
اقتصاد۲۴- صبح زود است. حرارت گرمای تابستان هنوز از شالیزارها بیرون نزده. صفرعلی، مثل بسیاری از کشاورزان گیلان، سالها زمین را با دستهای خودش شخم زده است؛ زمینی که از پدرش به ارث رسیده و پیش از آنکه سند مالکیت باشد، بخشی از هویت خانوادهاش بود. او میدانست هر وجب از این خاک چه خاطرهای دارد؛ فصلهای نشا، روزهای برداشت، صدای کارگران در مزرعه و عطر جوگول در بیجار. چند سال پیش، وقتی بیماری همسرش هزینهای فراتر از توان خانواده تحمیل کرد، همان زمینی که روزگاری پشتوانه زندگی بود، تبدیل به آخرین امکان نجات شد. بخشی از شالیزار فروخته شد؛ نه از سر میل، بلکه از سر اجبار. صفرعلی زمین را از دست داد تا زندگی را حفظ کند.
در نگاه نخست، فروش زمینهای کشاورزی در گیلان، تصمیمی شخصی و ناشی از مشکلات معیشتی یک خانواده روستایی به نظر میرسد، اما اگر اندکی از سطح روایت فاصله بگیریم، با پدیدهای روبهرو میشویم که ریشه در اقتصاد سیاسی فضا دارد. آنچه امروز در گیلان رخ میدهد، فقط جابهجایی مالکیت چند قطعه زمین نیست، بلکه تغییر کارکرد «زمین» از یک عامل تولید به یک دارایی سرمایهای است. این دگرگونی نهتنها آینده کشاورزی، بلکه سازمان فضایی، هویت اجتماعی و امنیت غذایی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. کارل پولانی در کتاب «دگرگونی بزرگ»، از زمین به عنوان «کالای موهوم» یاد میکند؛ کالایی که برخلاف کالاهای متعارف، برای فروش تولید نشده است. زمین بخشی از طبیعت، بستر زندگی و زیستبوم جوامع انسانی است.
هنگامی که زمین صرفا به موضوع خرید و فروش و انباشت سرمایه تبدیل میشود، جامعه ناگزیر هزینههای سنگینی را میپردازد. امروز در گیلان دقیقا با چنین وضعیتی روبهرو هستیم. شالیزار و باغ، دیگر فقط محل تولید برنج، چای یا فندق نیستند، بلکه به داراییهایی تبدیل شدهاند که ارزششان بیش از آنکه از تولید ناشی شود، از امکان تغییر کاربری و ساختوساز سرچشمه میگیرد. آنچه امروز در بسیاری از روستاهای گیلان رخ میدهد، فقط ساخت چند ویلای جدید یا تغییر سیمای روستا نیست، بلکه انتقال تدریجی سرمایه، مالکیت و قدرت تصمیمگیری از جامعه تولیدکننده بومی به سرمایهگذاران غیربومی است؛ فرایندی که اگر مهار نشود، پیامدهای آن فراتر از مرزهای استان گیلان خواهد بود. اقتصاد سنتی روستاهای گیلان زمانی بر ترکیبی …









