قیمت طلا امروز




 سایت اقتصاد ۲۴ / ۱۴۰۵/۰۵/۱۰

آیا تنگه هرمز قابل حذف است؟ واقعیت پشت رویای کنار گذاشتن مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان

حذف کامل هرمز از معادله انرژی جهانی دست‌کم در آینده قابل پیش‌بینی، تقریبا ناممکن است
 آیا تنگه هرمز قابل حذف است؟ واقعیت پشت رویای کنار گذاشتن مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان

اقتصاد۲۴- از خطوط لوله عربستان تا کانال‌های جایگزین؛ جهان به دنبال فرار از مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان است، اما مساله اصلی حذف هرمز نیست؛ بلکه ساخت اقتصادی است که بدون هرمز نیز بتواند دوام بیاورد. در دنیای ژئواکونومی، برخی نقاط جغرافیایی بیش از آنکه یک موقعیت مکانی باشند، یک «اهرم قدرت» هستند. تنگه هرمز دقیقا یکی از همین نقاط است؛ آبراهی باریک در دهانه خلیج‌فارس که سال‌هاست در قلب امنیت انرژی جهان قرار دارد و هرگونه اختلال در آن می‌تواند از پالایشگاه‌های شرق آسیا تا بازار‌های مالی نیویورک و لندن را تحت تأثیر قرار بدهد. در نگاه نخست، پرسش ساده به نظر می‌رسد:

 اگر هرمز تا این اندازه آسیب‌پذیر و پُرریسک است، چرا جهان مسیر دیگری برای انتقال نفت پیدا نمی‌کند؟ پاسخ به این پرسش، اما ما را به یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های اقتصاد سیاسی بین‌الملل می‌رساند: جهان می‌تواند وابستگی خود به هرمز را کاهش بدهد، اما حذف کامل هرمز از معادله انرژی جهانی، دست‌کم در آینده قابل پیش‌بینی، تقریبا ناممکن است. این دقیقا همان نتیجه‌ای است که از بررسی ظرفیت خطوط لوله موجود، طرح‌های جایگزین و حتی پروژه‌های عظیم چندصد میلیارد دلاری به دست می‌آید؛ نتیجه‌ای که نشان می‌دهد رویای «هرمز صفر» (Project Hormuz Zero) بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، یک آرزوی ژئوپلیتیکی است. نقطه تلاقی سه شریان اصلی اقتصاد جهانی

تنگه هرمز صرفا یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه نقطه تلاقی سه شریان اصلی اقتصاد جهانی است: (۱) انرژی؛ زیرا بخش قابل‌توجهی از نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور می‌کند و امنیت عرضه انرژی بسیاری از اقتصاد‌های بزرگ به آن وابسته است. (۲) تجارت دریایی (Maritime Trade)؛ زیرا هرمز حلقه اتصال تولیدکنندگان بزرگ انرژی در خلیج‌فارس به شبکه تجارت جهانی و زنجیره‌های تأمین بین‌المللی (Global Supply Chains) است. امنیت ژئوپلیتیکی (Geopolitical Security)؛ زیرا توازن قدرت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، از ایران و کشور‌های عربی خلیج‌فارس گرفته تا ایالات‌متحده، چین، هند و اتحادیه اروپا، به درجات مختلف با امنیت این آبراه گره‌خورده است.

از همین رو، هرمز تنها یک گلوگاه انرژی (Energy Chokepoint) نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین «گره‌های ژئواکونومیک» (Geoeconomic Nodes) جهان به شمار می‌رود؛ گره‌ای که اختلال در آن می‌تواند هم‌زمان بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی، تجارت بین‌المللی، صنعت بیمه، بازار‌های مالی و حتی محاسبات راهبردی قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.

به همین دلیل، در تنگه هرمز حتی وقوع یک درگیری محدود، یک تهدید نظامی، یک حمله سایبری به زیرساخت‌های دریایی، یا حتی افزایش احتمال ناامنی، می‌تواند به سرعت به بازار‌های جهانی سرایت کند. در چنین شرایطی، پیش از آنکه حتی یک بشکه نفت از بازار حذف شود، «پرمیوم ریسک ژئوپلیتیکی» (Geopolitical Risk Premium) وارد قیمت‌ها می‌شود؛ حق بیمه کشتی‌ها افزایش می‌یابد، هزینه حمل‌ونقل دریایی بالا می‌رود، قرارداد‌های آتی نفت (Oil Futures) واکنش نشان می‌دهند، سرمایه‌گذاران به دارایی‌های امن پناه می‌برند و دولت‌ها برای تأمین امنیت انرژی خود وارد فاز مدیریت بحران می‌شوند. درواقع، اهمیت هرمز تنها در حجم نفت عبوری از آن نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که این آبراه یکی از معدود نقاط جهان است که در آن جغرافیا، اقتصاد و قدرت به شکلی فشرده و همزمان به یکدیگر متصل می‌شوند. به همین دلیل هر موج تنش در هرمز، بسیار فراتر از مرز‌های خلیج‌فارس اثر می‌گذارد و می‌تواند به سرعت به یک شوک ژئواکونومیک جهانی (Global Geoeconomic Shock) تبدیل شود. دشواری فراتر از تصور جایگزینی هرمز

هر بار که تنش‌های ژئوپلیتیکی در خلیج‌فارس افزایش می‌یابد، این پرسش دوباره مطرح می‌شود که آیا جهان می‌تواند وابستگی خود به تنگه هرمز را پایان بدهد؟ طی دو دهه گذشته، کشور‌های منطقه میلیارد‌ها دلار برای ایجاد مسیر‌های جایگزین سرمایه‌گذاری کرده‌اند. عربستان سعودی با توسعه خط لوله شرق به غرب (East-West Pipeline) بخشی از صادرات نفت خود را به سواحل دریای سرخ منتقل کرده و امارات متحده عربی نیز با احداث خط لوله حبشان- فجیره (Habshan-Fujairah Pipeline) تلاش کرده است بخشی از نفت خود را بدون عبور از هرمز به بازار‌های جهانی برساند. در نگاه نخست، این پروژه‌ها نشانه آغاز دوران «پساهرمز» به نظر می‌رسند؛ اما واقعیت ژئواکونومیک بسیار پیچیده‌تر است.

