قیمت طلا امروز




 خبرگزاری دانشجو / ۱۴۰۵/۰۵/۲۰

وقتی با دعای کریم‌ اهل البیت(ع) نخلی خشک تازه گشت و بارور شد + اسلاید

روایتی خواندنی از یکی از کرامات امام حسن مجتبی علیه‌السلام؛ وقتس با دعای ایشان نخل خشکیده به بار نشاند.
 وقتی با دعای کریم‌ اهل البیت(ع) نخلی خشک تازه گشت و بارور شد + اسلاید

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو،  امام صادق علیه‌السلام طی روایتی درباره معجزه‌ای از امام حسن علیه‌السلام فرمود: حسن‏ بن‏ على در یک سالى براى عمره با مردى از فرزندان زبیر که عقیده به امامتش داشت، به سفرى بیرون شد و در آبگاهى زیر نخل خشکى بار انداختند. آن نخله از بى‏‌آبى خشک شده بود. براى امام حسن زیر آن نخله خشک فرش انداختند و براى آن زبیرى زیر نخله دیگرى برابر آن حضرت. آن زبیرى سر برداشت و گفت: اگر این نخله خرمایی داشت، ما از آن مى‏‌خوردیم.

امام حسن به او فرمود: تو میل به خرما دارى؟ زبیرى گفت: بله. زبیرى گفت: آن حضرت دست به آسمان برداشت و سخنى گفت که من آن را نفهمیدم. آن نخل سبز شد و به حال آمد و برگ داد و خرما آورد. جمّالى که شتر از او کرایه کرده بودند، گفت: به خدا جادوست. امام حسن علیه‌السلام به او فرمود: واى بر تو جادو نیست، اما دعاى مستجاب پسر پیغمبر است. وَیْلَکَ لَیْسَ بِسِحْرٍ وَ لَکِنْ دَعْوَةُ ابْنِ نَبِیٍّ مُسْتَجَابَةٌ قَالَ فَصَعِدُوا إِلَى النَّخْلَةِ فَصَرَمُوا مَا کَانَ فِیهِ فَکَفَاهُمْ. در نهایت سوی نخله رفتند و آنچه در آن بود چیدند و براى آنها بس بود.

* متن حدیث:
خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی بَعْضِ عُمَرِه‏ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الزُّبَیْرِ کَانَ یَقُولُ بِإِمَامَتِهِ فَنَزَلُوا فِی مَنْهَلٍ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاهِلِ تَحْتَ نَخْلٍ یَابِسٍ قَدْ یَبِسَ مِنَ الْعَطَشِ فَفُرِشَ لِلْحَسَنِ ع تَحْتَ نَخْلَةٍ وَ فُرِشَ لِلزُّبَیْرِیِّ بِحِذَاهُ تَحْتَ نَخْلَةٍ أُخْرَى قَالَ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ لَوْ کَانَ فِی هَذَا النَّخْلِ رُطَبٌ لَأَکَلْنَا مِنْهُ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ وَ إِنَّکَ لَتَشْتَهِی الرُّطَبَ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ نَعَمْ قَالَ فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَعَا بِکَلَامٍ لَمْ أَفْهَمْهُ فَاخْضَرَّتِ النَّخْلَةُ ثُمَّ صَارَتْ إِلَى حَالِهَا فَأَوْرَقَتْ وَ حَمَلَتْ رُطَباً فَقَالَ الْجَمَّالُ الَّذِی اکْتَرَوْا مِنْهُ سِحْرٌ وَ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ الْحَسَنُ ع وَیْلَکَ لَیْسَ بِسِحْرٍ وَ لَکِنْ دَعْوَةُ ابْنِ نَبِیٍّ مُسْتَجَابَةٌ قَالَ فَصَعِدُوا إِلَى النَّخْلَةِ فَصَرَمُوا مَا کَانَ فِیهِ فَکَفَاهُمْ. …



 عکاسانی که جهان را می ایستند
۲۷ دقیقه قبل / روزنامه ستاره صبح

عکاسانی که جهان را می ایستند

هفته گذشته فرصت دیدن این نمایشگاه را داشتم؛ نمایشگاهی که با بازخوانی بخشی از گنجینه کمتر دیده‌شده موزه و رونمایی از شش آلبوم نفیس قرن نوزدهم از ایرانِ دوره قاجار، عثمانی و ژاپن، بیش از آنکه فقط تاریخ عکاسی را روایت کند، ما را به تأمل درباره چگونگی دیدن جهان دعوت می‌کند.

دویست سال عکاسی، در واقع دویست سال تلاش انسان برای ثبت لحظه، حافظه و واقعیت است؛ دوربینی که هم جنگ و ویرانی را دیده و هم سفر، شادی، فرهنگ، هنر، میراث و زیبایی‌های جهان را.

اما پشت هر قاب ماندگار، فقط یک نگاه خلاق نیست؛ یک انسان هم ایستاده است. انسانی که گاهی ساعت‌ها انتظار کشیده، کیلومترها سفر کرده، خستگی، سرما و گرما را تحمل کرده و در لحظه‌های دشوار، برای ثبت یک تصویر، خطر را به جان خریده است. صبر، بردباری و رنج عکاس، بخش دیده‌نشده بسیاری از عکس‌های دیده‌شده جهان است.

