قیمت طلا امروز




 سایت تجارت نیوز / ۱۴۰۵/۰۵/۲۲

تصمیم جنجالی ترامپ در میانه بحران برق آمریکا؛ ۴ میلیارد دلار برای کنار گذاشتن انرژی پاک

دولت ترامپ که در نخستین روز بازگشت به کاخ سفید «وضعیت اضطراری انرژی» اعلام کرده بود، طی حدود ۱۸ ماه نزدیک به ۴ میلیارد دلار برای لغو پروژه‌های برنامه‌ریزی‌شده تولید برق پرداخت کرده است. بخش قابل توجهی از این پروژه‌ها مربوط به انرژی بادی فراساحلی بود.
 تصمیم جنجالی ترامپ در میانه بحران برق آمریکا؛ ۴ میلیارد دلار برای کنار گذاشتن انرژی پاک

به گزارش تجارت نیوز، آمریکا در سال‌های اخیر با افزایش قابل توجه تقاضا برای برق مواجه شده است. توسعه مراکز داده، رشد هوش مصنوعی، گسترش صنایع پرمصرف و برقی‌شدن بخش‌هایی از اقتصاد، نیاز به ظرفیت جدید تولید برق را افزایش داده‌اند. با این حال، دولت دونالد ترامپ در اقدامی بحث‌برانگیز، میلیاردها دلار از منابع عمومی را برای کنار گذاشتن تعدادی از پروژه‌های برنامه‌ریزی‌شده انرژی اختصاص داده است.

این تصمیم زمانی جنجالی‌تر می‌شود که بدانیم دولت ترامپ در نخستین روز بازگشت به کاخ سفید، آمریکا را با «وضعیت اضطراری انرژی» مواجه دانست و بر ضرورت افزایش تولید انرژی تأکید کرد.

با وجود این، حدود ۱۸ ماه بعد، دولت نزدیک به ۴ میلیارد دلار برای متقاعد کردن شرکت‌های انرژی به لغو یا واگذاری پروژه‌هایی پرداخت کرده است که می‌توانستند در سال‌های آینده چندین گیگاوات ظرفیت تولید برق جدید به شبکه آمریکا اضافه کنند.

بخش عمده این پروژه‌ها به انرژی بادی فراساحلی مربوط می‌شود؛ صنعتی که دولت فعلی آمریکا انتقادهای جدی نسبت به هزینه، قابلیت اطمینان و آثار زیست‌محیطی آن مطرح کرده است.

در مقابل، بخشی از سرمایه آزادشده از این پروژه‌ها قرار است به زیرساخت‌های گاز طبیعی، نیروگاه‌های گازی و پروژه‌های LNG منتقل شود. همین مسئله باعث شده منتقدان بگویند سیاست جدید دولت آمریکا نه‌تنها ظرفیت برق آینده را کاهش می‌دهد، بلکه وابستگی کشور به سوخت‌های فسیلی را نیز افزایش خواهد داد. پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلاری به RWE برای لغو سه پروژه بادی

آخرین مورد از این قراردادها در ۶ آگوست ۲۰۲۶ رقم خورد؛ زمانی که وزارت کشور آمریکا با پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلار به شرکت آلمانی RWE موافقت کرد.

در چارچوب این توافق، RWE سه اجاره بادی فراساحلی فدرال در مناطق نیویورک، کالیفرنیا و لوئیزیانا را واگذار می‌کند.

ظرفیت برآوردشده این سه پروژه در مراحل مختلف توسعه متفاوت است، اما بر اساس برنامه‌های موجود، ظرفیت کوتاه‌مدت آنها حدود ۳.۹ گیگاوات برآورد شده و در صورت تکمیل کامل می‌توانست به نزدیک ۶ گیگاوات برسد.

به بیان ساده، آمریکا در این توافق از بخشی از ظرفیت بالقوه تولید برق آینده خود صرف‌نظر می‌کند؛ ظرفیتی که می‌توانست برق مورد نیاز بیش از یک میلیون خانه را تأمین کند.

مبلغ پرداختی دولت همچنین بخش عمده‌ای از ۱.۲۶ میلیارد دلار را که RWE در ابتدا برای این اجاره‌ها پرداخت کرده بود، پوشش می‌دهد. RWE نیز اعلام کرده است که در شرایط فعلی چشم‌انداز روشنی برای امکان ادامه این پروژه‌ها در آینده قابل پیش‌بینی نمی‌بیند. اما نکته مهم‌تر، نحوه استفاده از این پول است. RWE قرار است پول را کجا سرمایه‌گذاری کند؟

توافق میان دولت آمریکا و RWE تنها به لغو پروژه‌های بادی محدود نمی‌شود. در چارچوب این قرارداد، RWE متعهد شده است ۹۰۰ میلیون دلار در یک پروژه گاز طبیعی مایع یا LNG در لوئیزیانا سرمایه‌گذاری کند.

همچنین ۳۰۰ میلیون دلار دیگر برای سرمایه‌گذاری در توربین‌های گازی اختصاص خواهد یافت.

RWE اعلام کرده است که مجموعه‌ای از پروژه‌های گازی اوج‌بار را در آمریکا در اختیار دارد و بخشی از سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را در این حوزه دنبال خواهد کرد.

بنابراین، از نگاه منتقدان، مسئله تنها لغو چند پروژه بادی نیست. استدلال آنها این است که میلیاردها دلار از منابع عمومی برای کنار گذاشتن بخشی از ظرفیت احتمالی انرژی پاک هزینه می‌شود و در مقابل، شرکت‌های دریافت‌کننده این مبالغ به سمت توسعه زیرساخت‌های گاز طبیعی و LNG هدایت می‌شوند.