 مساله اصلی در یک واژه خلاصه می‌شود: مقیاس (Scale). حتی اگر تمامی خطوط لوله موجود با حداکثر ظرفیت عملیاتی کار کنند، همچنان فاصله چشمگیری میان ظرفیت آنها و حجم عظیم نفت و گازی که روزانه از تنگه هرمز عبور می‌کند وجود خواهد داشت. به‌بیان‌دیگر، این زیرساخت‌ها می‌توانند بخشی از ریسک را کاهش بدهند، اما قادر نیستند نقش هرمز را به‌طور کامل بر عهده بگیرند. این همان تفاوت بنیادین میان «کاهش وابستگی» (Dependency Reduction) و «جایگزینی کامل» (Full Replacement) است؛ تفاوتی که بسیاری از تحلیل‌های رسانه‌ای و حتی برخی برآورد‌های سیاسی آن را نادیده می‌گیرند. خطوط لوله می‌توانند بخشی از جریان انرژی را از هرمز منحرف کنند، اما هنوز توانایی حذف جایگاه محوری این آبراه در معماری انرژی جهان را ندارند. برای درک بهتر این واقعیت، کافی است به ظرفیت حمل‌ونقل دریایی نگاه کنیم. یک نفتکش غول‌پیکر از نوع VLCC می‌تواند حدود دو میلیون بشکه نفت را در یک سفر جابه‌جا کند. جایگزینی ظرفیت همین یک نفتکش به هزاران کامیون سنگین نیاز دارد.

حال اگر ده‌ها نفتکش بزرگ که روزانه از هرمز عبور می‌کنند را در نظر بگیریم، با حجم لجستیکی عظیمی مواجه می‌شویم که نه ازنظر اقتصادی قابل توجیه است و نه از منظر زیرساختی و زیست‌محیطی امکان تحقق دارد. حمل‌ونقل هوایی نیز اساسا خارج از این معادله قرار می‌گیرد. هزینه انتقال نفت خام از طریق هواپیما آن‌چنان بالاست که حتی در شرایط بحرانی و اضطراری نیز نمی‌تواند جایگزین حمل‌ونقل دریایی شود. به همین دلیل، نفت و گاز همچنان بیش از هر کالای راهبردی دیگری به بنادر، نفتکش‌ها و خطوط لوله عظیم وابسته هستند. در کنار این راهکار‌های موجود، طی سال‌های اخیر طرح‌های بلندپروازی‌تری نیز مطرح‌شده‌اند. یکی از مشهورترین آنها ایده احداث یک کانال عظیم میان خلیج‌فارس و دریای عرب است؛ پروژه‌ای که در برخی برآورد‌ها هزینه اجرای آن تا حدود ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است. حامیان این طرح معتقدند چنین کانالی می‌تواند وابستگی صادرات انرژی منطقه به تنگه هرمز را به شکل چشمگیری کاهش بدهد و یک مسیر مستقل برای دسترسی به آب‌های آزاد ایجاد کند. این ایده جذاب، اما با موانع عظیم فنی، مالی و امنیتی روبه‌رو است. بخش‌هایی از مسیر پیشنهادی از مناطق کوهستانی عبور می‌کند، اختلاف ارتفاع در برخی نقاط به صد‌ها متر می‌رسد و اجرای آن مستلزم ده‌ها سال عملیات مهندسی پیچیده، سرمایه‌گذاری هنگفت و ثبات سیاسی بلندمدت است. 

بیشتر بخوانید:تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی بسته است

حتی اگر چنین پروژه‌ای روزی به مرحله بهره‌برداری برسد، یک پرسش اساسی همچنان پابرجا خواهد ماند: آیا جهان با ساخت این کانال واقعا از هرمز رها خواهد شد؟ پاسخ احتمالا منفی است؛ زیرا ماهیت تجارت جهانی انرژی به‌گونه‌ای است که هر مسیری که حجم بزرگی از جریان نفت و گاز را در خود متمرکز کند، دیر یا زود به یک «گلوگاه ژئواکونومیک» (Geoeconomic Chokepoint) جدید تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، جهان نه یک گلوگاه را حذف کرده، بلکه صرفا محل آن را تغییر داده است. به همین دلیل، مساله اصلی آینده انرژی جهان یافتن یک «جایگزین کامل» برای هرمز نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است، شبکه‌ای از مسیر‌های مکمل، خطوط لوله پشتیبان، ذخایر راهبردی و زیرساخت‌های متنوع است که هدف آنها کاهش آسیب‌پذیری در برابر هرمز است، نه حذف آن. درواقع، ژئواکونومی انرژی در حال گذار از منطق «جایگزینی» به منطق «تاب‌آوری» (Resilience) است؛ منطقی که می‌پذیرد هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند، اما تلاش می‌کند هزینه و پیامد‌های اختلال در آن را کاهش بدهد. پارادوکس جابه‌جایی گلوگاه‌ها

در پسِ تمام طرح‌ها و سرمایه‌گذاری‌هایی که با هدف کاهش وابستگی به تنگه هرمز دنبال می‌شوند، یک واقعیت بنیادین ژئواکونومیک نهفته است: گلوگاه‌های راهبردی را نمی‌توان حذف کرد؛ تنها می‌توان آنها را جابه‌جا کرد. این واقعیت را می‌توان «پارادوکس جابه‌جایی گلوگاه‌ها» (Chokepoint Relocation Paradox) نامید. اگر بخشی از صادرات انرژی خلیج‌فارس به‌جای عبور از تنگه هرمز از طریق خطوط لوله به دریای سرخ منتقل شود، اهمیت راهبردی باب‌المندب افزایش می‌یابد. اگر ناامنی یا اختلالی در باب‌المندب رخ بدهد، فشار بیشتری بر کانال سوئز وارد خواهد شد. اگر مسیر‌های جدیدی از طریق کریدور‌های زمینی، خطوط لوله فرامرزی یا کانال‌های مصنوعی ایجاد شوند، همان مسیر‌ها به‌تدریج به نقاط حساس جدیدی در شبکه تجارت جهانی تبدیل خواهند شد. به‌بیان‌دیگر، اقتصاد جهانی نمی‌تواند از منطق گلوگاه‌ها فرار کند؛ زیرا ساختار تجارت بین‌المللی بر مجموعه‌ای از مسیر‌های محدود، اما فوق‌العاده حیاتی استوار است.

