
تغییر چهره لیدا فتح اللهی بازیگر نقش اعظم در متهم گریخت/ عکس

چرا سریال «متهم گریخت» هنوز برای ایرانیها جذاب است؟
به گزارش تجارت نیوز، بیش از دو دهه از پخش «متهم گریخت» گذشته است؛ سریالی که نخستین بار در رمضان ۱۳۸۴ روی آنتن شبکه سه رفت و خیلی زود به یکی از آثار ماندگار طنز تلویزیونی تبدیل شد. با این حال، عجیبترین بخش ماجرا این نیست که مردم هنوز این سریال را دوست دارند؛ عجیبتر این است که در میان انبوه تولیدات جدید، بازگشت دوباره به همان سریال قدیمی هنوز میتواند برای مخاطب جذاب باشد. آیفیلم نیز در سالهای مختلف، از جمله در پاسخ به درخواست مخاطبان، این مجموعه را بارها بازپخش کرده است.
اما چرا؟ مردم هنوز «خودشان» را در متهم گریخت میبینند
مهمترین ویژگی «متهم گریخت» این است که شخصیتهایش بیش از آنکه «تلویزیونی» باشند، «مردمی» هستند.
هاشمآقا، همسرش، بچهها، همسایهها و آدمهای اطرافشان، قهرمانهای دستنیافتنی یا شخصیتهای عجیبوغریب نیستند. آنها آدمهایی معمولیاند که با اجارهخانه، کار، پول، مهاجرت، اختلاف خانوادگی، فریبخوردن و تلاش برای بهتر شدن زندگی دستوپنجه نرم میکنند.
داستان نیز از یک موقعیت کاملاً ملموس شروع میشود: خانوادهای که از شهرستان به تهران میآید و تصور میکند پایتخت میتواند زندگی بهتری برایش بسازد؛ اما با مجموعهای از مشکلات مواجه میشود.
این همان نقطهای است که طنز عطاران از «جوک» فراتر میرود. مخاطب فقط به شخصیتها نمیخندد؛ گاهی به خودش میخندد.
مریم امیرجلالی نیز سالها بعد درباره همین ویژگی گفته بود که شخصیتهای «متهم گریخت» شبیه مردم بودند و اتفاقات سریال برای مخاطب غیرواقعی به نظر نمیرسید. طنز سریال از دل زندگی بیرون میآمد
یکی از تفاوتهای «متهم گریخت» با بخش قابلتوجهی از کمدیهای تلویزیونی، این بود که خنده الزاماً از شوخی مستقیم تولید نمیشد.
بخش زیادی از طنز سریال از موقعیت میآمد؛ از تضاد میان شهرستان و تهران، فقر و آرزو، سنت و زندگی شهری، خانواده و جامعه.
به همین دلیل حتی وقتی دیالوگها را بعد از سالها میشنویم، هنوز امکان خندیدن وجود دارد؛ چون ریشه شوخی در یک موقعیت انسانی است، نه صرفاً در یک عبارت تاریخمصرفدار.
از این منظر، «متهم گریخت» یک کمدی اجتماعی است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به زبان طنز روایت میکند. حتی رسانه رسمی نیز در مرورهای خود بر سریال بر همین وجه اجتماعی و خانوادگی آن تأکید کرده است. ترکیب بازیگران؛ نقطه قوتی که بهسادگی تکرار نمیشود
یکی دیگر از عوامل ماندگاری سریال، ترکیب بازیگران آن است: سیروس گرجستانی، مریم امیرجلالی، رضا عطاران، سعید آقاخانی، علی صادقی و دیگر بازیگران.
این بازیگران صرفاً دیالوگهای فیلمنامه را اجرا نمیکردند؛ هرکدام توانایی ساختن یک شخصیت بهیادماندنی را داشتند. در یک ارزیابی مخاطبمحور در منظوم نیز ۹۱ درصد شرکتکنندگان، عملکرد بازیگران سریال را خوب ارزیابی کردهاند.
اما نکته مهمتر، شیمی میان بازیگران است؛ چیزی که با انتخاب چند بازیگر مشهور به وجود نمیآید. نوستالژی، اما نه فقط نوستالژی
البته نمیتوان نقش خاطره را نادیده گرفت.
نسل امروز با «متهم گریخت» بخشی از خاطرات جمعی دهه ۸۰ را به یاد میآورد؛ شبهای رمضان، دورهمی خانوادگی، تلویزیون بهعنوان رسانه اصلی خانه و زمانی که تعداد شبکهها و گزینههای سرگرمی بسیار محدودتر از امروز بود.
اما اگر محبوبیت سریال فقط حاصل نوستالژی بود، نسلهای جدیدتر نباید با آن ارتباط برقرار میکردند.
واقعیت این است که نوستالژی به ماندگاری کمک میکند، اما بهتنهایی نمیتواند یک اثر را زنده نگه دارد.
