قیمت طلا امروز




 خبرگزاری دانشجو / ۳ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۷

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سایه نارضایتی از ترامپ؛ جنگ با ایران و اقتصاد، دو پاشنه آشیل کاخ سفید

جنگ با ایران، افزایش هزینه‌های زندگی و تعرفه‌های ترامپ، نارضایتی آمریکایی‌ها را تشدید کرده است؛ شرایطی که می‌تواند انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ را به همه‌پرسی...
 انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سایه نارضایتی از ترامپ؛ جنگ با ایران و اقتصاد، دو پاشنه آشیل کاخ سفید

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ در شرایطی برگزار می‌شود که دونالد ترامپ با مجموعه‌ای از چالش‌های داخلی و خارجی روبه‌روست؛ از فشار هزینه‌های زندگی و تعرفه‌های تجاری گرفته تا افزایش نگرانی‌ها درباره سیاست خارجی و به‌ویژه تصمیمات نظامی او در جنگ با ایران. در چنین شرایطی، کاهش محبوبیت رئیس‌جمهور می‌تواند به عاملی تعیین‌کننده در رقابت بر سر مجلس نمایندگان و سنا تبدیل شود.

نظرسنجی‌های جدید نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ رضایت ندارند و جنگ با ایران نیز به یکی از نقاط آسیب‌پذیر دولت او تبدیل شده است. در واقع، برای بسیاری از رأی‌دهندگان، سیاست خارجی دیگر موضوعی جدا از مسائل اقتصادی نیست؛ زیرا هرگونه تشدید تنش در خاورمیانه می‌تواند مستقیماً بر قیمت نفت، بنزین، حمل‌ونقل و کالاهای مصرفی اثر بگذارد.   جنگ با ایران؛ پاشنه آشیل انتخاباتی ترامپ

 

یکی از مهم‌ترین متغیرهایی که می‌تواند بر انتخابات میان‌دوره‌ای اثر بگذارد، نحوه ارزیابی افکار عمومی آمریکا از تصمیمات نظامی ترامپ در قبال ایران است.

بر اساس نتایج یک نظرسنجی جدید از شبکه خبری سی‌ان‌ان، ۶۷ درصد آمریکایی‌ها معتقدند تصمیمات نظامی دونالد ترامپ در جنگ با ایران به ایالات متحده آسیب زده است. این رقم نشان می‌دهد که تقریباً دو سوم افکار عمومی آمریکا پیامدهای این سیاست نظامی را منفی ارزیابی می‌کنند.

اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که جنگ با ایران را در کنار نگرانی‌های اقتصادی مردم قرار دهیم. اگر رأی‌دهنده آمریکایی همزمان با افزایش هزینه‌های زندگی، قیمت بالای انرژی و نااطمینانی اقتصادی، احساس کند سیاست خارجی دولت نیز شرایط را دشوارتر کرده است، جنگ می‌تواند به یک موضوع مستقیم انتخاباتی تبدیل شود.

در چنین شرایطی، سؤال رأی‌دهنده دیگر صرفاً این نیست که «آیا آمریکا در برابر ایران قدرت بیشتری نشان داده است؟» بلکه پرسش مهم‌تر این خواهد بود که «هزینه این سیاست برای آمریکا و شهروندان آمریکایی چقدر بوده است؟»

این تغییر زاویه نگاه می‌تواند برای ترامپ اهمیت زیادی داشته باشد؛ زیرا سیاست خارجی زمانی به یک مسئله انتخاباتی جدی تبدیل می‌شود که پیامدهای آن وارد زندگی روزمره مردم شود.  

 

  اکثریت آمریکایی‌ها؛ جنگ به ضرر آمریکا تمام شده است

 

بر اساس همان نظرسنجی، حدود دو سوم پاسخ‌دهندگان بر این باورند که سیاست‌های ترامپ شرایط اقتصادی کشور را بدتر کرده و تصمیمات نظامی او در ایران نیز به زیان آمریکا تمام شده است.

این یافته از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد نارضایتی از جنگ الزاماً محدود به مخالفان سیاسی ترامپ نیست. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه آمریکایی عملکرد نظامی رئیس‌جمهور را در کنار وضعیت اقتصادی کشور ارزیابی می‌کند، جنگ می‌تواند از یک موضوع سیاست خارجی به مسئله‌ای درباره کیفیت حکمرانی تبدیل شود.