به همین دلیل، پرسش اصلی این است که آیا این سیاست با اعلام «وضعیت اضطراری انرژی» در آمریکا سازگار است یا خیر. نزدیک به ۴ میلیارد دلار در پنج توافق

توافق RWE نخستین مورد از این نوع نیست. در مجموع، دولت آمریکا طی کمتر از شش ماه، پنج دور توافق برای واگذاری یا لغو اجاره‌های انرژی بادی فراساحلی انجام داده است.

در ماه مارس، شرکت TotalEnergies نزدیک به ۱ میلیارد دلار برای دو اجاره در نیویورک و کارولینای شمالی دریافت کرد. یکی از شروط این توافق، اختصاص این منابع به پروژه LNG ریو گراند در تگزاس بود.

در ماه آوریل نیز شرکت‌های Golden State Wind و Bluepoint Wind مجموعاً حدود ۹۰۰ میلیون دلار در ازای واگذاری اجاره‌های خود دریافت کردند. در این موارد نیز سرمایه‌گذاری در پروژه‌های سوخت فسیلی بخشی از چارچوب توافق بود.

در ماه ژوئن، شرکت Invenergy برای چهار اجاره در مراحل اولیه توسعه حدود ۷۶۵ میلیون دلار دریافت کرد. شرکت Duke Energy نیز اجاره پروژه Carolina Long Bay را با مبلغی در حدود ۱۲۹ میلیون دلار واگذار کرد. در نهایت، پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلاری به RWE نیز به این مجموعه اضافه شد.

بر اساس مجموع اعلام‌شده از سوی آسوشیتدپرس، ارزش این بازپرداخت‌ها به حدود ۴ میلیارد دلار می‌رسد.

البته همه این توافق‌ها شرایط یکسانی ندارند. برای مثال، Duke Energy الزام مشابهی برای انتقال تمام منابع به سوخت‌های فسیلی ندارد و می‌تواند بخشی از سرمایه خود را در زمینه‌هایی مانند انرژی هسته‌ای و توسعه شبکه برق سرمایه‌گذاری کند.

با این حال، منتقدان می‌گویند بخش قابل توجهی از این توافق‌ها به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم با سرمایه‌گذاری در نفت، گاز طبیعی یا LNG مرتبط هستند. استدلال دولت ترامپ چیست؟

دولت آمریکا از این تصمیم‌ها دفاع می‌کند و برای آن چند استدلال اصلی دارد. مهم‌ترین استدلال، مسئله قابلیت اطمینان شبکه برق است.

داگ بورگوم، وزیر کشور آمریکا، معتقد است ایالات متحده به یک سیستم انرژی قابل اتکا نیاز دارد؛ سیستمی که بتواند در زمان افزایش تقاضا، برق مورد نیاز را به صورت پایدار تأمین کند.

از نگاه دولت، انرژی بادی به دلیل ماهیت متناوب خود نمی‌تواند به تنهایی نیازهای شبکه را برطرف کند. زمانی که باد کاهش پیدا می‌کند، تولید برق مزارع بادی نیز پایین می‌آید و شبکه به منابع دیگری برای جبران این کاهش نیاز دارد.

دولت آمریکا در همین چارچوب، بر تولید برق قابل توزیع و نیروگاه‌هایی مانند نیروگاه‌های گازی تأکید می‌کند؛ نیروگاه‌هایی که می‌توانند بر اساس نیاز شبکه وارد مدار شوند.

بورگوم تأکید کرده است که آمریکایی‌ها به یک سیستم انرژی مبتنی بر «عقل سلیم» نیاز دارند، نه سیستمی که وابسته به یارانه‌های پرهزینه یا فناوری‌هایی باشد که به اعتقاد دولت نمی‌توانند نیاز فعلی کشور را تأمین کنند. آیا انرژی بادی واقعاً قابلیت اطمینان کافی ندارد؟

تردیدی وجود ندارد که تولید برق از باد به شرایط جوی وابسته است. زمانی که سرعت باد کاهش پیدا می‌کند، تولید نیروگاه بادی نیز کاهش می‌یابد. اما منتقدان سیاست دولت می‌گویند این مسئله به معنای حذف انرژی بادی نیست. به اعتقاد آنها، منابع مختلف انرژی می‌توانند در کنار یکدیگر کار کنند.

در چنین سیستمی، زمانی که تولید باد کاهش پیدا می‌کند، نیروگاه‌های گازی، باتری‌ها، انرژی هسته‌ای و سایر منابع قابل کنترل می‌توانند بخشی از کمبود را جبران کنند.

نمونه مهم آن در کالیفرنیا دیده شده است؛ جایی که ناوگان باتری‌های ذخیره‌سازی برق در برخی ساعات اوج مصرف عصرگاهی توانسته بیش از یک‌سوم تقاضا را تأمین کند.

این موضوع نشان می‌دهد که بحث قابلیت اطمینان شبکه الزاماً به انتخاب میان «باد یا گاز» محدود نمی‌شود و می‌توان ترکیبی از منابع مختلف را برای مدیریت نوسانات تولید مورد استفاده قرار داد.

از سوی دیگر، ساخت نیروگاه‌های جدید گازی نیز فرآیندی فوری نیست. سفارش‌های مربوط به توربین‌های گازی بزرگ در سال‌های اخیر افزایش یافته و ظرفیت تولیدکنندگان نیز محدود است. برخی سفارش‌های جدید ممکن است تا حدود سال ۲۰۳۱ وارد مرحله بهره‌برداری نشوند.