شاید عکاسی از همین‌جا فراتر از ثبت یک تصویر می‌رود؛ عکاس برای دیدن، گاهی رنج می‌کشد و برای دیده‌شدنِ جهان، از خودش می‌گذرد.

عکاسی در دو قرن گذشته، فقط حافظه جنگ‌ها و فجایع نبوده است. بسیاری از مقصدهای گردشگری، حوادث، رویدادها، آیین‌ها، بناها، چهره‌ها و میراث ملت‌ها، پیش از آنکه در جهان شناخته شوند، از دریچه دوربین عکاسان دیده شده‌اند. یک عکس می‌تواند مقصدی را به سفر دعوت کند، میراثی را از فراموشی نجات دهد و انسانی را در دورترین نقطه جهان، با زندگی انسانی دیگر آشنا کند.

امروز، انسان‌رسانه‌ها با تلفن همراه روایت خود را می‌سازند و هر کسی می‌تواند داستان یک شهر، یک روستا، یک سفر یا یک میراث را ثبت و روایت کند. این فرصت بزرگی است اما مسئولیت عکاس نیز بزرگ‌تر شده است. زیرا هر تصویر، فقط یک تصویر نیست؛ روایتی است که از یک انسان و یک سرزمین برای مخاطب جهانی بیان می‌شود.

در آستانه سومین قرن عکاسی، شاید پرسش مهم همین باشد: در عصر تصویرهای بی‌شمار و حتی تصویرهای بدون عکاس، هنوز چه چیزی عکاسی را ماندگار می‌کند؟

شاید پاسخ همچنان همان چیزی باشد که هیچ فناوری نمی‌تواند جای آن را بگیرد: چشم و ذهن انسان.

امروز، روز جهانی عکاسی، یاد و نام عکاسان هنرمندی را که در میان ما نیستند، اما لحظات مهم تاریخ و زندگی مردم ایران را برای همیشه در حافظه تصویری این سرزمین ثبت کردند، گرامی می‌داریم و برای عکاسان پرتلاش امروز بهترین‌ها را آرزو می‌کنیم؛ برای نگاه خلاقشان، برای صبرشان، برای رنج‌هایی که دیده نمی‌شود و قاب‌هایی که دیده می‌شوند.

به احترام عکاسانی که جهان را فقط تماشا نمی‌کنند؛ می‌ایستند، صبر می‌کنند، می‌بینند و سرانجام، لحظه‌ای از زندگی را برای همیشه به ما بازمی‌گردانند.

روز جهانی عکاسی مبارک.

فعال حوزه گردشگری


 روایتی از ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ و بازگشت نخستین گروه از آزادگان خراسانی به میهن | حکایت پایان چشم‌به‌راهی
۴ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

روایتی از ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ و بازگشت نخستین گروه از آزادگان خراسانی به میهن | حکایت پایان چشم‌به‌راهی

به گزارش شهرآرانیوز؛ ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ برای شهر یک سه‌شنبه معمولی نبود. جنگ هشت‌ساله تازه به پایان رسیده بود، اما هزاران خانواده ایرانی هنوز در انتظار بازگشت پدران، پسران و برادران خود بودند. چهار روز پیش از این، در ۲۶ مرداد، نخستین موج آزادگان از مرز خسروی وارد کشور شده بود و خدا می‌داند چه خرده‌روایت‌های ناگفته‌ای از تلاقی مردمی که شور داشتند و سربازانی که غربت دیده بودند، شکل گرفته بود. 

حالا نوبت مشهد بود؛ شهری که حرم امام رضا (ع) برای بسیاری نقطه آغاز سفر دفاع بود و آنان پس از سال‌ها دوری، می‌بایست دوباره به آن بازمی‌گشتند. بر اساس گزارش روزنامه قدس و دیگر جراید استان، ورود نخستین آزادگان خراسانی به مشهد در دو گروه سازمان‌دهی شده بود: گروهی ۶۹ نفره و گروهی ۴۷ نفره. این تعداد، هرچند در قیاس با ده‌ها هزار آزاده سراسر کشور کوچک به نظر می‌رسید، برای هر خانواده یک جهان بود. قصه آن روزها، قصه بازگشت ۳۴۳۰ جهان یک‌نفره به آغوش مشهد بود. آغازی بر پایان انتظار

روندی که به بازگشت اسرای ایرانی به وطن انجامید، نتیجه تصمیمی ناگهانی نبود؛ بلکه حاصل مجموعه‌ای از مذاکرات و چانه‌زنی‌ها در ماه‌های پس از پایان جنگ ایران و عراق بود. در متن قطعنامه ۵۹۸ که در ۲۹ تیرماه ۱۳۶۷ به تصویب رسید، تبادل اسرا میان دو کشور در بند سوم قرار گرفت با این حال در آن روزها، حتی پس از پذیرش قطعنامه، مسئله اسرا همچنان لاینحل باقی مانده بود.