از سوی دیگر، بیش از ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان در نظرسنجی گفته‌اند ترامپ به مشکلاتی که آمریکایی‌های عادی در زندگی روزمره با آن مواجه هستند، اهمیت نمی‌دهد.

این مسئله می‌تواند برای رئیس‌جمهور بسیار پرهزینه باشد. انتخابات میان‌دوره‌ای معمولاً فرصتی برای رأی‌دهندگان است تا عملکرد دولت مستقر را ارزیابی کنند. اگر مردم احساس کنند دولت بیش از اندازه بر بحران‌های خارجی و مناقشات سیاسی تمرکز کرده و مشکلات اقتصادی داخل کشور را نادیده گرفته است، انتخابات می‌تواند به ابزاری برای اعلام نارضایتی تبدیل شود.   محبوبیت ترامپ در پایین‌ترین سطح

 

افت محبوبیت ترامپ نیز بر این فضای انتخاباتی سایه انداخته است.

بر اساس نظرسنجی جدید اکونومیست/یوگاو، تنها ۳۳ درصد آمریکایی‌ها عملکرد ترامپ را تأیید می‌کنند؛ رقمی که نسبت به هفته قبل سه درصد کاهش یافته و پایین‌ترین میزان ثبت‌شده برای او از زمان بازگشت به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ است.

در مقابل، ۶۰ درصد آمریکایی‌ها گفته‌اند ترامپ را فردی «صادق و قابل اعتماد» نمی‌دانند و ۶۵ درصد نیز معتقدند کشور در مسیر اشتباهی حرکت می‌کند.

این ارقام در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیت زیادی دارد. زیرا حتی اگر ترامپ شخصاً نامزد انتخابات نباشد، محبوبیت یا عدم محبوبیت او می‌تواند بر مشارکت سیاسی، انگیزه رأی‌دهندگان و عملکرد نامزدهای جمهوری‌خواه اثر بگذارد.

به بیان دیگر، انتخابات ۲۰۲۶ می‌تواند تا حد زیادی به یک همه‌پرسی درباره عملکرد دولت ترامپ تبدیل شود.   اقتصاد؛ جایی که جنگ و سیاست خارجی به زندگی مردم می‌رسد

 

با وجود اهمیت جنگ ایران، اقتصاد همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات تعیین‌کننده رأی آمریکایی‌ها خواهد بود.

آمارهای رسمی درباره رشد اقتصادی، تورم و اشتغال تصویری کلی از اقتصاد آمریکا ارائه می‌کنند، اما رأی‌دهنده معمولاً اقتصاد را نه از طریق نمودارهای کلان، بلکه از طریق تجربه روزمره خود ارزیابی می‌کند.

قیمت مواد غذایی، بنزین، اجاره مسکن، اقساط وام، هزینه خدمات و وضعیت درآمد برای او ملموس‌تر از شاخص‌های اقتصادی هستند.

از همین رو، ممکن است دولت از کاهش نرخ تورم سخن بگوید، اما خانوارها همچنان احساس کنند هزینه زندگی بالا است. کاهش سرعت افزایش قیمت‌ها به معنای بازگشت قیمت‌ها به سطح قبلی نیست و همین تفاوت می‌تواند فاصله میان روایت دولت و تجربه مردم را افزایش دهد.

این فاصله در انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.   تنگه هرمز؛ نقطه اتصال جنگ و اقتصاد آمریکا

 

در این میان، تحولات مربوط به ایران و تنگه هرمز می‌تواند اهمیت مضاعفی داشته باشد.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در کشتیرانی یا صادرات نفت از منطقه می‌تواند بازار انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.

افزایش قیمت نفت تنها به قیمت بنزین محدود نمی‌شود. هزینه حمل‌ونقل، تولید، بیمه و توزیع کالا نیز ممکن است افزایش پیدا کند و در نهایت فشار بیشتری بر مصرف‌کننده آمریکایی وارد شود.

بنابراین، جنگ با ایران برای رأی‌دهنده آمریکایی می‌تواند از یک بحران ژئوپلیتیکی دوردست به مسئله‌ای کاملاً شخصی تبدیل شود؛ مسئله‌ای که خود را در قیمت بنزین، قبض‌ها و هزینه خرید روزانه نشان می‌دهد.