بنابراین، اگر استدلال اصلی افزایش ظرفیت تولید برق در کوتاه‌مدت باشد، لغو پروژه‌های بادی و جایگزین کردن آنها با پروژه‌های گازی الزاماً به معنای اضافه شدن سریع ظرفیت جدید به شبکه نیست. مسئله هزینه انرژی بادی فراساحلی چیست؟

دولت ترامپ همچنین از هزینه بالای انرژی بادی فراساحلی انتقاد می‌کند. این بخش از استدلال دولت بی‌دلیل نیست. ساخت توربین‌های بادی در دریا، انتقال برق به ساحل، نصب تجهیزات در محیط دریایی و توسعه زیرساخت‌های مربوط به آن معمولاً هزینه بیشتری نسبت به بسیاری از پروژه‌های خورشیدی یا بادی خشکی دارد.

برخی پروژه‌های بادی فراساحلی نیز برای توجیه اقتصادی خود به قراردادهای بلندمدت یا حمایت‌های دولتی وابسته بوده‌اند. اما منتقدان می‌گویند بررسی هزینه انرژی نباید تنها به هزینه ساخت نیروگاه محدود شود. قیمت سوخت، هزینه انتقال، ظرفیت شبکه و نوسانات بازار نیز باید در محاسبات قرار بگیرند.

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، EIA، افزایش قیمت گاز طبیعی یکی از عوامل مهم رشد قیمت عمده‌فروشی برق در بسیاری از مراکز اصلی بازار آمریکا در سال ۲۰۲۵ بوده است. از این منظر، افزایش وابستگی به گاز طبیعی می‌تواند آمریکا را در معرض نوسانات قیمت این سوخت قرار دهد. گاز طبیعی ارزان‌تر است یا فقط آشناتر؟

یکی از بحث‌های اصلی درباره سیاست جدید انرژی آمریکا همین موضوع است. طرفداران گاز طبیعی معتقدند نیروگاه‌های گازی قابلیت کنترل بیشتری دارند و می‌توانند بر اساس نیاز شبکه برق تولید کنند. این ویژگی در زمان‌هایی که تولید انرژی‌های متناوب مانند باد و خورشید کاهش پیدا می‌کند، اهمیت دارد.

اما وابستگی بیشتر به گاز به معنای وابستگی بیشتر به قیمت این سوخت نیز خواهد بود. اگر قیمت گاز افزایش پیدا کند، هزینه تولید برق نیروگاه‌های گازی نیز افزایش خواهد یافت. بنابراین، استفاده گسترده از گاز می‌تواند ریسک اقتصادی متفاوتی نسبت به منابعی ایجاد کند که هزینه سوخت آنها پس از ساخت نیروگاه تقریباً صفر است.

از سوی دیگر، نیروگاه‌های گازی جدید نیاز به سرمایه‌گذاری، تجهیزات، خطوط انتقال و زمان ساخت دارند. به همین دلیل، پرسش منتقدان این است که آیا لغو ظرفیت‌های بادی موجود و جایگزین کردن آنها با نیروگاه‌های گازی واقعاً ارزان‌تر و سریع‌تر تمام خواهد شد یا اینکه فقط نوع وابستگی آمریکا به زیرساخت انرژی تغییر می‌کند. بحث جنجالی درباره نهنگ‌ها و محیط زیست

دونالد ترامپ بارها از انرژی بادی فراساحلی به دلیل نگرانی‌های زیست‌محیطی انتقاد کرده است. آسیب احتمالی به نهنگ‌ها، پرندگان، ماهیگیری و چشم‌انداز سواحل از جمله موضوعاتی است که در این بحث مطرح می‌شود. اما درباره ارتباط میان مزارع بادی فراساحلی و مرگ نهنگ‌ها، شواهد علمی ارائه‌شده از سوی نهادهای فدرال با ادعاهای سیاسی متفاوت است.

اداره ملی اقیانوسی و جوی آمریکا، NOAA، اعلام کرده است که شواهدی مبنی بر ارتباط مرگ نهنگ‌ها با توسعه انرژی بادی فراساحلی وجود ندارد.

بر اساس اطلاعات ارائه‌شده از سوی نهادهای مسئول حیات وحش دریایی، برخورد کشتی‌ها و گرفتار شدن در تجهیزات ماهیگیری از جمله تهدیدهای مستند برای نهنگ‌ها محسوب می‌شوند.

این البته به معنای آن نیست که توسعه مزارع بادی فراساحلی هیچ اثر زیست‌محیطی ندارد. پروژه‌های دریایی می‌توانند بر پرندگان، زیستگاه‌های دریایی، شیلات و اکوسیستم‌های اطراف اثر بگذارند و به همین دلیل نیازمند ارزیابی دقیق و اقدامات کاهش‌دهنده هستند. اما میان پذیرش این خطرات و ادعای اینکه مزارع بادی عامل مرگ نهنگ‌ها هستند، تفاوت قابل توجهی وجود دارد. آیا دولت ابتدا مشکل را ایجاد کرد و سپس برای حل آن پول پرداخت؟

یکی از جدی‌ترین انتقادها به سیاست دولت آمریکا، نحوه شکل‌گیری این قراردادهاست. دولت ترامپ صدور برخی مجوزها برای پروژه‌های بادی فراساحلی را متوقف یا محدود کرد. این اقدام باعث شد برخی پروژه‌ها در وضعیت نامشخص قرار بگیرند و شرکت‌ها نیز تهدید به طرح دعاوی حقوقی کنند.