در این میان، سال ۱۳۶۹ نقطه عطفی تعیین‌کننده شد. از بهار آن سال، نامه‌نگاری‌هایی میان مقام‌های عالی ایران و صدام حسین آغاز شد که به‌تدریج فضای تازه‌ای برای حل مسائل باقی‌مانده ایجاد کرد.

ایران در این مکاتبات بر چند اصل پافشاری می‌کرد: پذیرش دوباره عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر، عقب‌نشینی کامل عراق به مرز‌های بین‌المللی و مبادله فوری و همه‌جانبه اسیران جنگی. سرانجام، در مرداد ۱۳۶۹، بغداد عملا با این چارچوب موافقت کرد و از همان‌جا روند سیاسی به مرحله اجرایی نزدیک شد. با این اتفاق، همه‌چیز روی دور تند افتاد و خیلی زود فرزندان دورافتاده مام میهن به آغوش وطن بازگشتند.

در ۲۲ مرداد همان سال، «ستاد رسیدگی به امور آزادگان» برای سامان‌دهی بازگشت اسرا تشکیل شد؛ اقدامی که نشان می‌داد ایران خود را برای ورود گسترده آزادگان آماده کرده بود. در روز‌های ۲۳ و ۲۴ مرداد، مفاد توافق نهایی در سطح رسانه‌ای و سیاسی آشکارتر شد و روشن گردید که مبادله بزرگ اسرا در آستانه اجرا قرار دارد.

بااین‌حال، حتی پس از اعلام این خبر از سوی رسانه‌ها، کمتر کسی باور می‌کرد که این اتفاق به‌زودی رخ دهد. تنها دو روز بعد، در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، نخستین گروه آزادگان ایرانی از مرز خسروی وارد کشور شدند؛ لحظه‌ای که برای هزاران خانواده، پایان سال‌ها انتظار، بی‌خبری و رنج بود و در حافظه جمعی ما به‌عنوان یکی از عاطفی‌ترین و نمادین‌ترین صحنه‌های پس از جنگ ثبت شد. در جست‌وجوی گم‌شده

۲۸ مرداد، تیتر بزرگ جراید این بود: «صلیب سرخ جهانی پیشنهاد تبادل روزانه پنج هزار اسیر را می‌پذیرد.» این درخواست ایران بود که دکتر سیف‌ا... وحید، رئیس جمعیت هلال‌احمر، آن را به کورنلیو سوماروگا، رئیس کمیته صلیب سرخ مستقر در ژنو، اعلام کرده و با آن موافقت شده بود.

پس از آن، مسئول ستاد رسیدگی به امور آزادگان اعلام کرد که پس از تبادل و انتقال اسرا، قرنطینه بهداشتی و معاینات پزشکی در اولویت قرار داشت و تلاش می‌شد مدت قرنطینه به حداقل برسد. هنگام این گفت‌و‌گو، دو هزار نفر از افراد آزادشده در قرنطینه بودند. البته امید به آزادی، تحمل این فراق کوتاه از خانواده را دشوار می‌کرد و به همین دلیل، از وابستگان آزادگان خواسته می‌شد تا پایان دوره مراقبت بهداشتی صبر کنند. نخستین برنامه‌ای که برای گروه اول آزادگان در نظر گرفته شد، زیارت مرقد امام‌خمینی (ره) بود. آنان از باختران راهی تهران شدند و سپس به سوی شهر‌های خود حرکت کردند.

در آن روزها، که با سالروز شهادت چهارمین امام شیعیان نیز هم‌زمان شده بود، امام‌جمعه مشهد در مسجد گوهرشاد از ورود آزادگان به این شهر خبر داد. او از مردم خواست خود را برای ورود این عزیزان آماده کنند، مقدم آنان را گرامی بدارند و با خانواده‌هایشان با نهایت احترام برخورد کنند.

با شنیدن این خبر مشهد برای استقبال از آزادگان سرافراز و مقاوم مهیا شد. هلال‌احمر مشهد به جراید اعلام کرد که ستاد‌های ویژه‌ای برای این منظور در همه شهرستان‌ها مستقر شده بودند و خود را برای برگزاری مراسم آماده می‌کردند. شهر در انتظار حضور افرادی بود که چند سال از عمر خود را در چهاردیواری اردوگاه‌ها گذرانده بودند.

مسیر‌های حرکت آزادگان آذین‌بندی شد و برای خانواده‌های آنان نیز تدارک ویژه‌ای دیده شد. ستاد استقبال از آزادگان در استانداری خراسان، با کمی تأخیر، در ۲۸ مردادماه تشکیل شد. شماره‌های تلفن ۹۰۰۳۰ و ۹۲۰۳۰ نیز اعلام شد تا خانواده‌های آزادگان جنگ تحمیلی بتوانند سرنوشت عزیزان گم‌شده و دور از دسترسشان را از طریق این شماره‌ها پیگیری کنند. هر بار که تلفن زنگ می‌خورد، امیدی تازه در دل خانواده‌ای جوانه می‌زد؛ شاید آن‌سوی خط، خبری از اسیری بود که سال‌ها چشم‌انتظار بازگشتش بودند. نخستین نام‌ها در روزنامه‌ها

اسامی نخستین گروه از آزادگان خراسانی در جراید منتشر شد تا خانواده‌هایی که سال‌ها رنج دوری را تاب آورده بودند یا از عزیز مفقودالاثرشان بی‌خبر مانده بودند، با شتاب چشم بر سطر‌های نام‌ها بدوزند؛ شاید نگاهشان بر نامی آشنا ثابت بماند و اگر نه، دل به فهرست‌های بعدی بسپارند.