در چنین شرایطی، سیاست خارجی ترامپ مستقیماً با سیاست اقتصادی داخلی او گره می‌خورد.  

 

  تعرفه‌ها؛ دومین جبهه فشار بر مصرف‌کنندگان

 

تعرفه‌های تجاری ترامپ نیز یکی دیگر از موضوعاتی است که می‌تواند بر رفتار رأی‌دهندگان اثر بگذارد.

دولت آمریکا استدلال می‌کند که تعرفه‌ها با حمایت از تولید داخلی، ایجاد انگیزه برای سرمایه‌گذاری در داخل و کاهش وابستگی به واردات، در بلندمدت اقتصاد آمریکا را تقویت خواهند کرد.

اما منتقدان می‌گویند افزایش تعرفه واردات می‌تواند هزینه کالاها و مواد اولیه را بالا ببرد و بخشی از این هزینه در نهایت به مصرف‌کننده منتقل شود.

از این منظر، دولت ترامپ با یک معادله سیاسی دشوار روبه‌روست: آیا رأی‌دهندگان حاضرند هزینه‌های کوتاه‌مدت سیاست‌های تجاری را برای وعده منافع بلندمدت تولید داخلی تحمل کنند؟

اگر پاسخ منفی باشد، تعرفه‌ها نیز می‌توانند مانند جنگ با ایران به یکی از نقاط ضعف انتخاباتی دولت تبدیل شوند.   چین؛ رقابت اقتصادی یا هزینه بیشتر برای آمریکایی‌ها؟

 

رقابت آمریکا و چین نیز دیگر صرفاً یک اختلاف تجاری نیست. فناوری، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، خودروهای برقی، مواد معدنی حیاتی و زنجیره‌های تأمین اکنون در مرکز این رقابت قرار دارند.

واشنگتن تلاش می‌کند وابستگی خود به چین را در صنایع حساس کاهش دهد و ظرفیت تولید داخلی را تقویت کند. اما چنین سیاستی ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه تولید برخی کالاها را افزایش دهد.

در نهایت، همان پرسش همیشگی به میان می‌آید: آیا رأی‌دهنده آمریکایی حاضر است برای کاهش وابستگی به چین هزینه بیشتری بپردازد؟

پاسخ این پرسش می‌تواند بر ارزیابی عمومی از سیاست اقتصادی ترامپ اثر بگذارد.   بحران اعتماد؛ فراتر از اقتصاد و جنگ

 

نارضایتی از ترامپ تنها به اقتصاد و جنگ ایران محدود نیست. بر اساس نظرسنجی اکونومیست/یوگاو، ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند ترامپ از مقام ریاست‌جمهوری برای منافع شخصی خود استفاده می‌کند و ۵۵ درصد نیز بر این باورند که او از وزارت دادگستری برای برخورد با مخالفان سیاسی استفاده می‌کند.

همچنین ۵۳ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند ترامپ ۸۰ ساله برای حضور در کاخ سفید بیش از حد پیر است.

این ارقام نشان می‌دهد بخشی از چالش انتخاباتی ترامپ به مسئله اعتماد عمومی بازمی‌گردد. هنگامی که نارضایتی اقتصادی، مخالفت با جنگ و نگرانی درباره نحوه استفاده رئیس‌جمهور از قدرت همزمان افزایش پیدا می‌کند، احتمال دارد رأی انتخابات میان‌دوره‌ای به ابزاری برای ابراز نارضایتی گسترده‌تر از دولت تبدیل شود.   دموکرات‌ها در موقعیت بهتری قرار می‌گیرند؟

 

کاهش محبوبیت ترامپ می‌تواند برای دموکرات‌ها یک فرصت انتخاباتی ایجاد کند.

در جدیدترین نظرسنجی اکونومیست/یوگاو، دموکرات‌ها در پرسش مربوط به رأی فرضی برای کنگره، هشت درصد از جمهوری‌خواهان پیش هستند.

البته فاصله نظرسنجی‌ها تا نتیجه واقعی انتخابات زیاد است و عوامل متعددی از جمله میزان مشارکت، رقابت‌های ایالتی و حوزه‌های انتخابیه می‌توانند نتیجه نهایی را تغییر دهند.

