
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ در سپیدهدم جنگ جهانی دوم، آسمان اروپا تحت سیطره سایهای هولناک قرار گرفت؛ سایه بالهای صلیب شکسته لوفتوافه. نیروی هوایی آلمان نازی، که در سال ۱۹۳۵ به طور رسمی و در نقض آشکار پیمان ورسای متولد شد، در عرض چند سال به کارآمدترین و مخوفترین ماشین جنگی هوایی جهان تبدیل شد. این نیرو نمادی از قدرت، دقت و وحشت رایش سوم بود. صدای غرش بمبافکنهای شیرجهای اشتوکا در لهستان و فرانسه، موسیقی متن استراتژی ویرانگر بلیتسکریگ یا جنگ برقآسا شد.
اما راز این قدرت خیرهکننده چه بود؟ چرا لوفتوافه در سالهای ابتدایی جنگ، تقریباً شکستناپذیر به نظر میرسید؟ پاسخ، بسیار پیچیدهتر از صرفاً تعداد هواپیماها یا کیفیت تسلیحات است. قدرت لوفتوافه در ترکیبی هوشمندانه از دکترین نظامی انقلابی، فناوری پیشگام، آموزشهای بیرحمانه و تجربهای نهفته بود که در میدان نبردی واقعی، پیش از آنکه اولین گلوله جنگ جهانی دوم شلیک شود، به دست آمده بود. در ادامه به کالبدشکافی این عوامل میپردازیم: لوفتوافه به مثابه توپخانه پرنده
برخلاف نیروهای هوایی متفقین که عمدتاً بر بمباران استراتژیک شهرهای صنعتی یا کسب برتری هوایی به عنوان یک هدف مستقل تمرکز داشتند، لوفتوافه با یک هدف اصلی و کاملاً مشخص طراحی شده بود: پشتیبانی نزدیک و مستقیم از نیروهای زمینی ورماخت. این دکترین، لوفتوافه را به نوک پیکان زرهی ارتش آلمان تبدیل کرد. ژنرالهای آلمانی دریافته بودند که سرعت حرکت لشکرهای پانزر (تانک) تنها در صورتی حفظ میشود که مقاومت دشمن در مسیر آنها به سرعت درهم شکسته شود. این وظیفه بر عهده لوفتوافه گذاشته شد. هواپیماها نقش توپخانهای بسیار متحرک و دقیق را ایفا میکردند که میتوانستند استحکامات، خطوط دفاعی و تمرکز نیروهای دشمن را درست پیش از رسیدن تانکها، نابود کنند. این هماهنگی بینقص میان نیروی زمینی و هوایی، هسته اصلی موفقیت بلیتسکریگ بود. افسران رابط لوفتوافه در واحدهای زمینی حضور داشتند و با استفاده از ارتباطات رادیویی، حملات هوایی را با دقت میلیمتری هدایت میکردند.
نماد بارز این دکترین، هواپیمای افسانهای یونکرس یو ۸۷ اشتوکا بود. این بمبافکن شیرجهای با بالهای مرغ دریایی معکوس و ارابه فرود ثابت، شاید ظاهری زمخت و قدیمی داشت، اما …





