
گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو_ مقالهای تازه با عنوان «جنگ آمریکا–اسرائیل–ایران و گرگومیش هژمونی» (The US–Israel–Iran War and the Twilight of Hegemony) که در نشریه علمی Middle East Critique منتشر شده، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را صرفاً یک درگیری نظامی در خاورمیانه نمیداند، بلکه آن را در چارچوب گستردهتر تحول نظم بینالملل و فرسایش تدریجی هژمونی آمریکا بررسی میکند.
اهمیت اصلی این مقاله در آن است که میان «قدرت» و «هژمونی» تفاوت میگذارد. از نگاه نویسنده، آمریکا همچنان از بزرگترین ظرفیتهای نظامی، اقتصادی و سیاسی جهان برخوردار است و نمیتوان از سقوط فوری قدرت آمریکا سخن گفت؛ مسئله این است که توانایی واشنگتن برای تبدیل این منابع قدرت به یک نظم سیاسی پایدار، مشروع و مورد پذیرش دیگران با چالشهای فزایندهای مواجه شده است.
مقاله استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را باید در امتداد بحرانهای منطقهای پس از عملیات «طوفان الاقصی» در اکتبر ۲۰۲۳ و تشدید تدریجی رویاروییها در خاورمیانه مشاهده کرد. از این منظر، جنگ نتیجه یک تصمیم منفرد یا یک بحران مقطعی نیست، بلکه محصول انباشت خطاهای راهبردی، اینرسی هژمونیک و پویاییهای سیاسی داخلی در آمریکا و اسرائیل است. هژمونی؛ چیزی فراتر از قدرت نظامی
کلید فهم استدلال مقاله، مفهوم «هژمونی» است. در معنای کلاسیک، ممکن است هژمونی با برتری یک قدرت بر دیگران مترادف گرفته شود، اما در ادبیات نظری، بهویژه در سنت گرامشی، هژمونی صرفاً به معنای توانایی اعمال زور نیست.
قدرت هژمونیک زمانی پایدار است که قدرت مسلط بتواند نظم مورد نظر خود را نه فقط از طریق اجبار، بلکه از طریق ایجاد نوعی رضایت، مشروعیت و پذیرش عمومی حفظ کند. به بیان دیگر، هژمون باید بتواند دیگران را متقاعد کند که نظم موجود، صرفاً محصول تحمیل قدرت نیست، بلکه نظمی مشروع، ضروری و حتی طبیعی است.
بر همین اساس، هژمونی آمریکا را نمیتوان تنها با تعداد ناوهای هواپیمابر، جنگندهها یا کلاهکهای هستهای آن اندازهگیری کرد. شبکه گسترده متحدان، نقش دلار در اقتصاد جهانی، نفوذ در نهادهای بینالمللی، توانایی تعیین دستورکار سیاسی، قدرت نرم، جذابیت فرهنگی و توانایی شکلدهی به روایتهای مسلط نیز بخشی از این هژمونی هستند.
بنابراین، ممکن است …





