
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو ، ۱۷ شهریور ۱۳۱۸ بود که جنگ جهانی دوم با حمله آلمان به لهستان آغاز شد. ایران از همان ابتدای جنگ، اعلام بیطرفی کرد؛ اما این بیطرفی در عمل نتوانست کشور را از پیامدهای جنگ دور نگه دارد. از یک سو، موقعیت راهبردی ایران و اهمیت مسیرهای ارتباطی و نفتی کشور، نگاه قدرتهای درگیر جنگ را به ایران دوخته بود و از سوی دیگر، روابط نزدیک رضاشاه با آلمان، شرایط را پیچیدهتر کرده بود .
در چنین شرایطی، بیکفایتی رضاشاه در مدیریت این وضعیت، مسیر تحولات را به سمتی برد که کمتر از دو سال بعد، در سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و انگلیس وارد خاک ایران شدند. رضا شاه به دنبال نسخه استبدادی آلمان نازی
رضاشاه عرق زیادی به آلمانها داشت و تا حد زیادی در امور کشور روی همکاری آنها حساب میکرد. در طول دو دهه حکومت او، بهخصوص در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم، آلمانیها حضور پررنگی در ایران پیدا کردند؛ از پروژههای صنعتی و راهآهن گرفته تا امور اقتصادی و تجاری. آلمان به یکی از مهمترین شرکای تجاری ایران تبدیل شده بود.
البته این نزدیکی بیدلیل نبود. رضاشاه مردی مستبد و شیفته قدرت بود والگوی استبدادی آلمانِ نازیِ هیتلر، بمیتوانست برای او جذابیت داشته باشد. بنابر این، حضور آلمانیها در ایران این امکان را فراهم میکرد که رضا شاه به مرور بتواند چنین الگوییی را به کمک آلمانیها در ایران باز سازی کند.
از طرفی آلمان هم بیدلیل به ایران نزدیک نشده بود؛ موقعیت جغرافیایی ایران، هممرزی با شوروی و قرار گرفتن کشور در مسیر ارتباطی شرق و غرب، ایران را برای برلین به شریکی مهم تبدیل میکرد. عاقبت بی طرفی رضا میر پنج
با شعلهور شدن آتش جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۱۸ (سپتامبر ۱۹۳۹)، دولت وقت ایران بلافاصله سیاست بیطرفی خود را اعلام کرد. این اقدام، به زعم برخی از حامیان رضاشاه، نشانهای از تدبیر و تلاش او برای دور نگه داشتن ایران از پیامدهای جنگ بود؛ روایتی که در ادامه تصویری که از رضاشاه بهعنوان سیاستمداری ملیگرا و وطندوست ساخته شده بود، قرار میگرفت.
اما روی دیگر سکه بیطرفی، روایت دیگری را نشان میدهد. رضاشاه بر این باور بود که پیروزی آلمان در جنگ جهانی دوم قطعی است و همین ارزیابی، بر محاسبات سیاسی او سایه انداخته بود. از این …












