
به گزارش میگنا رسانه سلامت روان و تاب آوری ایران «Workaholism» اعتیاد به کار یا «کارزدگی» به وضعیتی گفته میشود که فرد به شکل مداوم و اجباری به کار کردن گرایش دارد و نمیتواند بهآسانی از کار فاصله بگیرد. در این حالت، مسئله فقط زیاد کار کردن نیست؛ بلکه فرد از درون احساس میکند باید کار کند، حتی زمانی که کار بیشتری از او خواسته نشده است. فکر کردن مداوم به کار، احساس گناه هنگام استراحت و دشواری در ایجاد تعادل میان کار و زندگی از نشانههای مهم این وضعیت هستند. پژوهشهای جدید نیز تأکید میکنند که اعتیاد به کار با «تعهد شغلی» یا علاقه سالم به کار یکسان نیست.
اعتیاد به کار یعنی فرد بیش از اندازه و بهصورت اجباری کار کند و نتواند از کار فاصله بگیرد. فکر کردن مداوم به کار، دشواری در استراحت، کاهش خواب و بیتوجهی به خانواده از نشانههای آن است. پژوهشها نشان میدهند اعتیاد به کار میتواند استرس، خستگی، مشکلات سلامت روان و فرسودگی شغلی را افزایش دهد.
اصطلاح «Workaholism» نخستین بار در سال ۱۹۷۱ توسط وین اوتس، روانشناس آمریکایی، مطرح شد. او این مفهوم را با الهام از واژه «Alcoholism» یا اعتیاد به الکل ساخت و اعتیاد به کار را نوعی نیاز غیرقابلکنترل برای کار کردن توصیف کرد. از نگاه او، زمانی که نیاز به کار کردن بیش از اندازه شود و به سلامت، روابط، شادی و زندگی اجتماعی فرد آسیب بزند، میتوان از اعتیاد به کار سخن گفت.
در دهههای بعد، پژوهشگران تلاش کردند تعریف دقیقتری از این پدیده ارائه کنند. در ابتدا برخی مطالعات، تعداد ساعات کار را معیار اصلی قرار میدادند؛ برای مثال، کار کردن بیش از ۵۰ ساعت در هفته در بعضی تعریفهای قدیمی مطرح شده بود. با گذشت زمان مشخص شد که تعداد ساعات کار بهتنهایی نمیتواند اعتیاد به کار را مشخص کند. ممکن است فردی به دلیل شرایط شغلی مدتی ساعات زیادی کار کند، اما از نظر روانی وابستگی به کار نداشته باشد. بنابراین، پژوهشهای جدید بیشتر بر انگیزه درونی، اجبار به کار و ناتوانی در فاصله گرفتن از کار تأکید دارند.
در سال ۲۰۱۲، پژوهشگران دانشگاه برگن نروژ «مقیاس اعتیاد به کار برگن» را طراحی کردند. این ابزار بر اساس هفت مؤلفه اصلی اعتیاد ساخته شد و یکی از شناختهشدهترین ابزارهای سنجش اعتیاد به کار است.
ابعاد اعتیاد به کار
یکی از مهمترین ابعاد اعتیاد به کار، اشتغال ذهنی با کار است. در این وضعیت، کار حتی زمانی که فرد در محل کار نیست نیز ذهن او را درگیر میکند. فرد ممکن است هنگام غذا خوردن، استراحت، تعطیلات یا حضور در کنار خانواده همچنان به وظایف، مشکلات و برنامههای کاری فکر کند.
بعد دیگر، نیاز یا اجبار به کار کردن است. فرد احساس میکند باید کار کند و استراحت برای او دشوار میشود. حتی زمانی که کار ضروری نیست، ممکن است به دنبال فعالیت جدیدی باشد تا احساس کند مشغول کار است.
افزایش میزان کار نیز یکی از ابعاد مهم است. فرد ممکن است به مرور زمان ساعات بیشتری کار کند و احساس کند برای رسیدن به همان میزان رضایت یا آرامش قبلی، باید زمان و انرژی بیشتری صرف کار کند.
تغییر خلق و احساسات نیز در مدل اعتیاد مطرح است. برخی افراد برای کاهش اضطراب، احساس گناه، ناراحتی یا فشار روانی به کار پناه میبرند. در این حالت، کار به روشی برای تنظیم احساسات تبدیل میشود.
دشواری در زمان استراحت یکی دیگر از ابعاد مهم است. فرد ممکن است وقتی کار نمیکند احساس بیقراری، اضطراب یا ناراحتی داشته باشد. در نتیجه، حتی تعطیلات و زمان آزاد نیز برای او به فرصتی برای انجام کار تبدیل میشود.
تعارض نیز از پیامدهای مهم اعتیاد به کار است. زمانی که کار بیش از اندازه شود، ممکن است روابط خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی، ورزش، تفریح و خواب تحت تأثیر قرار گیرند. فرد ممکن است برای کار کردن از حضور در کنار خانواده یا فعالیتهای مورد علاقه خود صرفنظر کند.
بازگشت دوباره به الگوی قبلی نیز اهمیت دارد. فرد ممکن است تصمیم بگیرد ساعات کار خود را کاهش دهد، اما پس از مدتی دوباره به همان الگوی قبلی برگردد. این ویژگی، اعتیاد به کار را از یک دوره موقت پرکاری متمایز میکند.
اعتیاد به کار و سلامت
پژوهشها نشان میدهند اعتیاد به کار میتواند با پیامدهای مختلفی همراه باشد. فرسودگی شغلی، مشکلات خواب، استرس، نارضایتی از زندگی، مشکلات خانوادگی و برخی مشکلات سلامت از جمله پیامدهایی هستند که در ادبیات پژوهشی مورد توجه قرار گرفتهاند.
البته باید میان کار زیاد، علاقه به کار و اعتیاد به کار تفاوت قائل شد. فردی که از کار خود لذت میبرد و برای رسیدن به هدفی مشخص تلاش میکند، الزاماً معتاد به کار نیست. در اعتیاد به کار، عنصر مهم، **اجبار درونی و دشواری در کنترل رفتار کاری** است. پژوهشهای جدید نیز بر همین تفاوت تأکید دارند و اعتیاد به کار را از مفاهیمی مانند مشارکت شغلی، اشتیاق سالم به کار و رفتار نوع A جدا میکنند.
از این منظر، اعتیاد به کار را باید پدیدهای چندبعدی دانست که هم به رفتار فرد مربوط است و هم به افکار، هیجانها، روابط و شرایط محیط کار. فرهنگ سازمانی که کار طولانی را ارزشمند میداند، فشار کاری بالا و نبود فرصت کافی برای استراحت میتوانند زمینه این مشکل را افزایش دهند. در پژوهشهای جدید، عوامل مربوط به محیط کار مانند تقاضای شغلی زیاد و فرهنگ اضافهکاری، در مقایسه با بسیاری از عوامل فردی، اهمیت بیشتری نشان دادهاند.
عفت حیدری روانشناس اجتماعی و فرهنگ یار تاب آوری ایران در خاتمه آورده است شناخت اعتیاد به کار اهمیت زیادی دارد، زیرا کار سالم باید بخشی از زندگی باشد، نه اینکه تمام زندگی فرد را دربرگیرد. ایجاد تعادل میان کار، استراحت، خانواده و فعالیتهای اجتماعی میتواند نقش مهمی در حفظ سلامت روان و پیشگیری از فرسودگی شغلی داشته باشد. همچنین در بررسی این موضوع باید هم ویژگیهای فرد و هم شرایط سازمان و محیط کار مورد توجه قرار گیرد.