هرچه حجم بیشتری از کالا، انرژی و سرمایه از یک مسیر عبور کند، ارزش اقتصادی آن افزایش می‌یابد؛ اما همزمان همان مسیر به یک نقطه آسیب‌پذیرتر نیز تبدیل می‌شود. این همان پارادوکسی است که در قلب ژئواکونومی معاصر قرار دارد: افزایش کارایی اقتصادی اغلب به افزایش تمرکز و درنتیجه افزایش آسیب‌پذیری منجر می‌شود. از همین رو، مساله اصلی برای دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ انرژی دیگر «حذف گلوگاه‌ها» نیست، بلکه «توزیع ریسک میان گلوگاه‌های مختلف» است. به همین دلیل، برخلاف برخی روایت‌های رسانه‌ای، جهان به دنبال تحقق سناریوی «هرمز صفر» نیست؛ زیرا چنین هدفی ازنظر فنی، اقتصادی و حتی ژئوپلیتیکی چندان واقع‌بینانه نیست. آنچه امروز در دستور کار قدرت‌های بزرگ، شرکت‌های انرژی و مصرف‌کنندگان عمده قرار دارد، راهبردی متفاوت است؛ راهبردی که می‌توان آن را «تاب‌آوری هرمز» (Hormuz Resilience) نامید. در این رویکرد، هدف حذف کامل وابستگی به هرمز نیست، بلکه افزایش توان اقتصاد جهانی برای ادامه فعالیت در صورت بروز اختلال موقت، بحران امنیتی یا شوک ژئوپلیتیکی در این آبراه است. بر همین اساس، طی سال‌های اخیر مجموعه‌ای از سیاست‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مکمل دنبال شده‌اند: 

توسعه خطوط لوله جایگزین، افزایش ذخایر راهبردی نفت (Strategic Petroleum Reserves)، تنوع‌بخشی به منابع تأمین انرژی، ایجاد پایانه‌های صادراتی جدید، گسترش ظرفیت ناوگان حمل‌ونقل انرژی و توسعه زیرساخت‌های پشتیبان در مسیر‌های مختلف. هیچ‌یک از این ابزار‌ها به‌تنهایی قادر به جایگزینی هرمز نیستند، اما در کنار یکدیگر می‌توانند شدت و هزینه شوک‌های ناشی از اختلال در آن را کاهش بدهند. درواقع، تحول بزرگ ژئواکونومی انرژی در سال‌های آینده نه در حذف تنگه هرمز، بلکه در تغییر نوع نگاه به آن خواهد بود. هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی باقی می‌ماند، اما تلاش دولت‌ها معطوف به آن خواهد بود که هیچ بحران یا درگیری نتواند این شریان را به نقطه شکست کل نظام انرژی جهان تبدیل کند. از این منظر، رقابت اصلی دیگر میان «هرمز» و «مسیر‌های جایگزین» نیست؛ بلکه میان دو رویکرد متفاوت است: رویکردی که بر وابستگی متمرکز به یک گلوگاه استوار است و رویکردی که با «توزیع ریسک»، «افزونگی» (Redundancy) و «تاب‌آوری» (Resilience)، هزینه اختلال در هر گره حیاتی را کاهش می‌دهد. از قدرت انسداد تا قدرت جریان

در ادبیات کلاسیک ژئوپلیتیک، قدرت معمولا با «توانایی انسداد» (Power of Disruption) سنجیده می‌شد؛ یعنی قابلیتی که یک کشور بتواند مسیر‌های تجارت، انرژی یا حمل‌ونقل را مختل کند و از این طریق بر رفتار دیگران اثر بگذارد. به همین دلیل، تنگه هرمز برای دهه‌ها عمدتا از زاویه امکان بسته‌شدن آن و پیامد‌های ناشی از اختلال در صادرات انرژی موردتوجه قرار داشت. در قرن بیست‌ویکم؛ اما با گسترش وابستگی متقابل اقتصادی و پیچیده‌تر شدن شبکه‌های تجارت جهانی، مفهوم مهم‌تری در حال ظهور است؛ مفهومی که می‌توان آن را «قدرت جریان» (Power of Flow) نامید.

در این چارچوب، قدرت واقعی نه صرفا در توانایی متوقف کردن جریان کالا، انرژی، داده و سرمایه، بلکه در توانایی مدیریت، هدایت و تضمین تداوم این جریان‌ها نهفته است. به‌بیان‌دیگر، در جهان ژئواکونومیک امروز، کشوری که بتواند یک مسیر حیاتی را باز، امن، قابل پیش‌بینی و کم‌هزینه نگه دارد، اغلب نفوذی پایدارتر از کشوری به دست می‌آورد که صرفا قادر به مختل کردن آن مسیر باشد. از همین منظر، اهمیت راهبردی تنگه هرمز نیز فراتر از سناریوی بستن آن قابل‌فهم است. ارزش ژئواکونومیک هرمز صرفا در این نیست که می‌تواند تجارت انرژی جهان را مختل کند؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که جهان به‌خوبی می‌داند بازماندن هرمز چه ارزشی برای اقتصاد بین‌المللی دارد. هرروزی که نفت، گاز، کالا، سرمایه و خدمات بدون وقفه از این گذرگاه عبور می‌کنند، درواقع بخشی از ارزش راهبردی هرمز بازتولید می‌شود.

 از این منظر، هرمز برای ایران صرفا یک موقعیت جغرافیایی یا یک مزیت نظامی نیست؛ بلکه یک «دارایی ژئواکونومیک» (Geoeconomic Asset) کم‌نظیر است که جایگاه کشور را در معادلات انرژی، تجارت و امنیت جهانی ارتقا می‌دهد. همان‌گونه که یک بندر بزرگ، یک شبکه مالی بین‌المللی یا یک کریدور ترانزیتی ارزش خود را از حجم جریان‌های عبوری کسب می‌کند، ارزش هرمز نیز در نقش آن به عنوان یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی نهفته است. هر دارایی استراتژیک، اما تنها زمانی ارزش خود را حفظ می‌کند که کارکردش پایدار بماند. اگر مصرف‌کنندگان انرژی و قدرت‌های بزرگ به این جمع‌بندی برسند که هرمز در بلندمدت مسیری غیرقابل اتکا، پرهزینه و غیرقابل‌پیش‌بینی است، انگیزه برای سرمایه‌گذاری در خطوط لوله جایگزین، کریدور‌های جدید انرژی، ذخایر راهبردی و مسیر‌های دورزننده افزایش خواهد یافت. در مقابل، هرچه هرمز به عنوان یک گذرگاه باثبات، امن و قابل‌اعتماد شناخته شود، هزینه اقتصادی و سیاسی جایگزین‌سازی آن بیشتر خواهد شد. درنتیجه، رقابت راهبردی آینده نه بر سر «توانایی بستن هرمز» بلکه بر سر «مدیریت ارزش هرمز» خواهد بود. در جهان امروز، مزیت پایدار از کنترل گره‌های حیاتی اقتصاد جهانی حاصل می‌شود، نه صرفا از تهدید به اختلال در آنها.