خوشا به حال خانواده‌های رجبعلی ایمانی، حسین آستانه، علی اژدی، پرویز تیموری، محمد تنژن، محمدجواد تقوی‌نظریان، امام‌قلی جعفری، فیروز جبرائیلی، سعید ارمی، علیرضا اخوان مهدوی و هادی الگوری که نام عزیزانشان در سرآغاز فهرست اسرای خراسانی جنگ ثبت شده بود. این اسامی، به همراه ۵۹ نام دیگر، فهرست نخستین آزادشدگان خراسانی از زندان‌های رژیم بعث را تشکیل می‌دادند؛ نام‌هایی که در صفحه نخست جراید خراسانی ماندگار شدند. این گروه ۶۹نفره از شهر‌های بجنورد، قوچان، مشهد، بشرویه، تربت‌حیدریه، سبزوار و دیگر شهر‌های خراسان بودند.

پیش از آن، ارتش اعلام کرده بود که با ایجاد یک مسیر هوایی، انتقال فرزندان میهن به شهرهایشان را تسهیل و تسریع می‌کند. در مجموع، ۴۰ فروند هواپیمای ارتش این نقش را بر عهده گرفتند تا هرچه زودتر دستان منتظر را به آغوش یکدیگر برسانند. مشهد نیز، به دلیل فاصله‌اش از غرب کشور، مقصد یکی از این هواپیما‌های ارتش بود تا فرزندان این زادبوم را زودتر به آغوش خانواده‌هایشان بازگرداند.

ستاد استقبال اعلام کرد که آزادگان پس از برگزاری مراسم استقبال رسمی در فرودگاه، به سوی مرقد مطهر امام‌هشتم (ع) حرکت می‌کردند تا نخستین زیارت خود را پس از بازگشت تجربه کنند. همچنین تنها پنج نفر از افراد درجه اول خانواده آزادگان، که کارت دعوت دریافت کرده بودند، اجازه داشتند وارد سالن فرودگاه شوند. سایر اعضای خانواده و مردم نیز می‌توانستند در میدان فرودگاه و ورودی آن تجمع کنند. عطر گل محمدی، خوش‌آمدی

۲۹ مرداد ۱۳۶۹ همان روز خاصی بود که هم‌زمان با ورود سومین گروه آزادگان به کشور، نخستین گروه آزادگان خراسانی نیز قدم به مشهد گذاشتند. خبر آزادی آنان به‌سرعت در شهر پیچید و مردم از ساعت‌ها قبل به سوی فرودگاه رفتند تا از نزدیک شاهد ورود عزیزانی باشند که سال‌ها در اسارت به سر برده بودند. در مسیر فرودگاه تا شهر، جمعیت زیادی حضور داشت و شور و شوق استقبال در همه‌جا دیده می‌شد. ساعت ۱۵، سالن انتظار فرودگاه مشهد روزی را تجربه کرد که دیگر تکرار نشد.

صدا‌ها و نواها، اشک‌های پی‌درپی و آغوش‌های طولانی، با آن حجم از دلتنگی که سال‌ها روی هم تلنبار شده بود، یک‌باره به اوج رسید و سالن فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد را برای همه تنگ و نفس‌گیر کرد. اسیران با دو فروند هواپیما از باختران به مشهد آمدند و در دو گروه ۶۹نفره و ۴۷نفره وارد شهر شدند.

هنگام ورود، بسیاری از خانواده‌ها اشک شوق ریختند و حال بعضی از آنان از شدت خوشحالی دگرگون شد. مردم با حلقه‌های گل از آزادگان استقبال کردند و کاروان آزادشدگان را تا حرم رضوی همراهی کردند. در طول مسیر، شعار «عطر گل محمدی، خوش آمدی، خوش آمدی» از میان جمعیت شنیده می‌شد و برخی نیز برای شکرگزاری قربانی کردند. خرده‌روایت‌هایی از آزادگان

پس از ورود به شهر، آزادشدگان به سوی حرم امام‌رضا (ع) برده شدند. در محدوده صحن امام‌خمینی، جمعیت آن‌قدر زیاد بود که بسیاری از مردم آنان را بر دوش می‌گرفتند و به سمت حرم می‌بردند. این صحنه برای خانواده‌ها و مردم، لحظه‌ای سرشار از اشک و شادی بود؛ لحظه‌ای که سال‌ها انتظار به دیدار رسید.

در میان بازگشتگان، محمد شعبانی، که در سال ۱۳۶۱ در عملیات رمضان اسیر شده بود، از شبی یاد می‌کرد که رادیو بغداد خبر مهمی را برای اسیران اعلام کرد و پس از آن، خبر پذیرش شرایط ایران از سوی صدام منتشر شد. او هشت سال در اردوگاه موصل به سر برده بود و از سختی‌ها و بدرفتاری‌های آن دوران سخن می‌گفت.

