
چند ثانیه نوشت: مسعود پزشکیان این بار حرفی زده که نمیشود بهسادگی از کنار آن گذشت: «اگر در داخل افرادی که دستی در آتش ندارند، تحلیلهایشان را در جیب خودشان بگذارند میتوانیم به صلح نزدیکتر شویم.»
پشت این جمله، اما یک هشدار اقتصادی جدیتر خوابیده است. رئیسجمهور میگوید پول نداریم، درآمدها کم شده، دخلوخرج دولت با هم نمیخواند، صادرات و واردات ۲۵ تا ۳۵ درصد کاهش یافته، ارز کم است و قیمت دلار میتواند بالاتر هم برود.
اگر این توصیف را مبنا بگیریم، سؤال دیگر فقط این نیست که جنگ باید ادامه پیدا کند یا نه. سؤال این است: حامیان ادامه جنگ، برای اقتصادِ ادامه جنگ چه برنامهای دارند؟
جنگ، تریبون نیست
میشود گفت بخش بزرگی از مشکلات اقتصاد ایران حاصل جنگ نیست؛ درست است. کسری بودجه، ناترازی بانکها، افت سرمایهگذاری، بیثباتی سیاستگذاری و سوءمدیریت سالها پیش از این بحران وجود داشتهاند. اما همین واقعیت، استدلال مخالفان را ضعیفتر نمیکند؛ آن را قویتر میکند.
اقتصادی که پیشاپیش فرسوده است، ظرفیت کمتری برای جذب یک شوک بزرگ و طولانی دارد. جنگ برای اقتصاد سالم هم پرهزینه است؛ برای اقتصادی با تورم مزمن، محدودیت ارزی و سرمایهگذاری ضعیف، میتواند به شتابدهنده بحران تبدیل شود.
دلار را نمیشود چاپ کرد
دولت ممکن است کسری ریالی خود را با استقراض، فروش دارایی یا در نهایت خلق پول پوشش دهد؛ اما ارز را نمیتواند خلق کند. وقتی صادرات کاهش مییابد و جابهجایی پول، بیمه، حملونقل و واردات پرهزینهتر میشود، مسئله فقط «کمبود دلار» نیست. ظرفیت واقعی اقتصاد برای تأمین مواد اولیه، قطعات، ماشینآلات و کالاهای ضروری محدود میشود.
افت واردات امروز میتواند تولید کمتر فردا باشد؛ تولید کمتر، یعنی اشتغال و درآمد مالیاتی کمتر. بعد دولت با کسری بیشتری روبهرو میشود و اگر آن کسری از مسیر پولی تأمین شود، بخشی از هزینه جنگ به شکل تورم به جامعه منتقل …