به همین دلیل، مهم‌ترین سرمایه راهبردی هرمز برای ایران نه قدرت انسداد، بلکه قدرت جریان است؛ قدرتی که از نقش‌آفرینی در تضمین تداوم یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی و تجارت جهان سرچشمه می‌گیرد. درنهایت، هرچه اقتصاد جهانی بیشتر به سمت منطق «تاب‌آوری» (Resilience) و «تنوع‌بخشی» (Diversification) حرکت کند، ارزش ژئواکونومیک هرمز بیش از گذشته به توانایی حفظ جریان‌های پایدار وابسته خواهد شد. در چنین شرایطی، برنده واقعی کسی نیست که بتواند این شریان را متوقف کند، بلکه بازیگری است که بتواند آن را به بخشی ضروری، مطمئن و غیرقابل جایگزین از معماری اقتصاد جهانی تبدیل کند. پایان هرمز یا آغاز عصر تاب‌آوری؟

با وجود تمام طرح‌ها، کریدور‌ها و پروژه‌های جایگزین، واقعیت ژئواکونومیک این است که جهان هنوز فاصله زیادی با عبور از هرمز دارد. خطوط لوله موجود تنها بخشی از ظرفیت صادراتی منطقه را پوشش می‌دهند، مسیر‌های جایگزین عمدتا در مرحله طراحی یا توسعه قرار دارند و حمل‌ونقل زمینی نیز از نظر هزینه و مقیاس، توان رقابت با نفت‌کش‌های غول‌پیکر را ندارد. حتی جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های چندصد میلیارد دلاری نیز تضمینی برای حل مساله نیستند؛ زیرا تاریخ ژئوپلیتیک انرژی نشان داده است که حذف یک گلوگاه (Chokepoint) اغلب به معنای خلق گلوگاهی جدید در نقطه‌ای دیگر است.

ازاین‌رو، مهم‌ترین تحول دهه آینده احتمالا نه «پایان هرمز»، بلکه «آغاز عصر تاب‌آوری» (Age of Resilience) خواهد بود. هدف قدرت‌های بزرگ و مصرف‌کنندگان انرژی دیگر حذف این آبراه نیست؛ بلکه کاهش آسیب‌پذیری در برابر آن است. جهان خواهد کوشید اثرات اقتصادی، مالی و امنیتی هرگونه اختلال در هرمز را مدیریت کند، اما همچنان ناچار خواهد بود با واقعیتی به نام هرمز زندگی کند. درواقع، مساله اصلی دیگر این نیست که آیا می‌توان تنگه هرمز را دور زد یا نه؛ بلکه این است که اقتصاد جهانی تا چه اندازه می‌تواند در برابر شوک‌های ناشی از آن مقاومت کند. به همین دلیل، رقابت راهبردی آینده میان هرمز و یک مسیر جایگزین نخواهد بود، بلکه میان دو منطق متفاوت از نظم انرژی جهانی شکل خواهد گرفت.

 منطق نخست بر «تمرکز» (Concentration) استوار است؛ الگویی که در آن هرمز همچنان قلب تپنده تجارت انرژی باقی می‌ماند و بخش بزرگی از جریان نفت، گاز و سرمایه از یک نقطه حیاتی عبور می‌کند. منطق دوم، اما بر «تنوع» (Diversification)، «افزونگی» (Redundancy) و «تاب‌آوری» (Resilience) بنا شده است؛ الگویی که می‌کوشد با ایجاد مسیر‌های متعدد، ذخایر راهبردی، زیرساخت‌های پشتیبان و شبکه‌های جایگزین، هزینه اختلال در هر گره حیاتی را کاهش بدهد؛ بنابراین پرسش راهبردی قرن بیست‌ویکم این نیست که «آیا هرمز اهمیت خود را از دست خواهد داد؟» یا اینکه «چه کسی زودتر و بهتر می‌تواند وابستگی خود به هرمز را مدیریت کند؟» هرمز همچنان در مرکز نقشه انرژی جهان باقی خواهد ماند، اما برنده آینده کشوری نخواهد بود که از هرمز عبور می‌کند؛ برنده، کشوری است که بتواند در صورت اختلال هرمز نیز به حرکت خود ادامه بدهد. این همان نقطه‌ای است که ژئوپلیتیک گلوگاه‌ها (Chokepoint Geopolitics) به ژئواکونومی تاب‌آوری (Geoeconomics of Resilience) تبدیل می‌شود. منبع: روزنامه اعتماد



۵۶ دقیقه قبل / سایت تجارت نیوز

بحران انرژی پس از جنگ ایران؛ زغال‌سنگ دوباره به سوخت محبوب آسیا تبدیل شد

به گزارش تجارت نیوز، جنگ در خاورمیانه تنها یک بحران نظامی و ژئوپلیتیکی نیست؛ این درگیری به یکی از مهم‌ترین آزمون‌های امنیت انرژی جهان نیز تبدیل شده است. اختلال در جریان نفت خام و گاز طبیعی، به‌ویژه پس از بسته شدن تنگه هرمز، باعث شده بسیاری از کشورهای آسیایی برای تأمین برق و جلوگیری از تشدید بحران انرژی، گزینه‌ای قدیمی را دوباره روی میز بگذارند: زغال‌سنگ.