غلامرضا ایزدی، اهل نیشابور، نیز که در سال ۱۳۵۹ در عملیات ثامن‌الائمه (ع) اسیر شده بود، از رفتار‌های غیرانسانی عراقی‌ها حرف می‌زد. عباسعلی افشین نیز از نخستین آزادگانی بود که مصاحبه‌اش در مطبوعات استان منتشر شد. او تنها ۲۵ سال داشت، اما هشت سال اسارت را پشت سر گذاشته بود. خودش بازگشت به وطن را به پیوستن قطره‌ای جداشده به اقیانوس تشبیه می‌کرد. او می‌گفت هنگام دیدار، بعضی از اعضای خانواده‌اش، به‌ویژه دو خواهر کوچک‌ترش، را نشناخته بود؛ زیرا یکی از آنها زمانی که او اسیر شده بود هنوز به دنیا نیامده بود و دیگری تنها سه سال داشت.

خانواده‌های اسرا نیز از این بازگشت بسیار خوش‌حال بودند. مادر اسدیان می‌گفت شنیدن خبر آزادی پسرش پس از هفت سال، روح تازه‌ای در او دمیده بود. خواهر یکی دیگر از اسیران از برآورده‌شدن انتظار ده‌ساله خانواده‌شان سخن می‌گفت و همسر یکی از اسیران نیز از روز‌هایی یاد می‌کرد که فرزندانش مدام سراغ پدرشان را می‌گرفتند. پدر عباسقلی افشین نیز شادی خود را از بازگشت پسرش پس از نُه سال، وصف‌ناشدنی می‌دانست.

این بازگشت برای مشهد فقط یک مراسم استقبال نبود؛ روزی بود که شهر، اشک و شادی خانواده‌ها را در کنار هم دید و به رنج سال‌های اسارت، با دیدار و بازگشت پاسخ داد.

در ادامه حتما بخوانید روایت‌های ناگفته آزادگان خراسان رضوی از اسارت استخراج می‌شود امید‌هایی که بازگشتند

ایران و عراق توافق کردند که شمار اسرای آزادشده دو طرف به هشت‌هزار نفر در روز برسد؛ به این ترتیب که سه‌هزار نفر از طریق هوایی و بقیه از مرز زمینی به کشور بازگردند. جرج بیشاپ، سخنگوی صلیب سرخ، اعلام کرد: «کمیته بین‌المللی صلیب سرخ ۱۷ هزار اسیر جنگی ایرانی و ۵۰ هزار اسیر جنگی عراقی را ثبت‌نام کرده، اما تخمین می‌زند که ممکن است حدود ۱۵ هزار اسیر جنگی ایرانی دیگر و ۲۰ هزار اسیر جنگی عراقی دیگر نیز وجود داشته باشد.»

گذشت زمان و بازگشت ۳۹ هزار و ۴۱۷ نفر از اسرای ایرانی در هفتاد مرحله نشان داد که عراق تا توانسته بود درباره اسرای ایرانی مخفی‌کاری کرده بود. فهرست دوم آزادگان خراسانی، گروهی ۱۹نفره بود که در رأس آن نام محمدباقر سلیمانیان، محمدکمال سروی‌ها، غلامرضا نظرپور، مجید ملائی‌نکویی و علی میانی از مشهد می‌درخشید. سومین گروه آزادگان خراسانی، گروهی ۲۴۴نفره بود.

جراید اول شهریور نیز خبر رسیدن ۲۸۴ آزاده خراسانی به مشهد و فهرست ۱۱۵نفره چهارمین گروه آزادگان خراسانی را منتشر کردند. پنجم شهریور، آخرین گروه از آزادگان ثبت‌نام‌شده وارد کشور شدند؛ گروهی ۱۱۲نفره که در میان استقبال پرشور مردم و مسئولان به فرودگاه مشهد رسیدند. با ورود این گروه، هنوز پرسش بسیاری از مادران و پدران درباره سرنوشت فرزندانشان بی‌پاسخ مانده بود. امیدی فروخورده جای انتظار را گرفته بود؛ امیدی که هر لحظه ممکن بود با استیلای ناامیدی تاب از جان خسته آنان بستاند.

معاون‌اول رئیس‌جمهور اعلام کرد که مسئولان در تلاش بودند برای آزادگانی که ثبت‌نام نشده بودند نیز زمینه مبادله را فراهم کنند. با ادامه این تلاش‌ها، اعلام اسامی همچنان ادامه یافت و این بار نوبت به ثبت‌نام‌نشده‌های صلیب سرخ رسید تا وارد میهن شوند. روز‌ها می‌گذشتند و تجلیل از آزادگان سرافراز در خراسان همچنان ادامه داشت.

این جمله، تیتر ثابت یکی از اخبار روزنامه‌ها بود. در کنار آن، اسامی گروهی دیگر از آزادگان تازه‌ثبت‌نام‌شده خراسانی نیز به چاپ می‌رسید تا امید را در دل خانواده‌های منتظر زنده نگه دارد و گاه‌به‌گاه، انتظار بی‌انت‌ها را به پایانی خوش بدل کند.