در مرحله بعد، دولت برای پایان دادن به این اختلافات، وارد مذاکره با شرکت‌ها شد و میلیاردها دلار برای واگذاری یا لغو اجاره‌ها پرداخت کرد.

منتقدان این روند را نوعی پرداخت برای حل مسئله‌ای می‌دانند که خود دولت در ایجاد آن نقش داشته است.

از نگاه دولت، پرداخت این مبالغ می‌تواند مانع سال‌ها دعوای حقوقی و هزینه‌های احتمالی آینده شود. اگر شرکت‌ها ادعاهای چند میلیارد دلاری مطرح می‌کردند و دولت در دادگاه شکست می‌خورد، هزینه نهایی ممکن بود حتی بیشتر شود.

بنابراین، مسئله اصلی این است که آیا پرداخت حدود ۴ میلیارد دلار یک هزینه اجتناب‌ناپذیر برای پایان دادن به اختلافات بوده یا اینکه دولت می‌توانست از ابتدا سیاست متفاوتی اتخاذ کند و از ایجاد چنین هزینه‌ای جلوگیری شود. آیا ۴ میلیارد دلار واقعاً در برابر سرمایه‌گذاری جهانی انرژی رقم بزرگی است؟

برای ارزیابی ابعاد این سیاست باید آن را در مقیاس جهانی نیز بررسی کرد. بر اساس گزارش سرمایه‌گذاری جهانی انرژی آژانس بین‌المللی انرژی در سال ۲۰۲۶، انتظار می‌رود مجموع سرمایه‌گذاری جهانی در بخش انرژی به حدود ۳.۴ تریلیون دلار برسد.

از این رقم، حدود ۲.۲ تریلیون دلار به انرژی پاک اختصاص خواهد یافت و حدود ۱.۲ تریلیون دلار نیز در بخش سوخت‌های فسیلی سرمایه‌گذاری می‌شود.

در این مقیاس، رقم نزدیک به ۴ میلیارد دلار دولت آمریکا نسبتاً کوچک به نظر می‌رسد. این مبلغ حدود ۰.۲ درصد از سرمایه‌گذاری سالانه جهانی در انرژی پاک است.

اما اهمیت آن صرفاً به اندازه پول بستگی ندارد. این توافق‌ها می‌توانند بر محل سرمایه‌گذاری شرکت‌ها، توسعه زنجیره تأمین، ایجاد مشاغل، ساخت بنادر و زیرساخت‌های صنعتی مرتبط با انرژی بادی تأثیر بگذارند. RWE می‌تواند سرمایه خود را به بازارهای دیگر منتقل کند

یکی از پیامدهای احتمالی این سیاست، تغییر مسیر سرمایه‌گذاری شرکت‌های انرژی است. RWE، شرکتی که آخرین توافق بزرگ را با دولت آمریکا انجام داده، همچنان در پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر در اروپا سرمایه‌گذاری می‌کند.

این شرکت همچنین قصد دارد ظرفیت تولید برق خود در آمریکا را تا سال ۲۰۳۱ از حدود ۱۳ گیگاوات به ۲۲ گیگاوات افزایش دهد.

این مسئله نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری در انرژی پاک لزوماً از بین نمی‌رود؛ سرمایه می‌تواند از بازاری که شرایط سیاست‌گذاری و مجوزدهی آن نامطمئن است، به بازار دیگری منتقل شود.

اما چنین جابه‌جایی سرمایه‌ای برای کشوری که پروژه‌ها در آن لغو شده‌اند، می‌تواند به معنای از دست رفتن بخشی از فرصت‌های اقتصادی باشد؛ از توسعه بنادر و زنجیره تأمین گرفته تا ایجاد فرصت‌های شغلی و شکل‌گیری صنایع مرتبط. مسئله اصلی فقط پول نیست؛ زمان اهمیت بیشتری دارد

شاید مهم‌ترین بخش این بحث، نه مبلغ ۴ میلیارد دلار، بلکه زمانی باشد که با لغو پروژه‌های انرژی از دست می‌رود. ساخت زیرساخت‌های بزرگ انرژی معمولاً سال‌ها زمان می‌برد. از مرحله دریافت مجوز و تأمین مالی گرفته تا ساخت تجهیزات، توسعه شبکه انتقال و ورود نیروگاه به مدار، فاصله قابل توجهی وجود دارد.

در شرایطی که مصرف برق آمریکا به دلیل توسعه مراکز داده، هوش مصنوعی و صنایع جدید افزایش می‌یابد، هر سال تأخیر در ایجاد ظرفیت جدید می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند.

اگر یک گیگاوات ظرفیت تولید برق به تعویق بیفتد، شبکه باید این کمبود را از طریق منابع موجود یا پروژه‌های جایگزین جبران کند.

به همین دلیل، منتقدان می‌گویند لغو پروژه‌های انرژی پاک بدون آماده بودن جایگزین‌های سریع، می‌تواند در نهایت هزینه بیشتری به مصرف‌کنندگان تحمیل کند. رشد هوش مصنوعی معادله انرژی آمریکا را تغییر داده است

یکی از مهم‌ترین عوامل افزایش تقاضای برق در آمریکا، توسعه مراکز داده و هوش مصنوعی است. مدل‌های هوش مصنوعی پیشرفته به حجم عظیمی از توان پردازشی نیاز دارند و مراکز داده‌ای که این مدل‌ها را اجرا می‌کنند، برق بسیار زیادی مصرف می‌کنند.

