به گزارش اصلاحات نیوز؛
«پرویز امینی»، اظهارات خود را در چهارچوب تئوریک و دوگانه محاسبه پذیری و محاسبه ناپذیری صورت بندی کرده است.
آنچه در ادامه میآید مشروح این گفتوگو است.
روند جنگ و تفاهم بین ایران و آمریکا را تاکنون چگونه ارزیابی میکنید؟
در ابتدا مایلم از بعد نظری وارد بحث شوم که ناظر به واقعیتهای عملی در ساختار سیاسی و اجتماعی ما است. میان نخبگان سیاسی و اجتماعی جامعه ایران دو رویکرد نسبت به نظام بینالملل وجود دارد که من آن رویکردها را با اسامی خنثی نامگذاری میکنم و سپس به توضیح آنها میپردازم. یک رویکرد، «محاسبهپذیر» و رویکرد دیگر «محاسبهناپذیر» نام دارد؛ هرکدام از این رویکردها به شکل کلان یک دلالتی دارند و وقتی در زمان جنگ بویژه جنگ فعلی قرار میگیرند، یک دلالت ویژه و مضاعف دیگر هم پیدا میکنند.
نکته بر سر این است که وقتی کشوری - مخصوصاً با گسترشی که در ارتباطات بین دولتها و ملتها در عصر جهانیشدن به وجود آمده است - در تعامل با مناسبات بینالمللی قرار میگیرد، خواسته یا ناخواسته در وضعیتی است که «ساختار نظام بینالملل»، بر رویکردها و کارکردها در جامعه سیاسی آن کشور مؤثر است.
میدان عمل و کنش کشورها بر اساس توزیع قدرت در نظام بینالملل تعیین میشود
نظام بینالملل را بر اساس معیاری به نام «توزیع قدرت» صورتبندی میکنند. مولفههای دیگری نیز در این صورتبندی دخیل هستند، اما نگاه غالب میگوید هر نظام بینالمللی، بر اساس نوع توزیع قدرت، واجد ترتیباتی میشود که آن ترتیبات، وجوه «ساختاری» دارد؛ یعنی ساختاری دارد که سازمان عمل، کنش و تصمیم کشورها را تحت تأثیر قرار میدهد یا در آن مداخله میکند و کشورها قطعنظر از آن، نمیتوانند میدان عمل و کنش خود را انتخاب کنند.
نظام بینالملل ممکن است برای کشورها امکانهایی فراهم کند یا محدودیتهایی بسازد. به عنوان مثال اگر نظام بینالملل واجد دو قدرت بزرگ یا دو ابرقدرت باشد و بعد بلوکبندی در جهان شکل بگیرد، مانند بلوک شرق و غرب - همان تجربهای که پیش از فروپاشی شوروی داشتیم - آنگاه فشار ساختاری برای کشورها ایجاد میشود. …