این اتفاق در شرایطی رخ می‌دهد که جهان طی سال‌های گذشته تلاش کرده وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی را کاهش دهد و به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کند. با این حال، بحران اخیر نشان داده است که بسیاری از کشورها هنوز برای کنار گذاشتن نفت، گاز و زغال‌سنگ آمادگی کامل ندارند و در زمان وقوع یک شوک بزرگ انرژی، ممکن است دوباره به سوخت‌های فسیلی بازگردند.

شرکت‌های زغال‌سنگ نیز از این وضعیت بی‌نصیب نمانده‌اند. تونگلا ریسورسز، تولیدکننده زغال‌سنگ حرارتی در آفریقای جنوبی، در تازه‌ترین گزارش خود از دو برابر شدن سود شش‌ماهه خبر داده است؛ اتفاقی که نشان می‌دهد بحران انرژی خاورمیانه، دست‌کم در کوتاه‌مدت، برای برخی تولیدکنندگان زغال‌سنگ به فرصتی اقتصادی تبدیل شده است. چرا مصرف زغال‌سنگ دوباره افزایش یافته است؟

زغال‌سنگ اگرچه یکی از آلاینده‌ترین سوخت‌های فسیلی جهان محسوب می‌شود، همچنان یک مزیت مهم دارد: فراوان، نسبتاً ارزان و در بسیاری از کشورها در دسترس است. استخراج زغال‌سنگ می‌تواند منابع آب را آلوده کند و سوزاندن آن نیز حجم زیادی از کربن را وارد جو می‌کند؛ موضوعی که به گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی دامن می‌زند.

با این حال، زمانی که عرضه نفت و گاز با اختلال مواجه می‌شود، کشورها برای حفظ تولید برق به دنبال سوختی هستند که بتوانند در کوتاه‌ترین زمان به آن دسترسی پیدا کنند. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دقیقاً چنین شرایطی را ایجاد کرده است.

اندکی پس از آغاز حملات به تهران در ۲۸ فوریه، ایران تنگه هرمز را بست. این آبراه در شرایط عادی مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت و گاز طبیعی مایع‌شده جهان است. مذاکرات برای بازگشایی این تنگه همچنان ادامه دارد، اما بسته شدن آن به کاهش عرضه نفت و گاز و افزایش شدید قیمت نفت منجر شده است.

در نتیجه، کشورهایی که برای تولید برق به سوخت‌های وارداتی وابسته هستند، ناچار شده‌اند به گزینه‌های جایگزین روی بیاورند. در بسیاری از موارد، زغال‌سنگ ساده‌ترین انتخاب بوده است؛ زیرا حتی با افزایش قیمت آن، هنوز هزینه استفاده از زغال‌سنگ از نفت بالاتر نرفته و منابع آن نیز در بازار جهانی قابل دسترس است. آسیا بیشترین فشار را تحمل می‌کند

هیچ منطقه‌ای به اندازه آسیا از اختلال در تنگه هرمز آسیب ندیده است. اقتصادهای بزرگ آسیایی بخش قابل توجهی از نیاز انرژی خود را از خلیج فارس تأمین می‌کنند و اختلال در مسیر صادرات، مستقیماً امنیت انرژی آنها را تهدید می‌کند.

بر اساس اطلاعات اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، در سال ۲۰۲۲ حدود ۸۲ درصد محموله‌های نفت و گاز عبوری از تنگه هرمز راهی آسیا شده است. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی مهم‌ترین مقصدهای این محموله‌ها بوده‌اند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز همزمان با محدودیت صادرات از طریق تنگه هرمز، هدف حملات قرار گرفته‌اند. قطر یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. این کشور در ماه مارس مجبور شد در قراردادهای تحویل خود وضعیت اضطراری اعلام کند، زیرا پهپادهای ایرانی به تأسیسات انرژی راس‌لفان حمله کردند.

راس‌لفان بزرگ‌ترین مجتمع LNG جهان به شمار می‌رود و حمله به آن بخش قابل توجهی از ظرفیت صادراتی قطر را از مدار خارج کرد. مقام‌های قطری اعلام کردند که حملات ایران تا ماه مارس باعث توقف ۱۷ درصد صادرات LNG قطر شده است.

در امارات متحده عربی نیز ترمینال گاز طبیعی مایع داس آیلند، ترمینال نفتی فجیره و مجتمع پالایشگاهی رویس و چندین تأسیسات انرژی دیگر در جریان درگیری‌ها هدف قرار گرفتند. برخی زیرساخت‌های انرژی در عربستان سعودی و عمان نیز آسیب دیدند.

مجموع این اتفاقات باعث شده کشورهای آسیایی برای تأمین برق و جلوگیری از خاموشی یا کاهش تولید صنعتی، بار دیگر به سمت زغال‌سنگ حرکت کنند. مصرف جهانی زغال‌سنگ در سال ۲۰۲۶ چه تغییری می‌کند؟

بر اساس تحلیل شرکت داده‌های انرژی امبر، تولید زغال‌سنگ جهان تا پایان سال ۲۰۲۶ در مقایسه با سال ۲۰۲۵ در بدترین سناریو حدود ۱.۸ درصد افزایش خواهد یافت.

این رقم در شرایط عادی شاید چندان بزرگ به نظر نرسد، اما اهمیت آن زمانی مشخص می‌شود که بدانیم بسیاری از کشورها طی سال‌های گذشته برنامه‌های مشخصی برای کاهش مصرف زغال‌سنگ داشته‌اند. بنابراین، افزایش تولید و مصرف این سوخت نشان می‌دهد که بحران انرژی می‌تواند روند گذار از سوخت‌های فسیلی را در کوتاه‌مدت کند کند.

کشورهای آسیایی بیشترین واکنش را نشان داده‌اند. ژاپن محدودیت‌های مربوط به فعالیت نیروگاه‌های زغال‌سنگ قدیمی و پرمصرف را برای مقابله با شوک‌های انرژی لغو کرده است. کره جنوبی نیز تعطیلی برخی نیروگاه‌های زغال‌سنگ را که قرار بود تا سال ۲۰۴۰ انجام شود، به تعویق انداخته است.

در بنگلادش، شرایط حتی دشوارتر شد. دولت ابتدا برای مدیریت بحران انرژی، برق را قطع کرد، دانشگاه‌ها را تعطیل کرد و فروش سوخت مورد استفاده وسایل نقلیه را سهمیه‌بندی کرد. پس از آن، دولت اعلام کرد که تولید برق با استفاده از زغال‌سنگ را افزایش داده است.