در نتیجه، آمریکا با شرایطی مواجه است که از یک سو می‌خواهد ظرفیت تولید برق را افزایش دهد و از سوی دیگر برخی پروژه‌های تولید برق آینده را کنار می‌گذارد.

این تضاد در سیاست انرژی می‌تواند در سال‌های آینده اهمیت بیشتری پیدا کند؛ به‌خصوص اگر سرعت رشد مصرف برق بیشتر از سرعت ساخت نیروگاه‌ها و شبکه انتقال باشد. آیا این تصمیم عقب‌نشینی از انرژی پاک است؟

مجموعه تصمیم‌های اخیر دولت ترامپ را می‌توان بخشی از تغییر جهت سیاست انرژی آمریکا دانست؛ تغییری که در آن سوخت‌های فسیلی، به‌ویژه گاز طبیعی، نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند.

اما این تغییر به معنای متوقف شدن روند جهانی سرمایه‌گذاری در انرژی پاک نیست. سرمایه‌گذاری جهانی همچنان در حال حرکت به سمت انرژی‌های پاک است و بر اساس برآورد آژانس بین‌المللی انرژی، در سال ۲۰۲۶ سرمایه‌گذاری در انرژی پاک تقریباً دو برابر سرمایه‌گذاری در سوخت‌های فسیلی خواهد بود.

بنابراین، تصمیم آمریکا را باید بیشتر به عنوان تغییر مسیر سیاست انرژی در یک بازار بزرگ دانست، نه نشانه‌ای از متوقف شدن گذار انرژی در سطح جهان. تناقض اصلی سیاست انرژی آمریکا چیست؟

تناقضی که منتقدان بر آن تأکید می‌کنند ساده است: دولتی که از کمبود انرژی و ضرورت افزایش تولید سخن می‌گوید، همزمان برای لغو پروژه‌هایی که می‌توانستند در آینده چندین گیگاوات برق تولید کنند، میلیاردها دلار هزینه می‌کند.

در آخرین مورد، حدود ۱.۲۲ میلیارد دلار برای واگذاری سه اجاره بادی فراساحلی پرداخت می‌شود؛ پروژه‌هایی که مجموع ظرفیت آنها در مراحل مختلف توسعه حدود ۳.۹ تا نزدیک ۶ گیگاوات برآورد شده است.

در مقابل، بخشی از همین منابع به پروژه‌های LNG و نیروگاه‌های گازی منتقل می‌شود؛ پروژه‌هایی که خودشان برای تکمیل و ورود به مدار به سال‌ها زمان نیاز دارند.

این مسئله باعث می‌شود پرسش اصلی همچنان پابرجا بماند: اگر آمریکا با کمبود ظرفیت تولید برق مواجه است، چرا برای حذف بخشی از ظرفیت بالقوه آینده هزینه می‌کند؟ آمریکا واقعاً به چه نوع انرژی نیاز دارد؟

بحث بر سر سیاست انرژی آمریکا را نمی‌توان صرفاً به دوگانه «انرژی بادی یا گاز طبیعی» محدود کرد. شبکه برق مدرن به مجموعه‌ای از منابع مختلف نیاز دارد و هر فناوری نقاط قوت و ضعف خود را دارد.

انرژی بادی فراساحلی با چالش‌هایی مانند هزینه بالای ساخت، نیاز به زیرساخت انتقال و وابستگی به شرایط جوی روبه‌رو است. در مقابل، گاز طبیعی قابلیت تولید برق قابل کنترل را فراهم می‌کند، اما وابستگی به قیمت سوخت و انتشار گازهای گلخانه‌ای از چالش‌های آن محسوب می‌شود.

انرژی هسته‌ای، باتری‌های ذخیره‌سازی، انرژی خورشیدی، باد خشکی و توسعه شبکه نیز می‌توانند بخشی از ترکیب آینده انرژی آمریکا باشند.

اما تصمیم دولت ترامپ برای پرداخت نزدیک به ۴ میلیارد دلار جهت لغو پروژه‌های برنامه‌ریزی‌شده بادی فراساحلی، در شرایطی که تقاضای برق آمریکا رو به افزایش است، پرسش‌های مهمی درباره اولویت‌های سیاست انرژی این کشور ایجاد کرده است.

این مبلغ در مقیاس ۳.۴ تریلیون دلار سرمایه‌گذاری جهانی انرژی رقم بزرگی نیست، اما پیام سیاسی و اقتصادی آن می‌تواند بسیار فراتر از ارزش مالی قراردادها باشد. شرکت‌های انرژی ممکن است سرمایه خود را به بازارهایی منتقل کنند که قوانین پایدارتر و مسیر مجوزدهی قابل پیش‌بینی‌تری دارند.

در نهایت، چالش اصلی آمریکا فقط تأمین پول برای انرژی نیست؛ زمان نیز به یک عامل حیاتی تبدیل شده است. ساخت نیروگاه، شبکه انتقال و زیرساخت‌های انرژی سال‌ها طول می‌کشد، در حالی که تقاضای برق ناشی از هوش مصنوعی و صنایع جدید همین حالا در حال افزایش است.

