قیمت طلا امروز




 سایت مشرق / ۱۴۰۵/۰۵/۲۳

پیکر ایرج به خانه ابدی بدرقه شد

پیکر حسین خواجه‌امیری؛ خواننده سرشناس موسیقی ایرانی، صبح امروز تشییع شد.
 پیکر ایرج به خانه ابدی بدرقه شد

به گزارش مشرق، جمعه بیست‌وسوم مرداد، مقابل تالار وحدت، جمعیتی گرد هم آمده بودند که آمده بودند با یکی از صداهای ماندگار موسیقی ایران وداع کنند؛ با حسین خواجه‌امیری، همان «ایرج» که سال‌ها با لقب «پهلوان آواز ایران» شناخته شد. خانواده، دوستان، شاگردان، پیشکسوتان موسیقی و جمعی از مدیران فرهنگی و هنری، پیکر او را از پهنه فرهنگی ـ هنری رودکی به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) بدرقه کردند؛ مراسمی با اجرای سیدعباس سجادی که در آن، بیش از آنکه فقط از مرگ یک خواننده سخن گفته شود، از یک صدا، یک خاطره جمعی و چندین نسل زندگی با موسیقی حرف زده شد.

مهدی شفیعی معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، بابک رضایی مدیرکل دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ، اسحاق شکری مدیرعامل انجمن موسیقی ایران، حمیدرضا نوربخش مدیرعامل خانه موسیقی، محمد اله‌یاری مدیرعامل بنیاد رودکی، علی جهاندار، علی‌اصغر شاه‌زیدی، علیرضا افتخاری، هوشنگ، پشنگ و اردشیر کامکار، محمد موسوی، حسام‌الدین سراج، ارسلان کامکار، رضا شایسته، کامران همت‌پور، رامبد صدیف، بهرام گودرزی، قاسم افشار، داود گنجه‌ای، علیرضا میرعلی‌نقی، ایرج رحمانپور و جمعی دیگر از هنرمندان و مدیران، در کنار خانواده ایرج، برای بدرقه او حاضر بودند.

اما در میان این جمع، یک غیبت بیشتر از هر چیز به چشم می‌آمد؛ خود ایرج. همان مردی که سال‌ها صدایش از رادیو پخش می‌شد و شنیدن آوازش برای بسیاری از مردم به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود، حالا در سکوت، در میان دوستدارانش ایستاده بود؛ یا بهتر است بگوییم، مردم در کنار پیکرش ایستاده بودند تا آخرین راه را با او طی کنند.

«ایرج»؛ خاطره چندین نسل حمیدرضا نوربخش نخستین سخنران مراسم بود. او از ایرج نه فقط به عنوان یک خواننده، بلکه به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ موسیقی و آواز ایران یاد کرد؛ صدایی که به تعبیر او، «متر و معیار صدا بوده، هست و خواهد بود».

نوربخش گفت ایرج خاطره چندین نسل است و نمی‌توان او را از تاریخ موسیقی و آواز این سرزمین جدا کرد. به گفته او، ایرج در نزدیک به نیم قرن و شاید اندکی بیشتر، آواز و ترانه خواند و حاصل کار خود را به آرشیو و حافظه فرهنگی، هنری و موسیقایی ایران سپرد.

او از گفت‌وگویی مفصل با ایرج در سال‌های گذشته یاد کرد؛ گفت‌وگویی که در آن، بیش از آنکه زندگی‌نامه معمول یک هنرمند روایت شود، تلاش کرده بود مسیر شکل‌گیری شخصیت هنری او را بشناسد. نتیجه برای نوربخش، مواجهه با مردی بود که به تعبیر خودش «ژن بی‌نظیر، عجیب و استثنایی» داشت؛ کسی که بدون داشتن معلم مستقیم، از شنیده‌ها و دریافت‌های خود بهره گرفت و با نبوغ ویژه‌اش، سبک و سیاقی مستقل ساخت.

ایرج البته از مکتب آواز اصفهان تأثیر گرفته بود؛ از همان سرزمینی که تاج اصفهانی و بسیاری از بزرگان آواز در آن زیسته و بالیده بودند. اما به گفته نوربخش، او در نهایت توانست از این میراث، سبک ویژه و یگانه خودش را بسازد؛ آن هم نه در سال‌های پایانی عمر، بلکه در جوانی و عنفوان جوانی.

نوربخش در ادامه، از موضوعی گفت که شاید یکی از مهم‌ترین حرف‌های آن روز مراسم بود؛ پرهیز از قطبی‌سازی در آواز.

او خاطره‌ای را از محمدرضا شجریان نقل کرد؛ خاطره‌ای که بیش از ۴۰ سال پیش از زبان شجریان شنیده بود. شجریان، در روزهای نخست حضورش در رادیو، روزی در حیاط رادیو با ایرج روبه‌رو شده بود و ایرج پس از شنیدن آواز او، تشویقش کرده و به او گفته بود: «آقا، این آواز را از شما شنیدم، بسیار خوب، آفرین.»