تایلند، فیلیپین و ویتنام نیز برای حفظ ذخایر محدود گاز طبیعی، تولید برق با زغال‌سنگ را افزایش داده‌اند.

در پاکستان نیز آمار سازمان ملی تنظیم مقررات برق نشان می‌دهد که تا ماه ژوئیه، تولید برق با استفاده از زغال‌سنگ وارداتی نسبت به مدت مشابه سال قبل ۹۰ درصد افزایش یافته است. چین و هند همچنان بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان زغال‌سنگ

چین و هند در حال حاضر به تنهایی حدود ۷۰ درصد زغال‌سنگ جهان را مصرف می‌کنند و هر دو کشور از تولیدکنندگان اصلی این سوخت نیز هستند.

در هند، افزایش تقاضای برق تا حدی به موج‌های گرمای شدیدتر مرتبط است. دولت این کشور قصد دارد چند پروژه جدید استخراج زغال‌سنگ را راه‌اندازی کند. طبق برآورد گلوبال انرژی مانیتور، این پروژه‌ها می‌توانند عرضه جهانی زغال‌سنگ را حدود ۲.۵ میلیارد تن در سال افزایش دهند.

این روند نشان می‌دهد که هند، با وجود برنامه‌های توسعه انرژی پاک، همچنان زغال‌سنگ را یکی از پایه‌های اصلی امنیت انرژی خود می‌داند. افزایش دمای هوا و رشد تقاضای برق باعث شده فشار بیشتری برای حفظ ظرفیت نیروگاه‌های زغال‌سنگ ایجاد شود.

چین نیز همچنان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده زغال‌سنگ جهان است، اما در بخش تولید داخلی این کشور نشانه‌هایی از کاهش مشاهده شده است. پکن پس از انفجار مرگبار ماه مه در معدن زغال‌سنگ لیوشنیو که در آن ۸۲ نفر جان باختند، نظارت بر معادن را افزایش داده است.

چین در کنار این اقدامات، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در انرژی‌های تجدیدپذیر انجام داده است؛ بنابراین وضعیت این کشور را نمی‌توان تنها از منظر افزایش یا کاهش مصرف زغال‌سنگ بررسی کرد. پکن همزمان در حال توسعه انرژی خورشیدی و بادی است و تلاش می‌کند امنیت انرژی خود را از مسیرهای مختلف تأمین کند. اروپا هم در برابر بحران انرژی عقب‌نشینی کرده است

بحران انرژی تنها کشورهای آسیایی را تحت تأثیر قرار نداده است. برخی کشورهای اروپایی نیز برنامه‌های خود برای کنار گذاشتن زغال‌سنگ را به تأخیر انداخته‌اند.

آلمان اعلام کرده است که نمی‌خواهد به دلیل تعهدات قبلی خود در زمینه تغییرات اقلیمی، امنیت تولید برق را به خطر بیندازد. ایتالیا نیز برنامه حذف تدریجی زغال‌سنگ را از پایان سال ۲۰۲۵ به سال ۲۰۳۸ موکول کرده است.

این تصمیم‌ها نشان می‌دهد که حتی اقتصادهای پیشرفته نیز در زمان وقوع بحران انرژی ممکن است اولویت خود را از کاهش انتشار کربن به تأمین مطمئن برق تغییر دهند.

با این حال، افزایش مصرف زغال‌سنگ در این کشورها به معنای شکست کامل سیاست‌های انرژی پاک نیست. تحلیلگران تأکید می‌کنند که روند بلندمدت کاهش مصرف زغال‌سنگ در بخش‌هایی از اروپا همچنان ادامه دارد و افزایش کنونی در برخی کشورها ممکن است بیشتر یک واکنش اضطراری به بحران انرژی باشد. کدام کشورها از افزایش قیمت زغال‌سنگ سود می‌برند؟

در بازار جهانی زغال‌سنگ، اندونزی با فاصله قابل توجه بزرگ‌ترین صادرکننده این سوخت است و پس از آن استرالیا و روسیه قرار دارند.

اندونزی در ماه مارس برنامه‌های قبلی خود برای محدود کردن تولید زغال‌سنگ و کاهش عرضه مازاد را لغو کرد تا از افزایش قیمت‌ها بهره ببرد.

قیمت زغال‌سنگ در ماه ژوئیه به ۱۳۱.۸۵ دلار در هر تن رسید؛ در حالی که قیمت آن در سال گذشته ۱۰۲.۲۰ دلار در هر تن بود. افزایش قیمت به معنای افزایش درآمد بالقوه برای تولیدکنندگان بزرگ زغال‌سنگ است، به‌خصوص کشورهایی که ظرفیت صادراتی بالایی دارند.

استرالیا نیز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان زغال‌سنگ جهان، در موقعیت مناسبی قرار گرفته است. افزایش تقاضا در آسیا و نیاز کشورهای منطقه به جایگزین کردن بخشی از گاز وارداتی، بازار مناسبی برای صادرکنندگان زغال‌سنگ ایجاد کرده است.

سود تونگلا ریسورسز دو برابر شد

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تأثیر بحران بر صنعت زغال‌سنگ، گزارش مالی تونگلا ریسورسز در آفریقای جنوبی است.

این شرکت اعلام کرد سود آن در نیمه نخست سال نسبت به مدت مشابه سال ۲۰۲۵ دو برابر شده است. افزایش تولید از معادن انشام در کوئینزلند استرالیا، افزایش تقاضا و رشد قیمت زغال‌سنگ در انشام و همچنین فعالیت‌های آفریقای جنوبی شرکت از مهم‌ترین عوامل این افزایش سود بوده‌اند.

تولید انشام در نیمه نخست سال، یعنی در اوج درگیری، ۳۸ درصد افزایش یافت و به ۲.۲ تن رسید؛ در حالی که این رقم در دوره مشابه قبلی ۱.۶ تن بود.

تونگلا همچنین سود هر سهم یا HEPS خود را ۴.۸۰ راند آفریقای جنوبی، معادل ۰.۳۰ دلار اعلام کرد. این رقم در ژوئن سال گذشته ۱.۹۲ راند، معادل ۰.۱۲ دلار بود.