به همین دلیل، پرسش مهمی که درباره سیاست فعلی دولت ترامپ مطرح می‌شود این است: اگر آمریکا واقعاً با وضعیت اضطراری انرژی روبه‌روست، آیا منطقی است که میلیاردها دلار برای حذف ظرفیت بالقوه تولید برق آینده هزینه شود؟



۱۱ دقیقه قبل / سایت خبرفوری

قبض جنگ با ایران برای آمریکایی‌ها صادر شد/ ۱۲۰۰ دلار

بر اساس گزارش مرکز آمریکایی پیشرفت (CAP)، جنگ دولت دونالد ترامپ در ایران در شش ماه نخست هزینه قابل‌توجهی را به خانواده‌های آمریکایی تحمیل کرده است.

این مرکز برآورد کرده است که هزینه‌های مرتبط با جنگ، برای هر خانوار آمریکایی بیش از ۱۲۰۰ دلار بوده است. این رقم تنها به هزینه‌های مستقیم نظامی محدود نمی‌شود و پیامدهای اقتصادی گسترده‌تر جنگ را نیز دربر می‌گیرد.

به گفته CAP، افزایش نرخ‌های بهره و رشد قیمت بنزین، مواد غذایی و حمل‌ونقل از جمله هزینه‌هایی هستند که در این برآورد لحاظ شده‌اند.

این گزارش نشان می‌دهد که پیامدهای اقتصادی جنگ تنها متوجه بودجه دولت آمریکا نبوده و افزایش هزینه‌های زندگی نیز بخشی از فشار مالی ناشی از آن بر خانوارهای آمریکایی محسوب می‌شود.


۱ ساعت قبل / سایت بورس 24

گزینه تشدید بیشتر تنش‌ها با ایران همچنان روی میز ترامپ

بورس24 : «فایننشال تایمز» در گزارشی به بحران فزاینده ذخایر مهمات آمریکا پرداخت و نوشت:

هزینه‌های سنگین مهمات حیاتی در جنگ ایران، سیلابی از عناوین خبری را به راه انداخته که هشدار می‌دهند ذخایر ایالات متحده در آستانه اتمام است. اگرچه این موضوع قطعاً نگران‌کننده است، اما این گزارش‌ها معمولاً از این نکته غافل‌اند که این درگیری جدید، صرفاً یک مشکل از پیش موجود را آشکار و تشدید کرده است.

نشانه‌های هشداردهنده کمبود جدی مهمات -و تأثیر آن بر ارتش ایالات متحده- مدت‌ها پیش از این مشهود بود. از سال ۲۰۱۸، دکترین استراتژیک ایالات متحده محدودیت‌های موجود در دامنه تعامل آمریکا در درگیری‌های بین‌المللی را، به‌ویژه با توجه به نیازهای منابع برای بازدارندگی در برابر درگیری با چین در منطقه هند-آرام که اولویت ایالات متحده است، به رسمیت شناخته است. با این حال، رهبران واشینگتن از هر دو حزب سیاسی همواره از مواجهه با انتخاب‌های دشواری که با اولویت‌بندی همراه است، سر باز زده‌اند.

کاهش گسترده مهمات باارزش از زرادخانه ایالات متحده برای تسلیح اوکراین پس از تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲، حدود ۶۷ میلیارد دلار از صندوق جنگی این کشور را تخلیه کرد. این موضوع در کنار ناتوانی در جایگزینی سریع ذخایر با توجه به محدودیت‌های قابل‌توجه پایگاه صنعتی، باعث شد ایالات متحده بخش مهمی از قدرت انتخاب و انعطاف‌پذیری خود را از دست بدهد.

پیش از این، کنگره از ذخایر ایالات متحده در برابر خروج به سمت شرکای خارجی به قیمت به خطر افتادن آمادگی ایالات متحده برای نیازهای جهانی خودش، محافظت می‌کرد. با این حال، هیچ بحث اساسی در مورد این بده‌بستان‌ها صورت نگرفت.

مداخله ایالات متحده در ایران، تنها با تحت فشار قرار دادن بیشتر ذخایر مهماتی که از قبل با کسری مواجه بودند، این شرایط نامطلوب را تشدید کرده است. اعداد و ارقام گویای همه چیز هستند.گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از تخلیه نزدیک به ۸۰ درصد از موجودی سامانه تاد (Thaad ) ایالات متحده و نزدیک به نیمی از رهگیرهای پاتریوت است. همچنین تخمین زده می‌شود که عرضه موشک‌های تاماهاک، که یک مهمات دوربرد حیاتی برای درگیری احتمالی در منطقه هند-آرام است، ۵۰ درصد کاهش یافته باشد.

دولت ترامپ اکنون به دنبال دریافت بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری از کنگره و همچنین ۷۳ میلیارد دلار بودجه تکمیلی اضافی صرفاً برای پوشش هزینه‌های جنگ در ایران است. بودجه مهمات بخش قابل‌توجهی از این مبلغ را تشکیل می‌دهد. اما اگرچه پول و اهداف تولید بالاتر روی کاغذ خوب به نظر می‌رسند، اما نمی‌توانند زمان‌بندی‌های تخمینی تحویل را تسریع کنند. حتی اگر بودجه درخواستی و افزایش قابل‌توجه تولید بتواند بن‌بست بودجه در کنگره را بشکند، بازگرداندن ذخایر مهمات حیاتی به سطوح پیش از جنگ ایران، سال‌ها زمان می‌برد.

این تصور که پول بیشتر، مهمات بیشتر و زمان بیشتر همیشه فراهم خواهد شد، تا حد ناسالمی در سیاست‌گذاری واشنگتن نفوذ کرده است. این موضوع در خودِ تصمیم برای آغاز جنگ در خاورمیانه مشهود است.