نوربخش گفت شجریان همیشه از این بزرگواری و بزرگ‌منشی ایرج یاد می‌کرد و تأکید کرد وقتی بزرگان آواز با یکدیگر چنین رفتاری داشته‌اند، دیگر نباید فضای هنر را به میدان طرفداری و تقابل تبدیل کرد. به گفته او، بزرگان آواز ایران «گل‌های جاودان، گل‌های رنگارنگ و طراوت‌بخش بوستان آواز ایران» هستند و باید همه آنها را پاس داشت.

صدایی که باید دوباره از رادیو شنیده شود

بعد نوبت به علیرضا افتخاری رسید؛ خواننده‌ای که خودش را از کودکی وامدار صدای ایرج می‌دانست.

افتخاری خاطره‌ای از سال‌های کودکی‌اش تعریف کرد؛ روزهایی که تنها ۱۰ یا ۱۲ سال داشت و در کوچه سپاهان اصفهان، پرده‌ای دیده بود که روی آن نوشته بودند استاد ایرج به‌زودی در آن مکان اجرا خواهد داشت. آن‌قدر شیفته دیدن ایرج بود که شاید یک ماه مدرسه را رها کرد و هر روز کنار همان محل ایستاد تا او را ببیند؛ اما ایرج در مکان دیگری برنامه داشت و آن دیدار اتفاق نیفتاد. با این حال، همان انتظار، همان شوق کودکانه، تبدیل به عشقی شد که سال‌ها در وجود افتخاری باقی ماند.

افتخاری گفت هیچ‌وقت قصد نداشته شبیه ایرج بخواند، اما صدای او چنان تأثیری گذاشته بود که هنگام خواندن، گویی یکی از شاگردان کوچک ایرج آواز می‌خواند.

او در بخشی دیگر از سخنانش، خواسته‌ای را مطرح کرد که رنگ و بوی یک مطالبه عمومی داشت: «الان وقتش است که صدای ایرج از رادیو پخش شود؛ صدای استادمان پخش شود.»

برای افتخاری، صدای ایرج چیزی بود که می‌توانست به مردم روحیه بدهد؛ صدایی که حق داشت دوباره از رادیو شنیده شود. سپس خودش نیز قطعه‌ای را در یاد ایرج اجرا کرد.

پدرم می‌خواست پیش مردم ایران باشد در میان همه صداهایی که آن روز از ایرج گفتند، شاید صدای احسان خواجه‌امیری، فرزند او، بیش از همه رنگ دلتنگی داشت.

احسان گفت مدت‌هاست، از زمستان گذشته، نتوانسته بخواند؛ «لال شده‌ام». اما امروز احساس می‌کرد وظیفه دارد بخواند، چون اگر پدرش آنجا بود، قطعاً برای مردم آواز می‌خواند.

او از آخرین درسی گفت که زندگی از پدرش به او داده بود: عشق؛ عشق به ایران، عشق به مردم ایران.

احسان گفت پدرش همیشه می‌گفت: «من می‌خواهم جایی باشم که مردم باشند، می‌خواهم پیش مردم باشم، پیش مردم ایران.»

و حالا، شاید در آخرین بدرقه، همان خواسته تحقق پیدا کرده بود؛ ایرج در میان مردم بود، همان مردمی که سال‌ها صدایش را شنیده بودند و با آوازهایش عاشق شده، گریسته، خندیده و خاطره ساخته بودند.

احسان گفت اگر ایرادی در خواندنش بود، حاضران به بزرگی خودشان ببخشند؛ چند روز گریه کرده بود و صدایش درنمی‌آمد. اما با همه اینها، چند خط از آوازهای پدرش را خواند و از مردم خواست به افتخار «استاد بزرگ، پهلوان آواز ایران، ایرج بزرگ» دست بزنند؛ مردی که حتی با رفتنش نیز به او درس دوست داشتن و عشق داده بود.

«ایرج» و چهار مدال طلای آواز علی جهاندار، خواننده پیشکسوت، از ایرج به عنوان پدر معنوی خود یاد کرد؛ خواننده‌ای که آوازش را کلمه به کلمه دنبال کرده و بخش زیادی از آثارش را حفظ کرده بود.

او در سخنانش از چهار نام یاد کرد؛ بنان، ایرج، اکبر گلپایگانی و محمدرضا شجریان. از نگاه جهاندار، این چهار نفر مدال طلا دارند و نمی‌توان آنها را با یکدیگر مقایسه و یکی را بر دیگری ترجیح داد. هرکدام جایگاه خود را دارند.

اما درباره ایرج، جهاندار یک ویژگی دیگر را برجسته کرد: رکوردی که به باور او تا پایان عمر حفظ شد.

