![[محمد حکیمی] پرسشهای استاد محمدرضا حکیمی](/news/u/2026-08-21/ettelaat-86zgh.webp)
پنج سال گذشت...پنج سال از رفتن برادرم، استاد محمدرضا حکیمی؛ و پیش از او، برادر دیگرم، حاج شیخ علی آقا؛ دو برادری که یک عمر، در کنار یکدیگر، از روزهای سخت غربت دین و عدالت گفتیم و نوشتیم و کوشیدیم آنچه از قرآن و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) فهمیدهایم، بیپیرایه و بیملاحظه این و آن، به نسلهای پس از خود برسانیم.
اکنون من ماندهام و خاطره بیش از هشتاد سال زندگی با دو برادر؛ از خانه پدری در مشهد، از حوزه و درس و کتاب، از استادان بزرگ مکتب معارف خراسان، از شبها و روزهای تألیف «الحیات»، تا گفتگوهای بیپایان درباره انسان، توحید، عدالت، فقر، محرومان و آن اسلامی که اگر در زندگی انسان و جامعه حضور یابد، باید نخست آثار آن را در زندگی فرودستان و محرومان بتوان دید.
محمدرضا، بیش از آنکه اهل سخن باشد، اهل درد بود.درد دین داشت؛ اما دینی که از انسان جدا نیست. درد قرآن داشت؛ اما قرآنی که برای اقامه قسط آمده است. درد اهلبیت(ع) داشت؛ اما اهلبیتی که عدل را میزان حکومت و کرامت انسان را حرمت الهی میدانستند و درد محرومان داشت؛ همان کسانی که بارها فریاد برمیآورد اگر دین نتواند حق آنان را از اغنیا و قدرتمندان بستاند، از حقیقت اجتماعی دین چه باقی خواهد ماند؟
او عمر خویش را برای گردآوردن مال و ساختن نام و نشان صرف نکرد. قلم زد، کتاب نوشت، نسلهایی را به اندیشیدن فراخواند، از عدالت گفت و بر سر عدالت پای فشرد؛ اما از آنچه برای دیگران میخواست، برای خود چیزی نخواست. او از دنیا رفت، اما مسئلهای که یک عمر درباره آن فریاد زد، همچنان باقی است: انسان، عدالت، و محرومان.اگر میخواهیم حکیمی را بزرگ بداریم، راه آن ساختن عنوانها و بناها و افزودن بر تشریفات نیست.
حکیمی را باید در «الحیات» خواند؛ در «الحیات» شناخت؛ در «الحیات» و دیگر آثارش، صدای قرآن و حدیث را درباره عدالت شنید؛ و از خود پرسید چرا در جامعهای که اسلامیست، هنوز انسانی به سبب فقر، از حق زندگی شایسته محروم است؟این پرسش حکیمی است؛ و تا هنگامی که فقر هست، تبعیض هست، محرومیت هست و انسانی در کنار سفرههای رنگین، گرسنه میماند، این پرسش نیز زنده است.
و اکنون، در پنجمین سال رفتن او، لازم میدانم نکتهای را صریح و بدون هیچ ابهامی یادآوری کنم؛ زیرا حفظ حقیقت زندگی …






