![[سعید فلاحفر] دفاع از تردید در روزگار قطبیده](/news/u/2026-08-21/ettelaat-ugwu9.webp)
این خواسته در ظاهر اخلاقی و حتی ضروری است. مسئله از جایی آغاز میشود که فرض کنیم «سمت درست تاریخ» در هر لحظه کاملاً روشن و بیابهام است. حال آنکه دقیقاً در لحظات التهاب سیاسی و اجتماعی، تشخیص حقیقت دشوارتر از همیشه میشود. امروز یکی از دشوارترین مسئولیتهای یک هنرمند ایرانی شاید نه انتخاب سریع یک اردوگاه، بلکه مقاومت در برابر فشار برای انتخابهای شتابزده باشد. این حرف به معنای بیتفاوتی، محافظهکاری یا فرار از مسئولیت اجتماعی نیست. برعکس، گاهی اخلاقیترین کنش هنرمند، امتناع از تکرار چیزی است که هنوز درباره حقیقت آن مطمئن نیست. تن ندادن به تقسیمبندی سادهای که هواداری و دوستی با یکی یعنی دشمنی قطعی با دیگری.
در فضای قطبیشده، نخستین قربانی معمولاً «پیچیدگی» است. واقعیت سیاسی و اجتماعی چندلایه است، اما رسانههای هیجانی به پاسخهای ساده علاقه دارند: این خوب است، آن بد است. این قهرمان است، آن خائن. این مردماند، آنها دشمن مردم. تقلیل اندیشیدن است به هواداری. در چنین فضایی، انسانها پیش از آنکه سخن بگویند، درون دستهبندیها قرار میگیرند. اگر کسی از یک اعتراض دفاع کند، فوراً ممکن است تمام مواضع دیگر او نیز به همان موضع تقلیل پیدا کند. اگر درباره بخشی از یک جریان انتقاد کند، ممکن است متهم شود که در خدمت جریان مقابل است.
هنرمند اگر تسلیم این منطق شود، از جایگاه یک ناظر خلاق و مستقل به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل میشود. حتی ممکن است با نیت مبارزه با یک قدرت، ناخواسته زبان همان قدرت را بازتولید کند: زبان حذف، تحقیر، نفرت، سادهسازی و غیرانسانی کردن مخالف. این خطر بهخصوص در عصر شبکههای اجتماعی جدیتر است. سرعت انتشار، ارزشمندتر از دقت شده و واکنش فوری، جای تأمل را گرفته است. یک تصویر، یک ویدئو، یک جمله یا یک روایت احساسی میتواند میلیونها بار بازنشر شود، پیش از آنکه کسی بپرسد منبع آن چیست، در چه زمینهای تولید شده و چه چیزی از قاب آن حذف شده است.
تبلیغات مدرن الزاماً دروغ کامل نمیگوید. گاهی حقیقتی ناقص را چنان انتخاب و برجسته میکند که نتیجه آن از یک دروغ مؤثرتر است. بنابراین هنرمند امروز باید بیش از هر چیز «سواد تشخیص» داشته باشد. وظیفه او فقط تولید اثر نیست. باید بتواند میان خبر، تحلیل، تبلیغات، شایعه، روایت …






