
به گزارش مشرق ، سقوط یه دولت، همیشه با صدای آژیر و صفکشیدن تانکها شروع نمیشه. گاهی یه ملت رو با بستن شریانهای اقتصادیش به زانو درمیآرن؛ با چمدونهای دلاری که به شبکههای خاص تزریق میشه، روزنامههایی که یکشبه تیتر عوض میکنن و اوباشی که خیابون رو با پول کثیف به آتیش میکشن. ما اینجا با یه دشمن خیالی طرف نیستیم؛ ما دقیقاً میدونیم نقشهکشها کی بودن، عدد پولی که جابهجا شد چقدر بود و کیها دقیقاً تو روز واقعه، لباس خودی پوشیدن تا از پشت خنجر بزنن. اسناد و امضاهایی که امروز قراره بازخوانی کنیم، دست همه بازیگرهای این کودتا رو مشخص میکنه.
پرده اول: مادر کودتاها برمیخیزد
شب دوشنبه، ۲۶ مرداد سال ۱۳۳۲، سفارت آمریکا تو خیابون روزولت، میزبان چندتا چهره سیاسی بود که هیچ پناهگاهی جز آمریکاییها نداشتن. اونها غرق بحث و جَدَل و گفتوگو بودن. برای فضلالله زاهدی، اردشیر زاهدی، سرتیپ هدایتالله گیلانْشاه، سرهنگ عباس فرزانگان و برادران رشیدیان، مسئله دیگه حیاتی شده بود؛ اگه اینبار هم موفق نمیشدن، نهتنها از شطرنج سیاست ایران که باید از صحنه روزگار خداحافظی میکردن. اونها بازموندههای کودتایی بودن که کمتر از دو روز پیش به شکل عجیبوغریبی ساده، شکست خورده بود.
سرهنگ نصیری، سرهنگ زَند کریمی، سرهنگ اخوی، سرتیپ نادر باتْمانْقلیچ و یهسری چهره نظامی دیگه دستگیر شده بودن. شاه هم صبح ۲۵ مرداد، از کلاردشت به بغداد رفته بود. نیروهای جبهه ملی و تودهایها سر از پا نمیشناختن. چهرههای سیاسی نزدیک به دولت از گذار به جمهوری صحبت میکردن و مردم تو تهران و شهرهای بزرگ مملکت، مجسمههای رضا و محمدرضاشاه رو پایین کشیده بودن.
سران دولت آیزنهاور تو اتاق وضعیت، داشتن اخبار و گزارشهای شکست کودتا رو زیر ذرهبین میذاشتن و بررسی میکردن. اونها باور پیدا کرده بودن که «کار تمومه»؛ پس برای اینکه نقش آمریکا تو کودتا لو نره و کشور بهدست کمونیستهای روسی نیفته، باید عملیاتْ متوقف و تیمهای عملیاتی سیآیای از تهران خارج میشدن. اما اعضای شورای جنگ خیابون روزولت، هنوز امید داشتن که میشه ورق رو برگردوند و با استفاده از این فضای غبارآلود، کار مصدق و جبهه ملی رو یکسره کرد.
روزولت، دستور دولت رو نادیده گرفت؛ مقامات واشنگتن تو کف خیابونهای …