او گفت اگر آوازخوان‌ها را در یک ماراتن تصور کنیم، ایرج تنها کسی بود که «به سرمنزل بدون نقص و بدون کم‌وکاست رسید»؛ در ۹۴ سالگی نیز نمی‌توان یک خط آواز از او پیدا کرد که ژست خوانده باشد. از نظر جهاندار، حفظ کیفیت صدا و آواز تا پایان عمر، رکوردی مثال‌زدنی بود.

و بعد تعبیر دیگری را به زبان آورد؛ تصویری که شاید بیش از هر جمله دیگری در آن مراسم در ذهن بماند: ایرج «عقابی بر فراز آسمان آواز ایران» بود.

خاطره تاج و حسرت بنان

محمد موسوی، نوازنده پیشکسوت نی، گفت ۶۰ سال با ایرج دوستی داشته است. بعد به سراغ خاطراتی از تاج اصفهانی و بنان رفت؛ دو نام بزرگ دیگر در تاریخ آواز ایران.

موسوی روایت کرد که یک‌بار در مسیر اصفهان به تهران، از تاج اصفهانی پرسیده بود از میان خواننده‌های آن روز چه کسی را دوست دارد و تاج پاسخ داده بود: «ایرج».

سال ۱۳۶۴ نیز هنگامی که موسوی برای مبارکی به منزل استاد بنان رفته بود، بنان درباره ایرج گفته بود: «ای کاش خداوند صدای ایرج را به من می‌داد.»

موسوی پس از این خاطرات، نی نواخت؛ گویی در میان انبوه سخن‌ها، ساز او قرار بود بخشی از آنچه را نمی‌شد با کلمات گفت، روایت کند.

ایرج صدا دارد

علی‌اصغر شاه‌زیدی نیز از روزهایی گفت که ساعت ۹ شب، قرار بود صدای ایرج از رادیو پخش شود و هرکس هرجا بود خودش را به رادیو می‌رساند.

حالا همان صدا دیگر روبه‌روی مردم نفس نمی‌کشید، حرف نمی‌زد و آواز نمی‌خواند.

شاه‌زیدی از رفاقت و خاطراتش با ایرج گفت و تأکید کرد که او همواره بدون گرفتگی صدا می‌خواند. سپس خاطره‌ای از تاج اصفهانی نقل کرد؛ زمانی که از تاج پرسیده بود میان

خواننده‌هایی که در تهران می‌خوانند، چه کسی بهتر می‌خواند و تاج با همان لحن خاص خودش گفته بود: «ایرج صدا دارد.»

شاه‌زیدی روی همین جمله مکث کرد: تاج نگفته بود «ایرج خوب می‌خواند»؛ گفته بود «ایرج صدا دارد».

او از سختی آواز خواندن گفت؛ از اینکه آواز، به تعبیر خودش، سخت‌ترین رشته موسیقی است و خواننده باید هم بر ادبیات مسلط باشد، هم فرم‌های مختلف آواز را بشناسد و هم در نهایت به استقلال و هویت صوتی خودش برسد.

از نگاه شاه‌زیدی، ایرج چنین مسیری را طی کرده بود. حتی در صدای او می‌شد تأثیر و برداشت درست و عمیق از دکلمه و شعرخوانی تاج اصفهانی را شنید. او یادآور شد که ایرج برای رسیدن به این جایگاه، آثار تاج را بارها شنیده بود؛ آن‌قدر که صفحه‌هایش خش می‌افتاد و دوباره آنها را می‌خرید و حفظ می‌کرد.

باباجی، خیلی دوستت دارم

در پایان این بدرقه، بیداد خواجه‌امیری، نوه ایرج، دلنوشته‌ای را به نمایندگی از خانواده خواند؛ متنی که فاصله میان «استاد ایرج» و «پدر و پدربزرگ» را به روشنی نشان می‌داد.

در این دلنوشته، ایرج پیش از آنکه استاد و صدای ماندگار موسیقی ایران باشد، پدری مهربان، پدربزرگی عاشق و تکیه‌گاهی سرشار از عشق و مهربانی توصیف شد؛ انسانی که برای خانواده‌اش پناهی امن بود.

بیداد از سال‌هایی گفت که صدای ایرج در دل مردم ایران زندگی کرده بود؛ نسلی با آوازهای او عاشق شده، گریسته، خندیده و خاطره ساخته بود. اما برای خانواده، او چیزی فراتر از یک صدای ماندگار بود؛ انسانی با قلبی بخشنده که همیشه برای یاری دیگران می‌تپید.

و در پایان، خطاب به پدربزرگش گفت: «سفر بخیر، پهلوان آواز ایران، صدای جاودانه نسل‌ها.»

و بعد، ساده‌تر و صمیمی‌تر از همه این عناوین و لقب‌ها، گفت: «استاد ایرج، پدر عزیز ما، سفر بخیر. باباجی، خیلی دوستت دارم.

از رادیو تا «گل‌ها»؛ صدایی که ماند

حسین خواجه‌امیری، معروف به ایرج، ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مردادماه، پس از مدتی بیماری و بستری در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان، در ۹۴ سالگی درگذشت.