دونالد ترامپ با وجود به ارث بردن محیطی با منابع محدود و تحت فشار، تصمیم به انجام این کار گرفت. علاوه بر این، به نظر می‌رسد او همچنان تشدید بیشتر تنش‌ها را روی میز نگه داشته است. اعتماد به نفس کاذب تنها به خطای استراتژیک دامن می‌زند و نمی‌تواند ترازنامه موجودی را بهبود بخشد.

فشار بر دولت برای ارائه بودجه دفاعی و لایحه بودجه تکمیلی ایران در ماه سپتامبر در حال افزایش است. اما تصویب بی‌چون و چرای سطوح سرسام‌آور بودجه دفاعی، مشکل را حل نخواهد کرد. جنگ ایران محدودیت‌های ساختاری و استراتژیک ارتش ایالات متحده را در کانون توجه قرار داده است، اما تقلیل بحران مهمات به صرفاً نشانه‌ای از این درگیری، نادیده گرفتن اصل ماجراست. مسئله بنیادی این است که ایالات متحده بیش از حد در دفاع از سایر کشورها متعهد شده و نمی‌تواند به‌طور مادی در بیش از یک صحنه درگیری ایفای نقش کند.

تخصیص بودجه بیشتر و تعیین اهداف تولید بهتر بدون وجود تدابیر حفاظتی همراه برای محافظت از ذخایر تسلیحاتی آمریکا، تقریباً وقوع یک بحران تسلیحاتی دیگر در آینده را تضمین می‌کند.

کنگره، با توجه به قدرت انحصاری‌اش در کنترل بودجه، تنها شاخه از دولت است که می‌تواند ایجاد و اجرای چارچوب‌های حفاظتی برای منابع نظامی حیاتی کشور را الزامی کند. کنگره نباید بودجه دفاعی یا لایحه تکمیلی اضطراری برای ایران را بدون برقراری مجدد و گسترش تدابیر حفاظتی بر ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده پیش ببرد. کنگره باید اطمینان حاصل کند که ایالات متحده می‌تواند ابتدا نیازهای با اولویت بالای خود را برآورده و حفظ کند؛ یعنی تأمین منابع برای یک رویکرد بازدارندگی معتبر از طریق انکار در منطقه هند و اقیانوس آرام.

رهبران هر دو جناح سیاسی دیگر فرصتی برای به تعویق انداختن تصمیمات دشوار ندارند. روی کاغذ، کمبود تسلیحات یک مسئله ریاضی است. اما در عمل، این یک مسئله راهبردی است. بودجه دفاعی و تأمین مالی تکمیلی برای ایران، فرصت جدیدی را برای بازگشت به مسیر اولویت‌بندی فراهم می‌کند. با این حال، بدون پذیرش محدودیت‌های راهبردی و ایجاد چارچوب‌های حفاظتی سخت‌گیرانه‌تر پیرامون تسلیحات حیاتی، ایالات متحده محکوم به تکرار دوباره این چرخه در شرایطی است که احتمالاً بسیار وخیم‌تر خواهد بود.


۲ ساعت قبل / سایت اینتیتر

شوک تهدیدهای ترامپ به قیمت نفت

به گزارش اینتیتر، قیمت نفت امروز به بالاترین سطح خود در یک ماه گذشته رسید؛ آن هم درست پس از آن‌که دونالد ترامپ مدعی شد «پیامدهای اقتصادی عظیم» بر کشورهایی تحمیل می‌کند که با ایران دادوستد دارند. هم‌زمان، نگرانی درباره مسائل ژئوپلیتیک، وضعیت اقتصادی و امور مالی دولت در بازار اوراق قرضه هم دیده شد و بازدهی اوراق خزانه‌داری آمریکا به‌ سرعت بالا رفت.

بر اساس گزارش نیویورک تایمز، ترامپ روز چهارشنبه در شبکه‌های اجتماعی، بی‌آن‌که نام کشوری را ببرد یا جزئیاتی از اقدام‌های احتمالی ارائه کند، اشاره کرد که ممکن است کشورهایی را هدف بگیرد که نفت ایران را می‌خرند. نوسان در بازار اوراق امروز با قدرت برگشت و افزایش بازدهی اوراق دولتی آمریکا تقریبا تمام افت روز قبل را از بین برد؛ روزی که وزارت خزانه‌داری این کشور برای مهار رشد هزینه‌های استقراض، برنامه‌ای را اعلام کرده بود.

در بازار نفت، نفت برنت که معیار جهانی قیمت‌گذاری نفت است، حدود ۳ درصد رشد کرد و به بیش از ۹۴ دلار در هر بشکه رسید. نفت وست تگزاس اینترمدییت هم به عنوان شاخص نفت آمریکا، تا نزدیک ۸۹ دلار در هر بشکه بالا رفت.

سرمایه‌گذاران و تحلیلگران همچنان بر اختلال در حمل‌ونقل در تنگه‌ی هرمز تمرکز دارند.

بر پایه‌ی داده‌های شرکت کپلر، روز چهارشنبه تنها ۱۲ کشتی از تنگه عبور کردند؛ رقمی که بسیار پایین‌تر از میانگین پیش از جنگ، یعنی حدود ۱۳۰ کشتی بود. بازار همچنین اقدامات حوثی‌ها در یمن را زیر نظر دارد؛ گروهی که برای محدود کردن تردد در تنگه‌ی باب‌المندب در انتهای جنوبی دریای سرخ تلاش می‌کنند. عربستان سعودی نیز از این آبراه به‌عنوان مسیری جایگزین برای تنگه‌ی هرمز استفاده کرده است.

