
اقتصاد۲۴- سالهاست حفاظت از جنگلهای هیرکانی را وظیفهای دولتی دانستهایم؛ اما در برابر انواع و اقسام آسیبها در این عرصهها، نظیر قاچاق چوب، آتشسوزی، تغییر کاربری و تخریب زیستگاهها، این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان جنگلی به وسعت هیرکانی را بدون همراهی مردمی که در کنار آن زندگی میکنند، حفظ کرد؟ تجربهها نشان میدهد آینده این میراث جهانی در گرو عبور از حفاظت دستوری و حرکت بهسوی حکمرانی مشارکتی است.
جنگلهای هیرکانی قدیمیتر از بسیاری از مرزهای سیاسی جهاناند. پیش از آنکه ایران به شکل امروز شناخته شود، پیش از آنکه قانون حفاظت از جنگلها نوشته شود و حتی پیش از آنکه مفهوم محیطزیست وارد ادبیات سیاستگذاری شود، این جنگلها در امتداد دامنههای البرز نفس میکشیدند. آنها میلیونها سال دوام آوردند؛ نه به این دلیل که حصاری بلند دور آنها کشیده شده بود، بلکه، چون میان انسان و طبیعت تعادلی نانوشته برقرار بود. امروز، اما این تعادل بیش از هر زمان دیگری آسیب دیده است.
هر سال از قاچاق چوب میگوییم، از آتشسوزی، از تغییر کاربری، از جادههایی که آرامآرام دل جنگل را میشکافند، از ویلاسازی، از زباله، از چرای بیرویه و از گونههایی که بیصدا ناپدید میشوند. هر بار نیز نسخهای مشابه تجویز میکنیم؛ مأمور بیشتر، اعتبار بیشتر، ممنوعیت بیشتر و بخشنامههای سختگیرانهتر. اما پرسشی که کمتر از خود میپرسیم، این است: اگر این شیوه حفاظت کارآمد بود، چرا هر سال فهرست تهدیدها طولانیتر میشود؟
شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای شمارش درختانی که از دست دادهایم، درباره مدلی که برای حفاظت از آنها برگزیدهایم، دوباره بیندیشیم.
سال ۱۳۹۸، ثبت جهانی جنگلهای هیرکانی در فهرست میراث جهانی یونسکو، خبر خوشی برای ایران بود. این ثبت، ارزش جهانی جنگلهایی را به رسمیت شناخت که تنها ذخیرهای از درختان نیستند؛ موزهای زنده از تاریخ تکامل زمیناند. اما ثبت جهانی، به خودی خود، ضامن حفاظت نیست. همانگونه که تصویب قانون بهتنهایی عدالت ایجاد نمیکند، ثبت جهانی نیز بدون حکمرانی کارآمد، جنگلی را نجات نمیدهد.
سالهاست که حفاظت از جنگل را عمدتاً وظیفه دولت دانستهایم؛ گویی دولت باید مراقب باشد و مردم فقط تماشا کنند. نتیجه چنین نگاهی، شکلگیری رابطهای از جنس بیاعتمادی بوده است؛ رابطهای …