او متولد ۱۱ دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز از توابع استان اصفهان بود و در خانواده‌ای هنرمند رشد کرد. پدربزرگش، ملا میرزا، از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود و پدرش نعمت‌الله نیز صدایی خوش و رسا داشت و ردیف می‌دانست. ایرج در سال‌های کودکی در مراسم تعزیه شرکت می‌کرد و نزد تعزیه‌خوانانی که ردیف و دستگاه می‌دانستند، آواز آموخت.

پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران رفت و با معرفی حمید وفادار، برادر مجید وفادار، نزد ابوالحسن صبا رفت. در سال ۱۳۲۶ وارد مکتب صبا شد و دو سال نزد او آموخت. سپس به ابراهیم منصوری، مسئول وقت سرپرستی رادیو ایران، معرفی شد و همکاری‌اش با ارکستر او آغاز شد.

در سال ۱۳۲۹ در دانشکده افسری ارتش پذیرفته شد و در برنامه‌های ارتش نیز به اجرای آواز پرداخت. در همین دوره با اکبر گلپایگانی آشنا شد و دوستی میان آنها شکل گرفت.

به دلیل محدودیت‌های ارتش، نمی‌توانست با نام اصلی خود در برنامه‌های موسیقی حضور داشته باشد و نام «ایرج» ـ نام برادرش ـ را به عنوان نام هنری برگزید. از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۶ با ارکسترهای مختلف همکاری کرد و سرانجام در سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا وارد برنامه «گل‌ها» شد. نخستین همکاری او با این برنامه، «برگ سبز ۴۳» در مایه شور ـ ابوعطا بود.

صدای ایرج فقط در رادیو نماند. او برای فیلم‌های فارسی نیز آواز و ترانه خواند و بازیگرانی چون محمدعلی فردین، منوچهر وثوق و رضا بیک‌ایمانوردی ترانه‌های او را لب‌خوانی کردند. نخستین فیلمی که ایرج در آن ترانه خواند، «روزنه امید» به کارگردانی سردار ساگر و با ترانه‌های جواد لشکری بود.

در طول دهه‌ها فعالیت، صدای پرقدرت، وسعت صوتی کم‌نظیر و تسلط بر ردیف موسیقی ایرانی، جایگاهی ماندگار برای او ساخت. بیش از دو هزار آواز، تصنیف و ترانه از او به یادگار مانده و بخش مهمی از فعالیت هنری‌اش در برنامه «گل‌ها» رقم خورده است.

ایرج با بسیاری از برجسته‌ترین آهنگسازان، نوازندگان و موسیقیدانان ایران از جمله علی تجویدی، همایون خرم، پرویز یاحقی، حبیب‌الله بدیعی، حسن کسایی، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، احمد عبادی، جواد معروفی، اسدالله ملک و فضل‌الله توکل همکاری داشت.

حالا، در پایان راه، پیکر او از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) می‌رفت؛ اما صدایی که سال‌ها در رادیو، «گل‌ها»، سینما و حافظه چند نسل طنین انداخته بود، قرار نبود با خاکسپاری خاموش شود.

شاید تمام آنچه در آن روز گفته شد، در یک جمله خلاصه می‌شد: ایرج رفته بود، اما «ایرج» ـ آن صدا، آن سبک و آن خاطره ـ همچنان میان مردم ایران باقی می‌ماند.

او همان‌طور که می‌خواست، پیش مردم بود؛ در آخرین بدرقه، در میان دوستدارانش، و در آوازهایی که هنوز می‌توان شنید.

و شاید برای همین بود که آن روز، در میان سوگ و سکوت، صداهایی هم بلند شدند؛ صدای افتخاری، صدای احسان، صدای نی محمد موسوی و آوازهایی که به یاد مردی خوانده شدند که سال‌ها خودش برای مردم ایران خوانده بود.

پهلوان آواز ایران بدرقه شد؛ اما آوازش، هنوز تمام نشده است.



۱۰ ساعت قبل / سایت خبرفوری

غار ابراهیم تاتلیسس خالی ماند! | تنها ۲۵۰ نفر در دوسال از زادگاه ایبو بازدید کردند

  به گزارش خبرفوری،  این غار در منطقه حلیلیه قرار دارد و شهرداری این منطقه پس از مرمت، آن را به «خانه‌موزه» تبدیل کرد. هدف از اجرای این پروژه، حفظ بخشی از میراث فرهنگی و اجتماعی شانلی‌اورفا و معرفی زادگاه و دوران کودکی یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های موسیقی ترکیه بود.

مسئولان در زمان بازسازی تلاش کردند ساختار طبیعی غار تا حد امکان دست‌نخورده باقی بماند. در کنار فضای اصلی، بخش‌هایی نیز به زندگی شخصی و مسیر هنری تاتلیسس اختصاص یافت تا بازدیدکنندگان بتوانند با شرایطی که این خواننده دوران کودکی خود را در آن سپری کرده، آشنا شوند.