با این حال، اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، نامزدهای دموکرات می‌توانند مبارزات انتخاباتی خود را بر چند محور مشخص متمرکز کنند: هزینه‌های زندگی، عملکرد اقتصادی دولت، جنگ با ایران و پیامدهای آن برای آمریکا.

در چنین روایتی، ترامپ نه فقط به‌عنوان رئیس‌جمهور، بلکه به‌عنوان نماد سیاست‌هایی معرفی خواهد شد که به باور مخالفانش هزینه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی زیادی برای آمریکا ایجاد کرده‌اند.   انتخابات ۲۰۲۶؛ رأی به ترامپ یا رأی علیه ترامپ؟

 

در نهایت، مهم‌ترین پرسش انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا ممکن است این باشد که رأی‌دهندگان به چه چیزی رأی می‌دهند: برنامه‌های حزب رقیب یا نارضایتی از ترامپ؟

اگر بخش قابل توجهی از آمریکایی‌ها احساس کنند جنگ با ایران به آمریکا آسیب زده، اقتصاد تحت فشار است، قیمت‌ها بالاست و دولت به مشکلات روزمره آنها توجه کافی ندارد، انتخابات می‌تواند به رأی اعتراضی علیه دولت تبدیل شود.

در چنین شرایطی، حتی موفقیت جمهوری‌خواهان در برخی حوزه‌های اقتصادی نیز ممکن است نتواند اثر نارضایتی عمومی را خنثی کند.

ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای با یک چالش دوگانه روبه‌روست: از یک سو باید ثابت کند سیاست‌های اقتصادی و تجاری‌اش قدرت خرید و امنیت اقتصادی آمریکایی‌ها را بهبود بخشیده و از سوی دیگر باید افکار عمومی را متقاعد کند که تصمیمات نظامی او، به‌ویژه در جنگ با ایران، در راستای منافع آمریکا بوده است.

اما داده‌های نظرسنجی‌های اخیر تصویر دیگری ارائه می‌کنند. محبوبیت ترامپ کاهش یافته، اکثریت قابل توجهی از آمریکایی‌ها درباره مسیر کشور ابراز نگرانی می‌کنند و حدود دو سوم نیز معتقدند تصمیمات نظامی او در جنگ با ایران به آمریکا آسیب زده است.

به این ترتیب، جنگ با ایران می‌تواند یکی از مهم‌ترین متغیرهای انتخابات نوامبر باشد؛ نه صرفاً به دلیل پیامدهای امنیتی و ژئوپلیتیکی آن، بلکه به دلیل ارتباط مستقیم آن با اقتصاد و زندگی روزمره آمریکایی‌ها.

در نهایت، سرنوشت انتخاباتی ترامپ ممکن است نه در کاخ سفید و نه در میدان‌های نبرد خاورمیانه، بلکه در سبد خرید، پمپ‌بنزین و فیش حقوقی رأی‌دهندگان آمریکایی تعیین شود. اگر مردم احساس کنند جنگ، تعرفه‌ها و سیاست‌های اقتصادی دولت هزینه بیشتری از منافع آن برایشان داشته است، انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ می‌تواند به یکی از جدی‌ترین آزمون‌های سیاسی ترامپ و جمهوری‌خواهان تبدیل شود.



۱ ساعت قبل / سایت مشرق

رسوایی جنگ علیه ایران چیزی نیست که در آمریکا فراموش شود

به گزارش مشرق، کانال تلگرامی شید تی‌وی اظهارات جان آساف؛ سناتور آمریکایی را منتشر کرد که معتقد است:

"ترامپ به حلقه‌ای از دستیاران چاپلوس پناه برده که هر روز به او چیزی را می‌گویند که دوست دارد بشنود، نه چیزی را که لازم است بشنود!

تا پایان دوران حرفه‌ای‌ مقامات کاخ سفید، از آن‌ها به خاطر مشارکت در رسوایی جنگ علیه ایران یاد خواهد شد!"

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.


۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

دولت ترامپ از روز نخست هیچ راهبردی برای جنگ ایران نداشت

ایران آنلاین:

   جیسون کرو، نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا و از نیروهای سابق ارتش این کشور، در گفت‌وگویی تلویزیونی با اشاره به اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا درباره نامشخص بودن زمان پایان جنگ، این اظهارات را نشانه‌ای از نبود راهبرد در دولت ترامپ دانست.