نوزدهم شهریور، اسامی دوازدهمین گروه از آزادگان به چاپ رسید و چشم شصت خانواده را به دیدن نام فرزندشان روشن کرد. اندکی بعد، اسامی بلندبالای چهاردهمین و پانزدهمین گروه نیز در ۲۲ شهریور از راه رسید و انتشار فهرست‌ها تا گروه بیست‌ودوم ادامه یافت. سرانجام، در ۲۴ شهریورماه، معاون سیاسی استاندار خراسان شمار آزادگان بازگشته را ۳۴۳۰ نفر اعلام کرد. از این تعداد، تقریبا نیمی ثبت‌نام‌شده و نیمی نیز آزادگانی بودند که نامشان پیش‌تر در فهرست‌های صلیب سرخ ثبت نشده بود.

یکی از اقداماتی که بی‌درنگ برای آزادگان انجام شد، تعویض شناسنامه‌هایی بود که هنوز مهر شاهنشاهی داشتند. اداره ثبت‌احوال خراسان در نامه‌ای به استانداری اعلام کرد که برای ایجاد تسهیلات بیشتر برای آزادگان، نشانی آنان در اختیار اداره قرار گیرد تا با اعزام اکیپ‌های سیار به درِ منازلشان، تعویض شناسنامه با سرعت انجام شود. همچنین اعلام شد که تعویض شناسنامه این افراد بدون نوبت صورت خواهد گرفت.


 روایت مشاور رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از خدمات اجتماعی و درمانی حسین رسایی در مشهد
۵ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

روایت مشاور رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از خدمات اجتماعی و درمانی حسین رسایی در مشهد

به گزارش شهرآرانیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا نوراللهیان، امروز (۲۹ مرداد ۱۴۰۵) در آیین رونمایی از کتاب «یاران راستین» با اشاره به پیشینه خانوادگی حسین رسایی افزود: دکتر حسین رسایی فرزند پدری بود که یک عمر خادم افتخاری کشیک دوم حرم مطهر امام رضا (ع) بود. خدمات اجتماعی و درمانی مرحوم رسایی

مشاور رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با اشاره به نقش خانواده رسایی در فعالیت‌های اجتماعی و خیریه گفت: این خانواده و مؤسسه‌ای که مرحوم رسایی در آن فعالیت داشت، همچنان پابرجاست.

وی با اشاره به خاطرات حسین رسایی از فعالیت‌های فرهنگی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اظهار کرد: آقای رسایی خاطرات فراوانی از حسینیه ارشاد و برنامه‌های متنوع آن، از جمله تئاتر‌های مذهبی پیش از انقلاب داشت. او همچنین از ارتباط و تعامل خود با شخصیت‌هایی همچون شهید بهشتی و شهید رجایی خاطراتی نقل می‌کرد.

نوراللهیان افزود: در سال‌های آغازین انقلاب حسین رسایی به همراه پدر و مادر گرامی و همسر خود به مشهد مأموریت یافت و به این شهر آمد و بخش مهمی از عمر خود را در این خطه سپری کرد. کار‌های بزرگی با دست، فکر و اندیشه او در استان خراسان به منصه ظهور رسید که فهرست بخشی از آنها نیز در کتاب «یاران راستین» آمده است.

وی یکی از نمونه‌های فعالیت‌های مرحوم رسایی را اقدامات درمانی و خیریه دانست و گفت: آقای رسایی در یکی از دارالشفا‌های مشهد، به عنوان عضو مؤثر هیئت امنا فعالیت داشت؛ مرکزی که در آن زمان بزرگ‌ترین مرکز دیالیز شرق ایران بود و ۴۹ دستگاه دیالیز از آلمان و کشور‌های مختلف با کمک‌های مردمی تهیه و وارد شد.

مشاور رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران ادامه داد: با توجه به نیاز بیماران در شهرستان‌های مختلف، بخشی از تجهیزات موجود به شهرستان‌هایی که بیماران آنها ناچار بودند برای انجام دیالیز به مشهد مراجعه کنند، اهدا شد تا خدمات درمانی در محل زندگی بیماران نیز فراهم شود.

در ادامه حتما بخوانید کتاب «یاران راستین» گامی ارزشمند در ثبت خاطرات شفاهی است | انجام ۷۲۹ مصاحبه تاریخ شفاهی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

وی در پایان، انتشار کتاب «یاران راستین» را اقدامی ارزشمند در ثبت تاریخ شفاهی و معرفی شخصیت‌های اثرگذار دانست و گفت: درباره مرحوم رسایی احساس می‌کنم اقدامی که کتابخانه ملی ایران با همت ریاست این مجموعه و دست‌اندرکارانی که در مشهد مصاحبه‌ها را انجام دادند و سپس پی‌نوشت‌ها و مطالب تکمیلی به آن افزوده شد، گام نخست و مهمی برای معرفی یک چهره مردمی و یک معلم دلسوز است.

