
به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، آیا احساس میکنید کتاب خواندن از گذشته سختتر شده است؟ چقدر از زمانی که یک روزنامه آخر هفته را در دست گرفته و آن را از ابتدا تا انتها خوانده بودید، میگذرد؟ آیا احساس میکنید قبلاً یک عادت کتابخوانیِ حیاتی داشتهاید، از رمانهای سرگرمکننده و عامهپسند گرفته تا کتابهای غیرداستانیِ جدی، کلاسیک و معاصر، با ژانرها و نویسندگان گوناگون، اما به طریقی این عادت از بین رفته است؟ این حس شبیه تصمیمی نیست که خودتان گرفته باشید، بلکه خودبهخود رخ داده است.
من هم چنین احساسی دارم؛ دستکم بیشتر از آنچه برایم خوشایند باشد. من رماننویس هستم و برنامههایی دربارهی تفکر در بیبیسی اجرا میکنم، با این حال حتی خودم هم میبینم که کمتر از گذشته مطالعه میکنم. کتاب خواندن در مقایسه با قبل، بیشتر مایه زحمت به نظر میرسد و کمتر به عنوان یک عادت مستمر و پایدار باقی مانده است. از این حس متنفرم. من همچنان عادتِ تهیهی کتاب، خریدن آنها، امانت گرفتن از کتابخانهها و دریافت کتابهای اهدایی را حفظ کردهام. و البته هنوز هم مطالعه میکنم. در مقایسه با خیلیها، احتمالاً حجم زیادی کتاب میخوانم، اما میدانم که این میزان به اندازهی مطالعهی قبلیام نیست. و میدانم که وقتم کجا رفته است.
گوشیهای لعنتی
چند روز پیش با دوستی نشسته بودم که پزشک و متخصص بهداشت عمومی است؛ یعنی متخصص مداخلههای در مقیاس بزرگی که میتواند سلامت میلیونها نفر را کمی بهبود ببخشد. در آن لحظه گفتم: «فکر نمیکنم تصادفی باشد که گوشیهای هوشمند تقریباً هماندازه و همشکل پاکت سیگار هستند.» دربارهی این صحبت کردیم که بحران سلامت عمومی واقعاً عظیمی که از تنباکو ایجاد شد، ناشی از ظهور سیگارهای ارزانقیمت انبوه بود؛ سیگارهایی که میتوانستید آنها را بیوقفه و بدون نیاز به تشریفات خالی کردن، تمیز کردن و دوباره پر کردن پیپ بکشید و قیمتشان هم به اندازه سیگار برگ گران نبود. دربارهی این صحبت کردیم که وقتی مردم در جریان جنگ جهانی اول شروع به کشیدن آن سیگارهای ارزانقیمت انبوه کردند، نمیدانستند چقدر مرگبار خواهند بود. صحبت کردیم که این موضوع تقصیر ما نیست.
دوستم گفت او نیز دلتنگ عادت کتابخوانیِ منظم خود شده است. من او را به عنوان یک …