شرکت در گزارش خود اعلام کرده است که با آماده شدن بازارهای اروپا و آسیا برای فصل زمستان، انتظار می‌رود قیمت زغال‌سنگ همچنان در سطح بالایی باقی بماند.

این ارقام نشان می‌دهد که بحران انرژی خاورمیانه فقط باعث افزایش تقاضا برای زغال‌سنگ نشده، بلکه در حال تقویت درآمد برخی تولیدکنندگان این سوخت نیز هست. آیا بحران خاورمیانه گذار به انرژی پاک را متوقف می‌کند؟

سؤال مهم این است که بازگشت موقت کشورهای مختلف به زغال‌سنگ چه معنایی برای آینده انرژی پاک دارد.

در سال ۲۰۲۱، بیش از ۴۰ کشور، از جمله اندونزی و ویتنام، در اجلاس تغییرات اقلیمی COP26 متعهد شدند مصرف زغال‌سنگ را کاهش دهند. با این حال، هند و چین در این تعهد حضور نداشتند.

سال گذشته نیز کره جنوبی به ائتلاف Powering Past Coal پیوست؛ ائتلافی که هدف آن کمک به اقتصادهای وابسته به زغال‌سنگ برای فاصله گرفتن از این سوخت است.

اما بحران کنونی نشان داده است که تعهدات اقلیمی در شرایط اضطراری می‌توانند با چالش جدی روبه‌رو شوند. بسیاری از کشورها هنوز ظرفیت کافی انرژی‌های تجدیدپذیر، ذخیره‌سازی برق و زیرساخت‌های انتقال را ندارند تا بتوانند در صورت قطع یا کاهش شدید عرضه گاز و نفت، تمام نیاز انرژی خود را از منابع پاک تأمین کنند.

نیک هدلی، تحلیلگر گذار انرژی در شرکت مستقر در آفریقای جنوبی Zero Carbon Analytics، معتقد است بحران خاورمیانه برنامه‌های بسیاری از کشورها برای فاصله گرفتن از زغال‌سنگ را مختل کرده است.

به گفته او، کشورهایی مانند بنگلادش در دهه‌های گذشته سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زیرساخت‌های زغال‌سنگ انجام داده‌اند و بخش قابل توجهی از این ظرفیت بدون استفاده باقی مانده است. بنابراین، زمانی که عرضه جهانی گاز دچار اختلال می‌شود، استفاده مجدد از نیروگاه‌های زغال‌سنگ برای این کشورها ساده‌تر از ایجاد سریع ظرفیت جدید انرژی‌های تجدیدپذیر است.

هدلی همچنین تأکید کرده است که زمانی که قیمت گاز افزایش پیدا می‌کند، زغال‌سنگ می‌تواند در مقایسه با گاز وارداتی گزینه ارزان‌تری باشد. با این حال، او معتقد است که زغال‌سنگ همچنان از نظر هزینه توان رقابت با انرژی‌های تجدیدپذیر را ندارد. بحران انرژی می‌تواند به نفع انرژی پاک تمام شود

با وجود افزایش موقت مصرف زغال‌سنگ، همه پیامدهای بحران برای گذار انرژی منفی نیست. تحلیلگران می‌گویند افزایش مصرف زغال‌سنگ در برخی مناطق می‌تواند با روند کاهش بلندمدت مصرف آن در مناطقی مانند اروپا جبران شود. از سوی دیگر، بحران اخیر یک پیام روشن برای کشورهای واردکننده انرژی دارد: وابستگی شدید به سوخت‌های فسیلی وارداتی می‌تواند امنیت انرژی آنها را در برابر بحران‌های ژئوپلیتیکی بسیار آسیب‌پذیر کند.

در چنین شرایطی، انرژی خورشیدی، بادی، ذخیره‌سازی برق، شبکه‌های انتقال و برقی‌سازی اقتصاد می‌توانند از یک سیاست اقلیمی به یک ضرورت امنیت ملی تبدیل شوند.

فروپاشی یا اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی نفت و گاز ممکن است در بلندمدت حتی به تقویت انرژی‌های پاک منجر شود، زیرا کشورها برای کاهش وابستگی به واردات سوخت فسیلی، انگیزه بیشتری برای سرمایه‌گذاری در منابع داخلی و تجدیدپذیر پیدا می‌کنند.

جنگ ایران و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی بار دیگر نشان داده است که امنیت انرژی و سیاست اقلیمی به یکدیگر گره خورده‌اند. بسته شدن تنگه هرمز، که در شرایط عادی حدود یک‌پنجم نفت و LNG جهان از آن عبور می‌کند، عرضه جهانی نفت و گاز را تحت فشار قرار داده و بسیاری از کشورهای آسیایی را به سمت استفاده بیشتر از زغال‌سنگ سوق داده است.

از ژاپن و کره جنوبی گرفته تا بنگلادش، تایلند، فیلیپین، ویتنام و پاکستان، نشانه‌هایی از افزایش استفاده از زغال‌سنگ دیده می‌شود. در پاکستان، تولید برق با زغال‌سنگ وارداتی تا ماه ژوئیه ۹۰ درصد افزایش یافته و برآورد امبر نیز از احتمال رشد ۱.۸ درصدی تولید جهانی زغال‌سنگ در سال ۲۰۲۶ نسبت به ۲۰۲۵ حکایت دارد.

در سوی دیگر، تولیدکنندگان زغال‌سنگ از این شرایط سود می‌برند. قیمت این سوخت در ژوئیه به ۱۳۱.۸۵ دلار در هر تن رسید، در حالی که قیمت سال گذشته ۱۰۲.۲۰ دلار بود. تونگلا ریسورسز نیز با افزایش تولید انشام از ۱.۶ به ۲.۲ تن و رشد ۳۸ درصدی تولید، سود هر سهم خود را از ۱.۹۲ راند یا ۰.۱۲ دلار به ۴.۸۰ راند یا ۰.۳۰ دلار افزایش داد.

با این حال، این وضعیت لزوماً به معنای شکست گذار جهانی به انرژی پاک نیست. بحران اخیر می‌تواند به کشورها نشان دهد که تکیه بر نفت و گاز وارداتی چه هزینه‌ای دارد. در کوتاه‌مدت، زغال‌سنگ ممکن است برنده بحران انرژی باشد، اما در بلندمدت همین بحران می‌تواند انگیزه‌ای برای توسعه سریع‌تر انرژی‌های تجدیدپذیر، ذخیره‌سازی برق و برقی‌سازی اقتصاد ایجاد کند.

