتصادی با توان دفاعی و نظامی، برای مشروعیتبخشی به حمله کافی باشد، دیگر مرزی باقی نمیماند. پالایشگاه هدف است، زیرا درآمد ایجاد میکند. نیروگاه برق نیز همینگونه. پس چرا شبکه آبرسانی، بنادر، راهآهن، کارخانههای فولاد، مراکز داده، شبکه بانکی، زیرساختهای مخابراتی یا حتی مراکز تولید مواد غذایی هدف نباشند؟ همه اینها، به نحوی در تداوم حیات اقتصادی و اداری یک کشور نقش دارند و هر اقتصادی نیز، …