نوراللهیان خاطرنشان کرد: این کتاب می‌تواند برای هر مخاطب، تاریخ و شناسنامه‌ای روشن و مبارک از زندگی و خدمات مرحوم حسین رسایی باشد. از همه دست‌اندرکاران تهیه و انتشار این اثر تشکر می‌کنم و امیدوارم این مسیر برای ثبت و معرفی دیگر چهره‌های اثرگذار نیز ادامه پیدا کند.


 روایت ادبی میناب در مصر منتشر شد
۸ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

روایت ادبی میناب در مصر منتشر شد

به گزارش برنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به مناسبت صدوشصت‌وهشتمین روز شهادت ۱۶۸ شهید حادثه مدرسه میناب، روایت ادبی ـ انسانی «طعم الجنة» با هدف گرامیداشت یاد و خاطره شهدای این حادثه و انتقال پیام آن به مخاطبان عرب‌زبان، به زبان عربی تهیه و در فضای رسانه‌ای مصر منتشر شد.

این اثر با فاصله گرفتن از قالب متعارف گزارش خبری و پیام رسمی، زندگی و خاطره میکائیل میردورقی، دانش‌آموز ده‌ساله مدرسه شجره طیبه میناب را دستمایه یک روایت انسانی قرار داده و با تمرکز بر رابطه مادر و فرزند، آخرین شام، آخرین عکس و رؤیاهای ناتمام یک کودک، تلاش کرده است واقعه را از سطح یک خبر و آمار به یک تجربه عاطفی و انسانی برای مخاطب تبدیل کند.

این روایت در رسانه‌هایی از جمله أخبار الوطن و وکالة برق غزة بازنشر شده و از این طریق، یک اقدام یادبود مناسبتی به محتوایی قابل انتشار در فضای رسانه‌ای عربی تبدیل شده است.

اهمیت این اقدام در آن است که یادبود ۱۶۸ شهید صرفاً در قالب بیان یک آمار یا بازگویی حادثه دنبال نشده، بلکه تلاش شده است هر یک از این اعداد در ذهن مخاطب، نماینده یک انسان، یک خانواده، یک زندگی و یک آینده ناتمام باشد.

انتخاب میکائیل به عنوان محور روایت نیز با همین هدف صورت گرفته است؛ کودکی ده‌ساله که برای مخاطب، پیش از آنکه «شهید یک حادثه» باشد، یک فرزند، یک دانش‌آموز و عضوی از یک خانواده است.

از منظر ارتباطات فرهنگی، انتخاب قالب داستانی و روایی برای مخاطب مصری نیز واجد اهمیت ویژه است. مصر از مهم‌ترین خاستگاه‌های ادبیات معاصر عربی بوده و ادیبان و داستان‌نویسان این کشور نقشی پیشرو و پیشران در شکل‌گیری و تحول ادبیات عرب داشته‌اند.

از این‌رو، مخاطب مصری با زبان داستان، روایت و ادبیات پیوند عمیقی دارد و پیام در این قالب می‌تواند گیرایی و ماندگاری بیشتری پیدا کند.

بر همین اساس، استفاده از روایت ادبی در «طعم الجنة» را می‌توان نوعی بومی‌سازی شیوه انتقال پیام متناسب با ظرفیت فرهنگی جامعه میزبان ارزیابی کرد.

روایت «طعم الجنة» با ملاحظات فرهنگی و ادبی متناسب با مخاطب عرب‌زبان تدوین شد. ساختار اثر به گونه‌ای طراحی شده است که مخاطب ابتدا با زندگی عادی یک کودک و رابطه او با مادرش همراه می‌شود و در ادامه درمی‌یابد که این روایت، بخشی از زندگی واقعی یکی از ۱۶۸ شهید مدرسه میناب است.

انتشار «طعم الجنة» را می‌توان اقدامی هدفمند در حوزه دیپلماسی فرهنگی و روایت‌گری برون‌مرزی ارزیابی کرد که با استفاده از ظرفیت ادبیات و متناسب‌سازی شیوه انتقال پیام با ذائقه فرهنگی مخاطب مصری، توانسته است یاد شهدای مدرسه میناب را از قالب یک مناسبت یادبودی فراتر برده و به یک روایت انسانی قابل ارتباط برای مخاطب عرب‌زبان تبدیل کند.

انتهای پیام/

 

 

 

 


 وصیتی که شاعرانِ منطقه را به هم پیوند داد/ روایتی فرامرزی از یک عهدِ ابدی
۸ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

وصیتی که شاعرانِ منطقه را به هم پیوند داد/ روایتی فرامرزی از یک عهدِ ابدی

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در راستای تقویت ارتباط با نخبگان فرهنگی و ادبی کشورهای منطقه، یادواره ادبی «پیمان محکمی که ابوالفضل بسته بود» با محوریت بزرگداشت یاد ابوالفضل پیمان، شهید ۱۶ ساله جنگ تحمیلی با حضور جمعی از شاعران، نویسندگان و فعالان فرهنگی از ایران، پاکستان، هند و افغانستان برگزار شد.

این یادواره به میزبانی گروه بین‌المللی هندیران و با دبیری سید مسعود علوی‌تبار و همکاری خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور برگزار و شاعران و اهالی فرهنگ در قالب سخنرانی، شعر و بداهه‌نویسی، ابعاد مختلف شخصیت، وصیت، روحیه جهادی و سیره اخلاقی این شهید نوجوان را مورد توجه قرار دادند.