کمتر از یک بازدیدکننده در روز

آمار ثبت‌شده از زمان افتتاح موزه نشان می‌دهد که طی دو سال، مجموع بازدیدکنندگان به حدود ۲۵۰ نفر رسیده است. این رقم به‌طور میانگین، کمتر از یک بازدیدکننده در روز را نشان می‌دهد؛ آماری که با انتظارات اولیه از این پروژه فاصله زیادی دارد.

بیشتر بخوانید:

عکس‌های منشوری عروس ابراهیم تاتلیسس جنجالی شد

ابراهیم تاتلیسس با متهم تحت تعقیب اینترپل عکس گرفت!

نگرانی از عکس تازه ابراهیم تاتلیسس | شکسته و خمیده با کاهش وزن بسیار!

جنجال یک بوسه غیرمنتظره | لغو کنسرت‌های راغب علامه در مصر

پایین بودن شمار بازدیدکنندگان در شرایطی رخ داده است که ابراهیم تاتلیسس، از مشهورترین خوانندگان ترکیه، در داخل و خارج از کشور طرفداران بسیاری دارد. شانلی‌اورفا نیز به‌عنوان یکی از شهرهای تاریخی و فرهنگی ترکیه، سالانه گردشگران زیادی را به خود جذب می‌کند. به همین دلیل، خلوت ماندن موزه‌ای که به نام و زندگی چنین چهره‌ای پیوند خورده، پرسش‌هایی درباره نحوه طراحی و معرفی آن ایجاد کرده است.

مکانی که خواننده به آن افتخار می‌کرد

غار مورد نظر پیش از تبدیل شدن به موزه نیز به دلیل ارتباطش با زندگی تاتلیسس شناخته شده بود. این خواننده بارها درباره زادگاه و سال‌های کودکی خود سخن گفته و از اینکه زندگی‌اش را در چنین محیطی آغاز کرده، با افتخار یاد کرده است.

او در یکی از اظهاراتش گفته بود که به دلیل تولد در این مکان به خود افتخار می‌کند. همین پیوند شخصی و عاطفی می‌توانست غار را به یکی از جاذبه‌های پرطرفدار شانلی‌اورفا تبدیل کند؛ مکانی که هم برای طرفداران تاتلیسس اهمیت داشت و هم می‌توانست بخشی از تاریخ اجتماعی شهر را روایت کند.

با این حال، آمار موجود نشان می‌دهد که شهرت این خواننده به‌تنهایی برای جذب گردشگر کافی نبوده است.

تبلیغات؛ حلقه مفقوده موزه

منابع محلی یکی از دلایل احتمالی استقبال پایین را موقعیت مکانی و ضعف در معرفی و تبلیغات عنوان کرده‌اند. تبدیل یک مکان تاریخی به موزه، بدون فراهم کردن دسترسی مناسب، نصب تابلوهای راهنما، قرار دادن آن در مسیرهای گردشگری و تبلیغ گسترده، لزوما به افزایش بازدیدکنندگان منجر نمی‌شود.

اکنون، دو سال پس از افتتاح، این پرسش مطرح است که آیا شهرداری حلیلیه برای نجات این پروژه برنامه تازه‌ای دارد یا نه. برگزاری رویدادهای فرهنگی، همکاری با تورهای گردشگری، معرفی موزه در رسانه‌ها و استفاده از محبوبیت تاتلیسس در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند راهی برای بازگرداندن مخاطبان به این مکان باشد.

غاری که قرار بود نماد آغاز زندگی یکی از مشهورترین خوانندگان ترکیه و بخشی از میراث فرهنگی شانلی‌اورفا باشد، فعلا بیش از آنکه مقصدی پررونق باشد، تصویری از فاصله میان ظرفیت گردشگری و برنامه‌ریزی برای معرفی آن ارائه می‌دهد.


۱۲ ساعت قبل / سایت تابناک

حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟

به گزارش تابناک به نقل از عصرایران؛ حکم چهار سال حبس برای هیوا سیفی‌زاده، خواننده موسیقی ایرانی، به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» با انتقاد‌هایی همراه شده است؛ او می‌گوید تنها چند بیت از اشعار سعدی را به سبک آواز ایرانی اجرا کرده و حالا پرسش اصلی این است که چگونه چنین اجرایی می‌تواند مصداق این اتهام باشد. در ادامه، برشی از یادداشت جعفر محمدی را می‌خوانید:

آن طور که "هیوا سیفی زاده" می‌گوید این خواننده آواز ایرانی به چهار سال حبس محکوم شده است. او در ۹ اسفند ۱۴۰۳ در عمارت "رو‌به‌رو" دقایقی آواز خواند و به همین دلیل بازداشت شد، به دادگاه رفت و حالا خبر رسیده که دادگاه بدوی برایش چهار سال زندان در نظر گرفته است! به چه جرمی؟ خودش می‌گوید به جرم" تشویق به فسا و فحشا"!

