
به گزارش گروه استانهای خبرگزاری دانشجو.
در حال و هوای چهلمین روز تدفین رهبر شهید ملت ایران به پناهگاه عاشقان و خاک مطهر حرم مطهر رضوی پا میگذارم، امروز، اما پس از زیارت به اتاق ملاقاتهای مردمی تولیت آستان قدس رضوی میروم. اتاقی که شاهد روایتی دیگر از جنس کرامت بود؛ جایی که دیوانسالاری اداری رنگ میبازد و درد انسانها، بیواسطه به درمان تبدیل میشود. در این نشست، نه فقط نامهها که رنجهای انباشته سالیان، یکی پس از دیگری به دستهای گرهگشای خادمالرضا سپرده شدند. برای درک این تجربه آنچه در ادامه میآید مفید است.
از اضطراب تا آرامش؛ وقتی رنج، بیواسطه درمان میشود
راهرو انتظار، شلوغ است. هر کسی با قصهای در گلو، گوشهای نشسته؛ زنی با چادر گرهخورده دور کمر، مردی که پاهایش را روی هم انداخته و با انگشتانش بازی میکند و دختری که با اضطراب به لبه مقنعهاش چنگ میزند. اینجا، زمان کش میآید.
وقتی نامها خوانده میشود و صدای باز شدن در میآید، انتظار به پایان میرسد. با ورود به اتاق، نخستین چیزی که در چشمان مراجعان میبینم، ناباوری است. آنها روی صندلیهای نزدیک به آیتالله مروی مینشینند و خیلی زود، وقتی صدای آرام تولیت را میشنوند که گره از کلاف سردرگم زندگیشان باز میکند، آن بغض کهنه فرو میریزد.
صحنهای که هرگز فراموش نمیکنم، ورود مادر و دختری بود که پرونده بدهی میلیونیشان مثل بختک روی زندگیشان افتاده بود. مادر، هنوز جملهاش را تمام نکرده بود؛ میخواست بگوید که چطور با وجود همه تخفیفها، باز هم زیر بار بدهی کمر خم کردهاند که نگاه خادمالرضا را دید. آن نگاه، نگاه کسی بود که میخواست درد را بشناسد. تولیت محترم آستان قدس بلافاصله گفت: نمیخواهد پرداخت کنید؛ بخشیده شد. تماشای چهره آن زن، در آن لحظه، دیدنی بود. ترکیبی از حیرت، اشک و خندهای که بر لبانش شکفت.
مادر برای هر فرزندی عزیز است. این را حتماً شما هم تجربه کردهاید؛ حالا فکر کنید که مادرتان بدهکار باشد، حتماً برای فرزند این بار سنگینی است. از بهترین لحظات این دیدار وقتی بود که پسر جوانی که آمده بود تا بدهی مادرش را مطرح کند و زمانی که با بخشش بیقید و شرط روبهرو شد، انگار کوهی از روی دوشش برداشته شد. نه تنها او که باری از دل من هم برداشته شد.
این …











