
به گزارش اطلاعات آنلاین، این اقدام، با وجود بیش از ۱۵ سال تلاش ایالات متحده برای اولویتبندی منطقه و استقرار تجهیزات نظامی پیشرفته، غرب اقیانوس آرام را موقتاً بدون ناو هواپیمابر آمریکایی باقی خواهد گذاشت. با این وجود، خروج این ناو نمادی قدرتمند از چیزی است که پنهان کردن آن برای واشنگتن به شکلی فزاینده دشوار شده است، یعنی اینکه تعهدات راهبردی آمریکا از ظرفیت ارتش این کشور برای حفظ حضور گسترده و همزمان در چند صحنه فراتر میرود.
محور اصلی آسیا بر اساس یک فرض راهبردی نسبتاً ساده بنا شده بود. جنگهای عراق و افغانستان به پایان میرسید و به واشنگتن اجازه میداد توجه و منابع نظامی را علیه چین و کره شمالی در اقیانوس آرام هدایت کند. با این حال، این گذار هرگز به طور کامل رخ نداد، چرا که سرنگونی دولت اوکراین در سال ۲۰۱۴، افزایش دخالت ایالات متحده در تلاشهای جنگی علیه سوریه از ۲۰۱۵ و وقوع خصومتهای تمامعیار روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲، توجهها را از شرق آسیا منحرف کرد. حمله به ایران منابع آمریکایی را به شکلی بیسابقه محدود کرده و باعث شده داراییهای مختلف، از ناو هواپیمابر گرفته تا سامانه ضد موشک، به تعداد فراوان از شرق آسیا خارج شوند.
برای دههها، حضور یک ناو هواپیمابر در غرب اقیانوس آرام هم برای اهداف عملیاتی بوده است هم سیاسی. این نشان میدهد آمریکا توانایی تولید سریع نیروی هوایی در منطقه را دارد، در حالی که به شرکای راهبردی خود اطمینان میدهد نیروهای آمریکایی از نظر فیزیکی حضور دارند. نیروی دریایی ایالات متحده در مواقعی حضور ناو هواپیمابر خود را به سه ناو بزرگ افزایش داده است، مانند زمان بنبست بین نیروهای ایالات متحده و کره شمالی در اواخر ۲۰۱۷. نبودن ناوهای هواپیمابر در بحرانیترین منطقه راهبردی جهان، یکی از دیدنیترین و منعطفترین ابزارهای این قدرت را در زمانی که چین به سرعت در حال گسترش قابلیتهای دریایی خود است، از بین میبرد.
جنگ با ایران، تقاضاهای بسیار زیادی را بر هوانوردی نیروی دریایی و سایر قابلیتهای نظامی پیشرفته آمریکا تحمیل کرده است. مدت زمان بسیار طولانی ناو هواپیمابر یو اس اس آبراهام لینکلن در دریا برای پشتیبانی از عملیات علیه ایران، نگرانیهای فزایندهای را در مورد فشار بر خدمه آن و پایداری چنین استقرارهایی …