در این باره نکات زیر قابل توجه است:

۱ - اساساً خوانندگی زنان، حتی در حضور مردان، در نظر بسیاری از فقها از جمله رهبر شهید - آیت الله سیدعلی خامنه‌ای - اشکال شرعی ندارد و حلال است.

فتوای رهبر شهید در این باره را بخوانید:

اگر صداى زن (چه به صورت تک خوانی و یا همخوانی با زنان و یا با مردان) به صورت غنا نباشد و گوش دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده اى هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد، اگر مفسده داشته باشد و یا تحریک شهوت بکند، جایز نیست.

آیت الله سیستانی که از بزرگ‌ترین مراجع تاریخ شیعه‌اند نیز در این باره چنین فتوا داده‌اند:

آواز خواندن زن حرام نیست؛ مگر اینکه مشتمل بر ترقیق و تحسین که عادت مهیج شهوت شنونده باشد. در این صورت بر مردان هم حرام است و منظور از آن سخن باطلی است که با آوازی خوانده می‌شود که مناسب مجالس لهو و لعب باشد.

آیت الله تبریزى و آیت الله نورى همدانی نیز چنین گفته‌اند:

گوش دادن به آواز زن اگر غنا نباشد و باعث التذاذ جنسى و تهییج شهوت نشود و مفسده اى بر آن مترتب نگردد، اشکال ندارد.

همان طور که می‌بینید، حرام بودن خوانندگی منوط به غنایی بودن آن و مفسده برانگیز و شهوانی بودنش است و این، البته منحصر به صدای زنان نیست و در مورد خوانندگی مردان هم صادق است و شگفتا که برغم مباح بودن خوانندگی زنان، سال هاست که هم زنان هنرمند و هم جامعه هنر دوست ایرانی از هنر خوانندگی حلال زنان محروم مانده‌اند!

درباره پرونده هیوا سیفی زاده هم تا به این جای کار باید گفت که او، کار خلاف شرع مرتکب نشده است چرا که چند بیت از سعدی را به سبک آواز سنتی ایرانی خوانده است که نه محتوا و نه سبک و سیاق اجرا، مفسده برانگیز و شهوانی نبوده است و او می‌تواند به فتوای فقهای فوق الذکر استناد کند.

به علاوه، خوانندگی او حتی خلاف قانون هم نبوده است، زیرا قانون، ارتکاب خلاف شرع را جرم انگاری کرده است و حالا که اساساً چیزی خلاف دین رخ نداده، جرمی هم شکل نگرفته است.

۲ - طبق اظهارات این خانم خواننده، جرمی که به او نسبت داده‌اند این است که با خوانندگی اش، مردم را به فساد و فحشا تشویق کرده است.

اگر واقعاً چنین باشد، صادر کننده حکم یا نمی‌داند خوانندگی چیست، یا معنای فساد و فحشا را نمی‌فهمد و یا معنای تشویق را نمی‌داند و یا همه این ها!

اشعار سعدی مدام در این کشور چاپ و منتشر می‌شوند و در همین جمهوری اسلامی، اول اردیبهشت هر سال را به "روز سعدی" نام گذاری کرده‌اند؛ اگر خواندن اشعار او تشویق به فساد باشد، چه چیزی تشویق به فساد و فحشا نیست؟!

انشاء کننده حکمی که ابعادی چنین اجتماعی دارد، باید به جامعه توضیح دهد که شعر سعدی، چه با خوانندگی زنان و چه با صدای مردان، اساساً چطور می‌تواند مردم را به فساد و فحشا تشویق کند؟ و در پرونده حاضر، قاضی چگونه احراز کرده است که خواننده با خواندن این چند بیت، مشوق فساد و فحشا بوده است؟

در فرهنگ‌های لغت، فساد به معنای "تباه شدن، متلاشی شدن، از بین رفتن، فتنه، آشوب، لهو و لعب و ... " آمده و در معنای فحشا نیز نوشته‌اند: "زنا، لواط، فسق و فجور، روسپیگری، هرزگی و ... "؛ حال این سوال مطرح است که خواندن چند بیت از سعدی توسط یک خانم آن هم در سبک آواز ایرانی، چگونه می‌تواند انسان‌ها را به فتنه و لهو و لعب و زنا و لواط و روسپیگری و امثال این‌ها تشویق کند؟!

راستی آن کسانی که بعد از شنیدن صدای این خانم و اشعار سعدی، به کار‌های زشت و شنیع فوق تشویق شده‌اند کجا هستند؟! نمی‌شود که چیزی را به جامعه نسبت دهند و بر اساس آن رأی صادر کنند ولی آن چیز مصداق خارجی نداشته باشد.