به گزارش ایرنا از ام‌اس‌ناو، کرو گفت: «من فکر نمی‌کنم فقط بسنت باشد؛ از پیت هگست گرفته تا اسکات بسنت و دونالد ترامپ، آنها هیچ ایده‌ای درباره اینکه چگونه باید این جنگ را پیروز شوند، ندارند و از همان روز اول هیچ راهبردی نداشته‌اند.»

این نماینده دموکرات در ادامه کنگره آمریکا را مهم‌ترین بازیگر در پایان دادن به جنگ دانست و گفت قانون اساسی آمریکا عمداً اختیار اعلام و تأمین مالی جنگ را در اختیار کنگره قرار داده است تا چنین قدرت بزرگی در دست یک رئیس‌جمهور متمرکز نشود.

او افزود: «اگر مردم نمی‌دانند جنگ چه زمانی پایان می‌یابد، به این دلیل است که کنگره هنوز به آن پایان نداده است.»

کرو با اشاره به مخالفت بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ، یادآور شد که دونالد ترامپ نیز در دوران مبارزات انتخاباتی خود وعده پایان دادن به درگیری‌های بی‌پایان در خاورمیانه را داده بود.

این نماینده آمریکایی تاکید کرد که کنگره می‌تواند برای پایان جنگ رای‌گیری کند و اگر ترامپ چنین تصمیمی را نادیده بگیرد، اختیار قطع بودجه جنگ را در اختیار دارد.

کرو همچنین به بازگشت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به سن‌دیگو اشاره کرد و گفت حدود پنج هزار نیروی نظامی در این ناو حضور دارند که پس از بازگشت، تجربیات خود از شرایط خدمت و مشکلات موجود را با خانواده‌ها و دوستانشان در میان خواهند گذاشت.

او معتقد است انتشار این تجربیات می‌تواند بر افکار عمومی آمریکا تاثیر بگذارد؛ مشابه آنچه در دوران جنگ ویتنام رخ داد. به گفته کرو، زمانی که نیروهای آمریکایی از ویتنام بازگشتند و مردم روایت‌های مستقیم آنان از جنگ را شنیدند، حمایت عمومی از جنگ کاهش یافت.

وی در پایان، شرایط کنونی را نتیجه بی‌کفایتی دولت دانست و گفت عملکرد دولت ترامپ، نیروهای نظامی آمریکا را در موقعیتی قرار داده که انجام ماموریت‌های دشوار را بدون برخورداری از پشتیبانی و امکانات لازم بر عهده دارند.

انتهای پیام/


۲ ساعت قبل / سایت مشرق

ترامپ و نسخه قدیمی فشار اقتصادی علیه ایران؛ کارشناسان چه می‌گویند؟

به گزارش مشرق، شش ماه پس از آغاز جنگ جهل روزه، سیاست آمریکا در قبال ایران بیش از آنکه نشانه یک راهبرد تازه باشد، نشانه بازگشت واشنگتن به همان مسیری است که دهه‌ها آن را آزموده و نتوانسته تهران را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند. دولت دونالد ترامپ جنگ را با این تصور آغاز کرد که فشار نظامی می‌تواند در مدت کوتاهی ایران را به تسلیم وادار کند؛ اما اکنون، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف اعلام‌شده، بار دیگر تحریم و فشار اقتصادی به محور سیاست آمریکا تبدیل شده است.

این تغییر مسیر را می‌توان یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بن‌بست راهبردی واشنگتن در برابر ایران دانست. در آغاز جنگ چهل‌روزه، ادبیات دولت ترامپ بر پیروزی سریع و تحمیل اراده آمریکا متمرکز بود. قرار بود توان نظامی ایران در مدت کوتاهی تضعیف شود و تهران در برابر فشار نظامی چاره‌ای جز پذیرش خواسته‌های واشنگتن نداشته باشد. اما طولانی‌شدن درگیری و استمرار مقاومت ایران نشان داد که معادله آن‌گونه که در واشنگتن محاسبه شده بود، پیش نرفته است.

اکنون ترامپ از آغاز «شدیدترین عملیات اقتصادی» علیه ایران سخن می‌گوید؛ سیاستی که قرار است با فشار بر شبکه‌های مالی، شرکت‌ها، دولت‌ها، مسیرهای انتقال نفت، ارز و حتی ثبت کشتی‌ها، اقتصاد ایران را بیش از گذشته تحت فشار قرار دهد.