در وال‌استریت، قراردادهای آتی شاخص اس‌اند‌پی ۵۰۰ نشان دادند که با بازگشایی معاملات در آمریکا، بازار سهام حدود نیم درصد افت خواهد کرد.

والمارت نیز رشد ضعیف فروش فصلی را گزارش داد و به جمع خرده‌فروشان بزرگی پیوست که هشدار داده‌اند مصرف‌کنندگان در خرج‌کردن محتاط شده‌اند.

در اروپا، شاخص استاکس ۶۰۰ اندکی پایین آمد.

در آسیا اما بازارها عمدتا صعودی بودند و بخشی از جهش روز قبل در بازار آمریکا را ادامه دادند. شاخص کی‌اواس‌پی‌آی در کره‌ی جنوبی ۵٫۹ درصد جهش کرد و نیک‌کِی ۲۲۵ در ژاپن ۱٫۴ درصد بالا رفت.

روند صعودی اوراق خزانه‌داری آمریکا که روز قبل با اقدام وزارت خزانه‌داری این کشر برای مهار هزینه‌های استقراض کمی آرام شده بود، امروز دوباره رنگ باخت.

بازدهی اوراق ۱۰ ساله‌ی خزانه‌داری آمریکا، نرخ بهره‌ای پرنفوذ که بر وام‌های مسکن، وام‌های کسب‌وکار و بسیاری از انواع بدهی تکیه دارد، به ۴٫۷ درصد رسید. این حرکت، افت بازدهی روز چهارشنبه را معکوس کرد؛ روزی که وزارت خزانه‌داری حجم بدهی‌ای را که در عملیات هفتگی مجاز به بازخرید از سرمایه‌گذاران بود، دو برابر کرد.

سرمایه‌گذاران از اثر جنگ ایران بر تورم، کسری‌های بزرگ دولت و استقراض سنگین برای تامین مالی زیرساخت‌های هوش مصنوعی نگران‌اند؛ عواملی که همگی فشار افزایشی بر بازدهی اوراق وارد کرده‌اند. روز چهارشنبه نیز بدهی ناخالص ملی آمریکا برای نخستین بار از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرد.

قیمت سوخت هم بالا رفت. میانگین ملی قیمت بنزین روز پنجشنبه به ۴ دلار و ۱۰ سنت برای هر گالن رسید. این افزایش، هزینه‌ی رانندگان را از آغاز جنگ تاکنون ۳۸ درصد بالا برده است.

قیمت بنزین معمولا هم‌زمان با نفت خام حرکت نمی‌کند و اغلب چند روزی با رشد یا افت آن فاصله دارد. میانگین قیمت گازوئیل هم پنج سنت افزایش یافت و به ۵ دلار و ۵۵ سنت رسید؛ رقمی که از آغاز جنگ تاکنون ۴۸ درصد رشد کرده است.




 افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد
۷ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد

اقتصادنیوز: یک کارشناس اقتصادی می‌گوید: درست است که افزایش قیمت بنزین در کوتاه‌مدت یک شوک تورمی محسوب می‌شود، اما همه بازارها تا حدودی می‌توانند این شوک تورمی را جذب کنند.

 احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور
۱۸ ساعت قبل / سایت هم میهن

احتمال وقوع سیل در پنج استان کشور

سخنگوی سازمان مدیریت بحران کشور از احتمال وقوع سیل در پنج استان به دنبال صدور هشدار سطح نارنجی از سوی سازمان هواشناسی مبنی بر تشدید بارش‌ها خبر داد.

 خبر خوش بنزینی برای همه مردم
۱۶ دقیقه قبل / سایت اقتصاد ایرانی

خبر خوش بنزینی برای همه مردم

اقتصادایرانی: ظرفیت تولید بنزین کشور پیشتر به حدود ۱۱۰ میلیون لیتر در روز رسیده بود و اکنون با استفاده بیشتر از ظرفیت پتروشیمی‌ها، این رقم افزایش یافته است.

 متقاضیان وام مسکن بخوانند/ با وام 2 میلیاردی مسکن چند متر خانه در تهران می‌توان خرید؟
۵ ساعت قبل / سایت اقتصاد ایرانی

متقاضیان وام مسکن بخوانند/ با وام 2 میلیاردی مسکن چند متر خانه در تهران می‌توان خرید؟

اقتصادایرانی: سقف تسهیلات خرید و ساخت مسکن با تصمیم جدید بانک مرکزی افزایش یافت و وام زوجین در تهران به ۲ میلیارد تومان رسید.

 روایت‌سازی علیه هرمز زیر آتش بازار؛ نفت 94 دلاری چه می‌گوید؟
۱۸ ساعت قبل / سایت نورنیوز

روایت‌سازی علیه هرمز زیر آتش بازار؛ نفت 94 دلاری چه می‌گوید؟

چند روز است رسانه‌های غربی با برجسته‌کردن عبور محدود نفتکش‌ها از مسیر جنوبی تنگه هرمز، از بازگشت جریان نفت سخن می‌گویند؛ اما ایجاد مسیر ویژه با حمایت نظامی آمریکا، افزایش هزینه حمل و نفت 94 دلاری نشان می‌دهد، هرمز هنوز به شرایط عادی بازنگشته است.

 قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ + جدول
۲ ساعت قبل / سایت اقتصاد معاصر

قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ + جدول

قیمت خودرو‌های ایران خودرو امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ را در جدول مشاهده کنید.