آیا از نظر قاضی صادر کننده رأی، جامعه ایران به حد سست عنصر و مبتذل است که با خواندن اشعار سعدی توسط یک خانم، ترغیب به فساد و فحشا شود؟ این توهین به مردم نیست؟

در میان حقوقدان‌ها این جمله بسیار معروف است که واژه‌های حقوقی را باید مانند الماس وزن کرد و با ظرافت به کار برد ولی گاه می‌بینیم که نه مانند الماس که به مثابه چیزی مانند زغال با آنها رفتار می‌شود!

بد نیست بدانید اگر این شخص به جای خوانندگی اشعار سعدی، قمارخانه دایر می‌کرد، با چاقو یا اسلحه قلدری و تهدید به اخاذی می‌کرد، زن شوهردار را عالماً به عقد کس دیگری در می‌آورد، جعل سند می‌کرد، مرتکب سقط جنین زنی دیگر می‌شد و نظایر این ها، طبق قانون به نصف این چهار سال زندان و حتی کمتر از آن محکوم می‌شد.

طبق قانون مجازات اسلامی، جرائم زیر بین دو تا پنج سال حبس دارند که چهار سال حبس این خواننده در همین محدوده است: دادن اسلحه به زندانی برای فرار، تبانی دو یا چند نفر برای اقدام ضد امنیت ملی اگر مصداق محاربه نباشد، ضرب و جرح عمدی افراد به طوری که موجب نقص عضو یا از کار افتادن دائمی یکی از اعضای بدن یا بیماری دائمی یا زوال عقل قربانی شود، آتش زدن عمدی هواپیما، کشتی، خانه، جنگل و مزرعه، غارت اموال از طرف جماعتی بیش از سه نفر به نحو قهر و غلبه و جرائم دیگر.

حال انصاف دهید یک کار هنری که حرمت شرعی هم ندارد، شایسته تشویق و حمایت است یا مستوجب مجازاتی سخت‌تر از جرائمی که فقط بخشی از آنها را خواندید.

۳ - آرای قضات باید به حدی مستحکم و مستند باشد که هر کدام از آنها یک واحد درسی حقوقی باشند. مع الاسف، برخی قضات آرایی صادر می‌کنند که نه تنها از نظر حقوقی قابل خدشه‌اند که آثار ناگوار اجتماعی و سیاسی هم دارند. همین پرونده هیوا سیفی زاده را بنگرید! اگر قضیه همین باشد که خودش گفته و به صرف خوانندگی متهم شده به تشویق به فساد و فحشا و محکوم شده به چهار سال حبس، آیا قاضی صادر کننده، مردم، کشور و نظام سیاسی را با یک جنجال بیهوده و هزینه زا مواجه نکرده است؟

به راستی، این که در داخل و خارج بگویند دادگاه ایران می‌خواهد یک زن را به جرم (!) خوانندگی چهار سال به زندان بیندازد، برای جمهوری اسلامی، هزینه زا و حیثیت زدا نیست؟

به نظر می‌رسد برخی قضات، نه در جامعه‌ای واقعی که در خلأ مطلق و خیالی رأی می‌دهند و حتی به دستور و توصیه رئیس شان نیز وقعی نمی‌نهند. چندی پیش حجه الاسلام محسنی اژه‌ای درباره این قضات و آرای آنها گفته بود: "بعضاً اقدامات و آرای قضات علاوه بر جنبه‌های حقوقی و قضائی، جنبه‌های اجتماعی نیز پیدا می‌کنند؛ ولو آنکه ما نخواهیم و اراده ما نباشد، اما جریانات مختلف سیاسی و اجتماعی از این اقدامات و آرای ما، هر کدام بهره‌برداری‌های خود را می‌کنند؛ لذا خطاب به کلیه مراجع قضائی به ویژه دیوان عالی، دیوان عدالت اداری، رؤسای دادگستری‌ها و دادستان‌ها در سراسر کشور تاکید می‌کنم که نسبت به آن دسته از آراء و تصمیماتی که جنبه‌هایی غیر از ابعاد حقوقی و قضائی پیدا می‌کنند و حتی در ابعاد حقوقی و قضائی، آثار بیرونی و بین‌المللی بر آنها مترتب می‌شود، نهایت دقت و توجه را داشته باشند و تصمیمات و آرای خود را مُنضَم به پیوست رسانه‌ای کنند و پیش از صدور آنها، هماهنگی‌های لازم را با مرکز رسانه قوه قضائیه به عمل آورند. باید توجه کنید که ممکن است پس از صدور یک قرار یا حکم یا ابلاغ، نتوان پیوست رسانه‌ای مناسبی در قبال آنها تدوین کرد؛ لذا در قبال مسائل و موضوعات قابل پیش‌بینی، قبل از اقدام، با هماهنگی مرکز رسانه، برای جلوگیری از وقوع آسیب و تبعات، پیوست رسانه‌ای مناسب را تدوین کنید. "

واقعیت این است که این گونه آرا، علاوه بر تبعاتی که رئیس قوه به درستی به آنها اشاره کرده، حیثیت دستگاه قضا و اعتبار قضاتی که آرای متقن و عادلانه صادر می‌کنند را نیز خدشه دار می‌کند و لازم است دستگاه قضایی، فراتر از تاکید و توصیه رئیس اش، در این باره چاره اندیشی کند و ساز و کار عملیاتی داشته باشد.