اما پرسش اساسی این است: اگر فشار نظامی نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند، چرا واشنگتن تصور می‌کند تکرار سیاست اقتصادی چند دهه گذشته می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت ایجاد کند؟

بازگشت به سیاستی که قبلا آزموده شده است

گزارش شبکه چینی CGTN درباره راهبرد جدید ترامپ دقیقا بر همین تردید تمرکز دارد. این رسانه ضمن بررسی «جنگ اقتصادی ترامپ علیه ایران»، تأکید می‌کند که بسیاری از اقدامات جدید آمریکا در واقع ادامه همان سیاست‌هایی است که طی سال‌های گذشته اجرا شده‌اند.

ایران طی چند دهه تحریم، شبکه‌های مختلفی برای مقابله با محدودیت‌های مالی و تجاری ایجاد کرده است. بنابراین تحریم جدید الزاماً به معنای ایجاد یک ابزار جدید نیست؛ بلکه در بسیاری موارد افزایش شدت استفاده از ابزاری قدیمی است.

حتی اگر این فشارها بتوانند هزینه‌هایی بر اقتصاد ایران تحمیل کنند، مسئله اصلی برای آمریکا همچنان پابرجاست: تحریم زمانی از نظر سیاسی موفق تلقی می‌شود که بتواند رفتار طرف مقابل را تغییر دهد. تاکنون شواهد روشنی وجود ندارد که نشان دهد افزایش فشار اقتصادی به تنهایی می‌تواند تهران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار کند.

رابرت مالی، نماینده پیشین آمریکا در امور ایران، نیز دقیقاً نسبت به همین منطق هشدار داده است. او گفته است تصور اینکه «اگر فشار اقتصادی جواب نداد، فشار اقتصادی بیشتر حتماً جواب می‌دهد» می‌تواند فریبنده و مغالطه‌آمیز باشد.

این اظهارنظر از آن جهت اهمیت دارد که انتقاد از سیاست ترامپ صرفاً از سوی مخالفان خارجی آمریکا مطرح نمی‌شود؛ بلکه بخشی از کارشناسان و چهره‌های سیاسی آمریکایی نیز نسبت به کارآمدی این رویکرد تردید دارند.

تحریم بیشتر، الزاما نتیجه بیشتر نیست

لورا روزن، روزنامه‌نگار آمریکایی، نیز تحریم‌های تازه را تا حدی اقدامی برای نشان دادن این دانسته که واشنگتن همچنان در حال انجام کاری است تا مجبور نشود بار دیگر به سمت تشدید نظامی حرکت کند.

اگر این برداشت درست باشد، «جنگ اقتصادی» ترامپ را باید نه یک ابتکار راهبردی، بلکه تلاشی برای مدیریت یک بن‌بست دانست؛ بن‌بستی که در آن آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی اهداف نظامی خود را محقق کند و همزمان نمی‌خواهد شکست یا محدودیت‌های خود را بپذیرد.

در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ابزار کم‌هزینه‌تری نسبت به جنگ مستقیم به نظر می‌رسد. اما این ابزار نیز بدون هزینه نیست.

جک راید، سناتور دموکرات آمریکا، هشدار داده است که ایران در عرصه انرژی جهان تأثیرگذار است و در برابر فشار شدید سکوت نخواهد کرد. از نگاه او، افزایش فشار بر تهران می‌تواند واکنش‌های منطقه‌ای به دنبال داشته باشد.

این نکته، یکی از تناقض‌های اصلی سیاست ترامپ را آشکار می‌کند. واشنگتن تلاش می‌کند هزینه فشار را بر ایران افزایش دهد، اما ایران نیز می‌تواند بخشی از این هزینه را به آمریکا، متحدان آن و بازار جهانی منتقل کند. در نتیجه، فشار اقتصادی الزاماً یک خیابان یک‌طرفه نیست.

تهدید علیه چین؛ حلقه ضعیف راهبرد ترامپ

یکی از مهم‌ترین مشکلات سیاست جدید ترامپ، مسئله اجرای واقعی آن در سطح بین‌المللی است. واشنگتن تهدید کرده کشورها و نهادهایی که به ایران در حوزه‌های مالی، نفتی و تجاری کمک کنند با مجازات روبه‌رو خواهند شد. اما اجرای چنین سیاستی زمانی امکان‌پذیر است که آمریکا بتواند شرکای اقتصادی بزرگ ایران را نیز وادار به همراهی کند.

