
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، برای سالها، آسیای مرکزی به عنوان نمونهای از کندومینیوم مدیریتشده عمل میکرد؛ توافقی نانوشته که بر اساس آن، روسیه مسئولیت چتر امنیتی و چین نقش شریک اقتصادی مسلط را بر عهده داشت. اما جنگ اوکراین، این نظم دیرپا را به طور بنیادین دگرگون کرده است. آنچه امروز در آسیای مرکزی شاهد آن هستیم، نه همکاری مسالمتآمیز دو قدرت، بلکه تضعیف تدریجی نقش هژمونیک روسیه و جایگزینی آن با نفوذ ساختاری از سوی چین است.
جنگ اوکراین، مهمترین ابزار نفوذ روسیه در آسیای مرکزی یعنی اعتبار این کشور به عنوان تأمینکننده امنیت منطقه را هدف قرار داد. عدم موفقیت روسیه در میدان نبرد، این باور را در میان نخبگان کشورهای منطقه ایجاد کرد که مسکو دیگر توان یا اراده لازم برای ایفای نقش سنتی خود را ندارد. هیچیک از کشورهای آسیای مرکزی از تهاجم روسیه حمایت نکردند و این سکوت استراتژیک، نشانهای آشکار از فاصلهگیری آنها از متحد سنتی خود بود.
البته روسیه کماکان از ابزارهای نفوذی چون وابستگی نیروی کار (به ویژه در تاجیکستان و قرقیزستان)، میراث فرهنگی و سازمانهایی چون اتحادیه اقتصادی اوراسیا بهره میبرد. با این حال، این اهرمها صرفاً برای اعمال فشار مقطعی کارآمدند و نمیتوانند روند بلندمدت بازچینش اقتصادی منطقه را معکوس کنند. شواهد نشان میدهد که حتی حضور نظامی روسیه در قرقیزستان و تاجیکستان نیز در سایه تحولات اوکراین، با تردیدهای جدی در لایههای حاکمیتی و نخبگانی این کشورها مواجه شده است.
چین و قدرت معماری؛ گسترش نفوذ از طریق ایجاد شبکههای جدید
چین اما با رویکردی حسابشده و غیرتقابلی، از این خلأ استفاده میکند. به جای حضور نظامی، پکن بر قدرت معماری خود تکیه کرده است. این بدان معنا است که چین در صدد آن است تا با ایجاد شبکههای اقتصادی، مالی و فناوری، کشورهای منطقه را روزبهروز بیشتر به خود وابسته کند. در ادامه به برخی از ابزارهای چین برای بازچینش نظم حاکم بر منطقه آسیای مرکزی اشاره میشود:
بنیانهای نهادی مستقل از روسیه: برگزاری نشستهای منظم چین-آسیای مرکزی، امضای معاهده حسن همجواری و همکاری (۲۰۲۵) و برنامه جامع همکاری تحت ابتکار کمربند و راه (BRI)، نشاندهنده نهادینهسازی روابط بین چین و کشورهای منطقه به نحو فراتر …