۴ - از همه مهم‌تر این که به نظر می‌رسد در این پرونده - بر اساس آنچه محکوم گفته و تا کنون تکذیب نشده - رأی عادلانه‌ای صادر نشده است. اگر به جای یک خانم خواننده، یک سیاستمدار به حبس محکوم می‌شد، الان در همه رسانه‌ها له یا علیه او سخن می‌گفتند چرا که منافع سیاسی و حزبی چنین ایجاب می‌کرد.

این خلاف مروت است که رسانه به چهره‌های معروف سیاسی بپردازد و از کنار شهروندان عادی که به احتمالاً به آنها ظلم شده، با بی اعتنایی بگذرد. از این رو، چند سطر فوق نوشته شد تا اولاً به بهانه پرونده حاضر، موضوع حقوق هنرمندان زن ایرانی که در عرصه هنر آواز فعالیت می‌کنند، مطرح شود، ثانیاً لزوم تدوین ساز و کار مناسب در قوه قضائیه برای رسیدگی به پرونده‌هایی با ابعاد اجتماعی و سیاسی یادآور شود و در نهایت و مهم‌تر از همه، از ظلمی پیشگیری شود که ممکن است به اسم عدالت روا شود.


۲۳ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

به گزارش تابناک، هیفا وهبی، خواننده لبنانی برای حضور در برنامه‌های موسم جده، یک ست ابریشمی از برند «کازابلانکا» پوشیده بود که طراحی هندسی و ترکیب رنگ‌های سبز تیره، سرمه‌ای و سفید، جلوه خاصی به استایلش داده بود.

او برای تکمیل این استایل لوکس، یک کیف «هرمس» از چرم شترمرغ، کفش سفید «کریستین لوبوتن» انتخاب کرده بود.




 هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است
۱۶ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

پنجاهمین نشست «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور ارد عطارپور، مستندساز برگزار و جنبه‌های مختلف مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع اجتماعی مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، بررسی شد.

 ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاری‌هایش به موزه چیست؟
۱۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای تغییر سنگ مزار اکبر عبدی و اهدای یادگاری‌هایش به موزه چیست؟

بخشی از وسایل شخصی زنده‌یاد اکبر عبدی برای نگه‌داری به یک موزه‌ در اردبیل سپرده شده است.

 ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟
۲۰ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟

سرپرست اداره‌کل حفظ، احیا و مرمت بناها و محوطه‌های تاریخی با تاکید بر اینکه یافته‌های اخیر در جبهه جنوبی کاخ جهان‌نما براساس اسناد، نقشه‌ها و عکس‌های تاریخی است، گفت: این عملیات غافلگیرکننده نیست و تمام اقدامات با اشراف کامل بر نقشه‌ها و مستندات تاریخی انجام می‌شود.

 وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه
۲ ساعت قبل / روزنامه شرق

وجدان بیدار و تبعیدی خاورمیانه

‌زخم نفت، مدرنیزاسیون تحمیلی، رانده‌شدن مردم از جغرافیای زیست‌شان‌ و تبدیل حافظه جمعی به میدان مقاومت. جلد اول «شهرهای نمک»، یعنی «سرگردانی»، در نسخه فارسی با ترجمه امل نبهانی منتشر شده و آن را می‌توان رمانی درباره پیدایش نفت در شبه‌جزیره عربستان و دگرگونی روستاها و بادیه‌ها معرفی کرد.

 نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم
۶ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم

آیین رونمایی و نقد و بررسی کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» نوشته بیژن شکرریز که گفت‌وگویی بلند با ایرج راد است برگزار شد. ایرج راد در این مراسم گفت: در این کتاب تلاش کردم همه‌ چیز را با صداقت کامل بیان کنم، هر کار و نقشی را که انتخاب کردم، از روی اجبار نبوده است؛ آن اثر را خوانده‌ام، دوست داشته‌ام و با علاقه پذیرفته‌ام که با آن گروه و آن افراد همکاری کنم. اگر نقشی زمانی ضعیف اجرا شد، تقصیر دیگران نبوده است؛ زیرا این من بوده‌ام که آن انتخاب را با عقل، منطق و درایت خود انجام داده‌ام. بنابراین از همه همکارانم سپاسگزارم.

 اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت
۱۷ ساعت قبل / سایت تابناک

اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت

اصغر فرهادی، کارگردان ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در مراسمی در تئاتر ملی سارایوو، جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را به پاس «سهم برجسته‌اش در هنر سینما» دریاف...