آرنولد برنارد، تحلیلگر فرانسوی، در همین زمینه نسبت به امکان اجرای واقعی تحریم‌ها علیه چین ابراز تردید کرده است. او یادآوری می‌کند که آمریکا پیش‌تر نیز تلاش کرده بود برخی پالایشگاه‌های چینی خریدار نفت ایران را هدف قرار دهد، اما واکنش پکن و هزینه‌های احتمالی تحریم مؤسسات مالی بزرگ چین، اجرای جدی این سیاست را دشوار کرد.

این مسئله اهمیت زیادی دارد. تحریم ایران یک موضوع است و تلاش برای تحمیل آن به چین موضوعی کاملاً متفاوت. اگر واشنگتن برای اجرای سیاست جدید خود مجبور شود بانک‌ها و مؤسسات مالی بزرگ چینی را هدف قرار دهد، مسئله دیگر صرفاً «فشار بر ایران» نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند به یک بحران اقتصادی و مالی میان دو قدرت بزرگ جهان تبدیل شود.

به همین دلیل، ادعای «شدیدترین عملیات اقتصادی» زمانی با واقعیت روبه‌رو می‌شود که آمریکا بخواهد تهدیدهای خود را عملی کند.

تهدیدهای توخالی یا آغاز یک بحران تازه؟

سفیر سابق آمریکا در اراضی اشغالی نیز تهدیدهای ترامپ را عمدتاً «جوسازی و توخالی» توصیف کرده و گفته است ابزارهای چندانی برای چنین اقدامی وجود ندارد که استفاده از آنها مستلزم تحمل اقدامات تلافی‌جویانه علیه آمریکا نباشد.

او در عین حال تأکید کرده است حتی اگر تهدیدهای واشنگتن جدی باشند، ایران هم آمادگی تحمل هزینه و فشار را دارد و هم ابزارهایی در اختیار دارد که می‌تواند از آنها برای واردکردن هزینه به آمریکا، شرکای آن و اقتصاد جهانی استفاده کند.

این اظهارنظر یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: فشار علیه ایران در خلأ اتفاق نمی‌افتد. ایران صرفاً یک اقتصاد تحت تحریم نیست؛ کشوری با موقعیت مهم انرژی، جغرافیای راهبردی و شبکه‌ای از روابط منطقه‌ای است. هرچه فشار آمریکا افزایش پیدا کند، احتمال واکنش متقابل نیز افزایش خواهد یافت و همین مسئله می‌تواند هزینه‌های سیاست ترامپ را بالا ببرد.

سی ان ان و اعتراف به یک جنگ فرسایشی

شبکه سی ان ان نیز در تحلیل خود درباره راهبرد جدید ترامپ تأکید کرده که موفقیت جنگ اقتصادی علیه ایران به ماه‌ها یا حتی سال‌ها فشار مستمر و همراهی چین، اروپا و کشورهای منطقه نیاز دارد. همین نکته شاید مهم‌ترین تفاوت میان وعده‌های اولیه ترامپ و وضعیت امروز باشد.

جنگی که قرار بود سریع باشد، طولانی شد. فشار نظامی که قرار بود ایران را وادار به تسلیم کند، به بن‌بست رسید. و اکنون سیاستی که قرار بود جایگزین جنگ باشد، خود به یک فرآیند فرسایشی چندساله نیاز دارد. این فاصله میان وعده و واقعیت، مهم‌ترین نقطه ضعف سیاست ترامپ در برابر ایران است.

در ابتدای جنگ، واشنگتن از تغییر سریع معادلات سخن می‌گفت؛ امروز اما برای تحقق اهداف اقتصادی خود از فشار مستمر در ماه‌ها و حتی سال‌های آینده صحبت می‌شود. این تغییر ادبیات، به‌خودی‌خود نشان می‌دهد که محاسبات اولیه آمریکا درباره توان و اراده ایران تا چه اندازه با واقعیت فاصله داشته است.