اصغر مسعودی، مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور با اشاره به وصیت تصویری شهید ابوالفضل پیمان اظهار کرد: این شهید والامقام تنها دو روز پیش از شهادتش، سخنانی کوتاه اما سرشار از معنا، ایمان و مسئولیت را به عنوان وصیت بیان کرده است.

وی با تأکید بر اینکه وصیت شهید بیش از آنکه سخن از خویشتن باشد، دغدغه خانواده، جامعه و حفظ ارزش‌های الهی را در خود جای داده است، گفت: شهید پیمان در وصیت خود از خواهران و بانوان می‌خواهد حجاب را رعایت کنند، گرفتار فساد و آسیب‌های موجود در جامعه نشوند و حرمت حضرت زهرا(س) را پاس بدارند.

رئیس خانه فرهنگ کشورمان در لاهور افزود: وصیت شهید پیمان کوتاه است، اما پیامش بلند؛ ساده است، اما عمیق چند جمله است که می‌تواند یک نسل را مخاطب قرار دهد.

جهاد در خاکریزها خلاصه نمی‌شود

وی با اشاره به مفهوم جهاد در اندیشه شهید پیمان خاطرنشان کرد: میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد خلاصه نمی‌شود، بلکه ایستادگی در برابر لغزش‌های اخلاقی، حفظ ایمان و صیانت از ارزش‌های الهی و انسانی نیز از مصادیق جهاد است.

مسعودی در ادامه، وصیت این شهید نوجوان را آینه یک انتخاب بزرگ دانست و افزود: ابوالفضل پیمان به معنای واقعی کلمه پیمان بسته بود؛ پیمانی برای حرکت در مسیر ایمان، عزت و شهادت؛ پیمانی که در لحظه آزمون شکسته نشد و به عقب‌نشینی نینجامید.

یکی از ویژگی‌های برجسته این یادواره، استفاده از ظرفیت شعر و ادبیات برای بازخوانی شخصیت و وصیت شهید ابوالفضل پیمان بود. شاعران شرکت‌کننده، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به مفاهیمی همچون ایمان، حجاب، ولایت، وطن‌دوستی، شهادت، جهاد، جوانمردی و وفاداری به عهد پرداختند.

سید مسعود علوی‌تبار با اشاره به شخصیت شهید ابوالفضل پیمان، وی را نوجوانی کم‌سن اما برخوردار از همتی بزرگ و روحیه‌ای مردانه توصیف کرد و گفت: به روایت پدر شهید، ابوالفضل همواره آماده رزم و جهاد بود و بسیجی بودن را به معنای واقعی کلمه تفسیر کرده بود.

علوی‌تبار، فعالیت‌های جهادی شهید را از رنگ‌آمیزی و زیباسازی مدارس و اطفای حریق گرفته تا تلاش برای یافتن پیکر مفقودشدگان سیل، خدمت در موکب‌ها، خادمی امام حسین علیه‌السلام حضور در مراسم ملی، مذهبی و انقلابی و مشارکت در تأمین امنیت شهر برشمرد.

حضور شاعران و پژوهشگرانی از افغانستان و هند در این یادواره، به برنامه جلوه‌ای فرامرزی بخشید و نشان داد که زبان شعر می‌تواند مفاهیمی همچون ایمان، شهادت، ایثار و دفاع از وطن را به زبانی مشترک میان ملت‌های منطقه تبدیل کند.

سید حکیم بینش، شاعر و پژوهشگر افغانستانی، با اشاره به فیلم وصیت شهید ابوالفضل پیمان اظهار کرد: او در برابر دوربین تنها چند جمله می‌گوید، اما همین جملات به دلیل صداقت و باور قلبی او در جان مخاطب نفوذ می‌کند.

وی تأکید کرد که دیدن چنین جوانانی، انسان را نسبت به آینده و استمرار ارزش‌های اسلامی امیدوار می‌کند.

سید تصور مهدی، شاعر و استاد دانشکده اورینتال شهر پتنا در هند، نیز پس از مشاهده فیلم کوتاه وصیت شهید ابوالفضل پیمان، آن را فراتر از یک وصیت معمولی دانست و اظهار کرد: این سخنان، حاوی پیامی برای همه مؤمنان و مسلمانان جهان است. این نگاه، ظرفیت قابل توجه ادبیات و فرهنگ برای انتقال پیام‌های مشترک میان ایران، پاکستان، هند و افغانستان را آشکار ساخت.

در این برنامه، یک وصیت کوتاه از نوجوانی ۱۶ ساله به موضوعی برای گفت‌وگوی فرهنگی میان شاعران و فرهیختگان ایران، پاکستان، هند و افغانستان تبدیل شد و هر یک از شاعران، از منظر فرهنگی و ادبی خود به بازخوانی مفاهیمی همچون ایمان، حجاب، خانواده، وطن، جهاد، ایثار، شهادت، ولایت، فرهنگ عاشورا و وفاداری به عهد پرداختند.

  انتهای پیام/