
به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، موشک مستقیم به حیاط خانه اصابت کرد و زمین گودالی ۱۰متری شد؛ گودالی پر از گِل و ترکش و سنگ و مصالح فروریخته ساختمان. آن بخش از خانه با خاک یکسان شد و تا چندصد متر آنطرفتر، خانهها ترک برداشت و شیشهها شکست. خانه آقای جعفری اما بعد از این موشک، نه پدر داشت، نه مادر و نه یکی از فرزندان را.
محله چاهتنگوی قشم، بامداد پنجشنبهای که گذشت، یعنی هشتم مرداد، با صدای انفجاری عجیب، بیدار شد. قدرتالله در حیاط خانهاش بود که جنگندهها را در آسمان دید. به خانه برگشت تا موبایلش را بردارد و احتمالا عکس بگیرد که صدای انفجار بلند شد. خواهرزادهاش از بالای پشتبام کناری فریاد زد: «دایی، دایی، مغازه کپسولی را زدند». اطراف مغازهای که کپسولهای کشتی میفروخت، پر از دود شده بود. تصورشان این بود که آنجا را زدهاند. به سمت موتورش رفت و هرچقدر تلاش کرد، موتور روشن نشد. برادرش از راه رسید و با ماشین به سمت پایین محله رفت، اما وقتی برگشت خبرهای خوبی نداشت: «خانه عمو را زدند».
از آسمان اسید میبارید
زیر آسمان ۵۳ درجه قشم، کل جزیره دنبال مسافر میگشت. گاهی پسرعمویش قدرتالله، مسافری به او میداد که دست خالی به خانه نرود. قیصر ۴۰ساله، پدر سه پسر بود؛ محمدرضا، مجتبی و سینا. مردی ساده و مظلوم که با مسافرکشی زندگی را میچرخاند و قدرتالله هروقت اسمش را میبرد، بغض توان حرفزدنش را میگیرد و بعد از چهار روز اشکهایش جاری میشود: «خیلی جلوی خودم را گرفته بودم گریه نکنم». همسرش زهرا، زنی ۳۷ساله بود. قدرتالله اولین کسی بود که بالای سر خانه آوارشده رفت. بعد کمکم کل محله جمع شدند و آواربرداری کردند. قدرتالله قبلش به جاهای زیادی سر زده بود تا نیروهای امدادی بیاورد، لودر بیاید و کمک کند آوارها برداشته شود و خانواده نجات یابد، اما کسی نبود. چند دقیقه نگذشته بود که آن یکی پسرعمویش «محمد» را دیده بود که در حیاط خانه موجی شده بود و گیج و منگ دنبال درِ خروجی میگشت. پرسیده بود: «در کجاست؟» و قدرتالله با دست به او اشاره کرده بود: «اینجا». محمد، برادر قیصر، در خانه دیوار به دیوار بود که انفجار شد. پدر و مادرش تازه صبح به کربلا رسیده بودند و بیخبر از همه جا، مشغول زیارت بودند. او شب قبلش را در خانه روی مبل خوابیده بود که صدای انفجار …