درس اصلی برای کشورهای آسیایی این است که امنیت انرژی تنها با ذخیره‌سازی نفت و گاز یا افزایش ظرفیت نیروگاه‌های زغال‌سنگ تضمین نمی‌شود. ایجاد یک سیستم انرژی متنوع، داخلی و متکی بر منابع پاک می‌تواند راهی برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر بحران‌های ژئوپلیتیکی آینده باشد. به همین دلیل، اگرچه جنگ خاورمیانه در کوتاه‌مدت به سود زغال‌سنگ تمام شده است، پیامد بلندمدت آن ممکن است دقیقاً در جهت عکس حرکت کند و سرمایه‌گذاری در انرژی پاک را سرعت ببخشد.


۱ ساعت قبل / سایت جهان صنعت نیوز

کپلر: تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده‌اند

جهان صنعت نیوز، به نقل از خبرگزاری الجزیره، داده های شرکت کپلر (Kpler) که در زمینه ردیابی حرکت کشتی ها فعالیت می کند نشان می دهد حرکت آنها در تنگه هرمز به شدت کاهش پیدا کرده است.

بر اساس این گزارش، طی روز شنبه گذشته تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده اند.

پولیتیکو پیشتر در گزارشی نوشته بود که دولت ترامپ مدعی است که تنگه هرمز برای تجارت باز است و عبور و مرور نفتکش‌ها در جریان است. این در حالی است که ردیاب‌های بازار تصویر نه چندان خوش‌بینانه‌ای را نشان می‌دهند.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا بارها مدعی شده است که نفت آزادانه از طریق تنگه هرمز جریان دارد. اما کارشناسان می‌گویند که نمی‌توان به ارقام دولت ترامپ اعتماد کرد زیرا هیچ داده‌ای وجود ندارد که نشان دهد واقعاً حجم نفت از طریق تنگه هرمز در حال حرکت است.

مهر سیاسی برچسب هاتنگه هرمز کپلر

شناسه : 606846

لینک کوتاه : لینک کپی شد


۱ ساعت قبل / روزنامه تعادل

کاهش بی‌سابقه تردد در تنگه هرمز/ تنش در آبراه استراتژیک بالا گرفت؟

خبرگزاری رویترز به نقل از شرکت داده‌های کشتیرانی کپلر گزارش داد که تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز روز پنجشنبه کاهش یافت و تنها ۷ کشتی از این تنگه عبور کردند.

رویترز خبر داد که تنها ۷ کشتی روز پنجشنبه از تنگه هرمز عبور کردند.

منبع: رویترز




 شرایط جنگی پای برنج خارجی را به فصل برداشت باز کرد
۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

شرایط جنگی پای برنج خارجی را به فصل برداشت باز کرد

رئیس انجمن تولیدکنندگان و تأمین‌کنندگان برنج ایران با بیان اینکه کشور همواره بخشی از نیاز خود به برنج را از طریق واردات تأمین می‌کند، گفت: لغو ممنوعیت فصلی واردات در مقطع فعلی بیش از آنکه یک تصمیم تنظیم بازاری باشد، با هدف اطمینان از تأمین کالا در شرایط جنگی و جلوگیری از بروز مشکل در ماه‌های آینده اتخاذ شده است.

 چرا مسیر توسعه ملت‌ ها از یکدیگر جدا می‌شود؟ | جغرافیا مهم است یا نهادها یا حکمرانی؟ | نگاهی به پاسخ‌ها به معمای کشورهای فقیر و غنی
۵ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

چرا مسیر توسعه ملت‌ ها از یکدیگر جدا می‌شود؟ | جغرافیا مهم است یا نهادها یا حکمرانی؟ | نگاهی به پاسخ‌ها به معمای کشورهای فقیر و غنی

اقتصادنیوز: تجارت فردا در گزارشی با بررسی دیدگاه‌های اقتصاددانان و کتاب‌های مهم درباره ریشه فقر و ثروت ملت‌ها، نقش نهادها، جغرافیا، حکمرانی، آزادی، تجارت، فناوری و سرمایه انسانی را در مسیر توسعه کشورها بررسی می‌کند.

 کپلر: تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده‌اند
۱ ساعت قبل / سایت جهان صنعت نیوز

کپلر: تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده‌اند

«کپلر» اعلام کرد که طی روز گذشته تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده اند.

 سود تلیسه ۱۴۰۵ کی واریز می‌شود و چقدر است؟
۱۴ ساعت قبل / سايت نبض بورس

سود تلیسه ۱۴۰۵ کی واریز می‌شود و چقدر است؟

مجمع عمومی عادی سالیانه شرکت دامداری تلیسه نمونه با نماد تلیسه براساس آگهی منتشره در سامانه کدال در تاریخ 1405/04/30 برگزار گردید. سود مجمع تلیسه ۱۴۰۵ را چگو...

 طرح جدید بنزین و سهمیه‌بندی به روایت عضو کمیسیون اقتصادی مجلس/ هزینه تحمیلی می‌تواند بعنوان زیرساخت یک انفجار اجتماعی عمل کند
۱۳ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

طرح جدید بنزین و سهمیه‌بندی به روایت عضو کمیسیون اقتصادی مجلس/ هزینه تحمیلی می‌تواند بعنوان زیرساخت یک انفجار اجتماعی عمل کند

اقتصادنیوز: عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در فضای مجازی نوشت: حداقل تاکنون گزارش‌هایی که در دسترس مجلس از طرح بوده است نشان می‌دهد، هیچ مطالعه قابل اتکایی در مورد اثرات اجتماعی طرح (به عنوان مثال همین که هزینه یک باک بنزین برای مازاد سهمیه به حدود ۴ میلیون تومان ممکن است افزایش پیدا کند) و نحوه مدیریت این تبعات وجود ندارد.

 احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور
۱۵ ساعت قبل / سایت هم میهن

احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور

سخنگوی سازمان مدیریت بحران کشور از احتمال وقوع سیل در پنج استان به دنبال صدور هشدار سطح نارنجی از سوی سازمان هواشناسی مبنی بر تشدید بارش‌ها خبر داد.