این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، در تابستان پیش از ورود به دانشگاه، مادرم یک نسخه از کتاب «جستجوی عشق» را به من داد. ما در آغاز دوره دبیرستان به کشور دیگری مهاجرت کرده بودیم و آن ماهها با درجهای از تنهایی همراه بود که هرگز در زندگیام تجربه نکرده بودم؛ آنقدر شدید و فراگیر که حس اضطراب ایجاد میکرد، و رویارویی با آن در ۱۷ سالگی، در حالی که شنبهشبها هیچجا برای رفتن و هیچ کاری برای انجام دادن نداشتم، بسیار شرمآور بود.
در دوران کودکی، مادرم که اهل مطالعه بود، میگفت: «وقتی کتابی داری، دوستی داری»، و احتمالا به همین دلیل بود که من آن زمان کتابخوان قهاری نبودم؛ چرا که همیشه دوستان واقعی داشتم. اما وقتی ناگهان دیگر دوستی نداشتم، قبول کردم که کتاب جیبی نانسی میتفورد را مطالعه کنم و شروع به خواندن آن کردم. …