سیاست جدید یا اعتراف به شکست؟

در نهایت، سیاست اقتصادی جدید ترامپ را نمی‌توان جدا از نتیجه جنگ نظامی تحلیل کرد. اگر آمریکا در دستیابی به اهداف نظامی خود موفق شده بود، اساساً نیازی به اعلام یک «عملیات اقتصادی» گسترده و جدید وجود نداشت. بازگشت به تحریم‌های شدیدتر در شرایط کنونی نشان می‌دهد که ابزار نظامی نتوانسته آن نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن را ایجاد کند.

البته تحریم‌ها می‌توانند برای ایران هزینه‌زا باشند و فشار بیشتری بر اقتصاد و بازار انرژی وارد کنند. اما تحمیل هزینه اقتصادی با دستیابی به پیروزی سیاسی دو مفهوم متفاوت است.

ترامپ اکنون در حال آزمودن نسخه‌ای است که پیش از او نیز دولت‌های متعدد آمریکا علیه ایران به کار گرفته‌اند. تحریم‌های گسترده، فشار حداکثری، تهدید ثانویه و تلاش برای قطع ارتباط ایران با اقتصاد جهانی، همگی بارها تجربه شده‌اند.

بنابراین مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا می‌تواند فشار بیشتری ایجاد کند؛ احتمالاً می‌تواند. مسئله این است که آیا این فشار بیشتر می‌تواند همان هدفی را محقق کند که فشارهای نظامی نتوانستند؟ به نظر می‌رسد واشنگتن پس از شش ماه، نه با یک راهبرد تازه، بلکه با نسخه شدیدتر همان سیاست قدیمی بازگشته است؛ سیاستی که دهه‌ها آزموده شده اما نتوانسته ایران را به تسلیم وادار کند.

در این معنا، «جنگ اقتصادی» ترامپ بیش از آنکه نشانه قدرت جدید آمریکا باشد، می‌تواند نشانه محدودشدن گزینه‌های آن در برابر ایران باشد؛ تکرار همان فشاری که قرار بود تهران را تسلیم کند، اما اکنون پس از شکست در میدان نظامی، دوباره به ابزار اصلی واشنگتن تبدیل شده است.




 عمان: خواهان تشدید تنش نیستیم
۲۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

عمان: خواهان تشدید تنش نیستیم

وزیر امور خارجه عمان روز پنجشنبه تاکید کرد که عبور امن از تنگه هرمز جدا از امنیت و شکوفاهی کل منطقه نیست.

 «نبرد هرمز» روز چهل و دوم | گزارش در حال به روز رسانی
۱ ساعت قبل / سایت فراز

«نبرد هرمز» روز چهل و دوم | گزارش در حال به روز رسانی

در حالی که مذاکرات تهران و واشنگتن متوقف مانده و اختلاف‌ها بر سر تنگه هرمز همچنان حل نشده است، آمریکا تلاش می‌کند فشار بر اقتصاد ایران را از مسیر محدود کردن...

 روسیه: فقط تهران درباره مذاکره با آمریکا تصمیم می‌گیرد
۲ ساعت قبل / سایت هم میهن

روسیه: فقط تهران درباره مذاکره با آمریکا تصمیم می‌گیرد

سفیر و نماینده دائم روسیه در سازمان ملل متحد تاکید کرد: ایران کشوری مستقل است و خود درباره مذاکره با آمریکا تصمیم گیری می‌‎کند.

 چین: تحریم و اعمال فشار مساله ایران را حل نخواهد کرد
۲۰ ساعت قبل / سایت هم میهن

چین: تحریم و اعمال فشار مساله ایران را حل نخواهد کرد

سخنگوی وزارت امور خارجه چین تاکید کرد: اعمال تحریم و اعمال فشار برای حل مسئله ایران مفید نخواهد بود.

 سفر وزیر خارجه سوریه به پاکستان پس از ۱۹ سال
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

سفر وزیر خارجه سوریه به پاکستان پس از ۱۹ سال

محمد اسحاق دار، معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، در اسلام‌آباد با اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه دیدار و گفتگو کرد.

 واکنش فوری چین به تازه‌ترین اقدام ترامپ علیه ایران
۲۱ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

واکنش فوری چین به تازه‌ترین اقدام ترامپ علیه ایران

سخنگوی وزارت امور خارجه چین در واکنش به تصمیم آمریکا برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران اعلام کرد که تشدید تحریم‌ها و فشار کمکی به حل مسئله نخواهد کرد.