اگر قصه و شخصیتها کار نمیکردند، خاطره هم بعد از بیست سال نمیتوانست این اندازه اثرگذار باشد. و اینجاست که مسئله صداوسیما آغاز میشود
شاید مهمترین پرسش درباره «متهم گریخت» اصلاً این نباشد که چرا این سریال هنوز جذاب است.
پرسش مهمتر این است:
چرا تلویزیون هنوز نتوانسته به اندازه گذشته سریالهایی بسازد که مردم بیست سال بعد هم بخواهند دوباره ببینند؟
این مسئله را نمیتوان صرفاً به کمبود بودجه، تغییر سلیقه مردم یا ظهور شبکههای نمایش خانگی نسبت داد.
بخشی از مشکل، به تغییر رابطه صداوسیما با مخاطب برمیگردد.
«متهم گریخت» از جامعه عقبتر نبود؛ از دل جامعه بیرون آمده بود. مشکلاتی مثل مسکن، مهاجرت، کار، اختلاف طبقاتی، فریب و تلاش برای بقا را به زبان طنز روایت میکرد.
اما امروز، هرچه بخشی از تلویزیون بیشتر از پرداختن به مسائل واقعی جامعه فاصله میگیرد، شخصیتها نیز مصنوعیتر میشوند. مشکل فقط «کیفیت» نیست؛ مشکل «جسارت» است
ممکن است گفته شود امروز هم سریالهای پرهزینه و بازیگران مشهور تولید میشوند.
اما مسئله این نیست که تلویزیون دوربین بهتر، دکور بزرگتر یا بازیگر شناختهشده ندارد.
مسئله این است که آیا نویسنده اجازه دارد درباره زندگی واقعی مردم قصه بنویسد؟
آیا میتواند یک خانواده متوسط را با تمام تناقضهایش نشان دهد؟
آیا میتواند درباره گرانی، اجارهخانه، بیکاری، مهاجرت، فاصله طبقاتی، فساد اداری، شکاف نسلی و مشکلات روزمره شوخی کند؟
طنز اجتماعی زمانی زنده است که بتواند به نقاط حساس جامعه دست بزند.
وقتی این امکان محدود شود، نتیجه معمولاً به کمدیهای تیپیک و قابلپیشبینی ختم میشود؛ همان چیزی که منتقدان در سالهای اخیر درباره افت سریالهای مناسبتی و کاهش خلاقیت در تولیدات تلویزیونی مطرح کردهاند. صداوسیما گرفتار فرمول موفقیت گذشته شده است
یک تناقض عجیب شکل گرفته است:
تلویزیون هنوز «متهم گریخت» را دوست دارد، اما ظاهراً کمتر میتواند «متهم گریخت» جدیدی بسازد.
فرمول موفقیت گذشته به بازپخش تبدیل شده است.
به جای اینکه بپرسیم «چه چیزی باعث شد این سریال موفق شود و چگونه میتوان همان روح را در زمانه امروز بازآفرینی کرد؟»، گاهی سادهترین راه انتخاب میشود: پخش دوباره همان اثر.
این اتفاق البته از یک جهت قابل فهم است. یک سریال قدیمی، ریسک بسیار کمتری دارد؛ مخاطبش شناخته شده است، هزینه تولید ندارد و احتمال شکست آن پایین است.
اما از سوی دیگر، بازپخش مداوم آثار موفق گذشته میتواند به یک علامت خطر تبدیل شود:
وقتی تلویزیون بیشتر به آرشیوش تکیه میکند، یعنی شاید در تولید آینده خود اعتمادبهنفس کمتری دارد.
حتی در گزارشهایی درباره مخاطبان تلویزیون، نمونههایی از عملکرد بهتر بازپخش «متهم گریخت» در مقایسه با برخی تولیدات جدید مطرح شده است. «متهم گریخت» را نباید کپی کرد
البته راه نجات تلویزیون، ساختن نسخه دوم «متهم گریخت» نیست.
اگر امروز همان شخصیتها، همان تیپها و همان شوخیها را با بازیگران جدید بازسازی کنیم، احتمالاً نتیجه بیشتر شبیه تقلید خواهد بود تا یک اثر ماندگار.
آنچه باید از عطاران یاد گرفت، فرمول شخصیتها نیست؛ روش نگاه کردن به جامعه است.
جامعه امروز تغییر کرده است.
آدمهای امروز با اینترنت، شبکههای اجتماعی، مهاجرت، تورم، اجارههای سنگین، اقتصاد پلتفرمی، تغییر سبک روابط، تنهایی، فشار روانی و دهها مسئله جدید روبهرو هستند.
اگر قرار است «متهم گریخت» تازهای ساخته شود، باید درباره همین آدمها باشد؛ نه آدمهای سال ۱۳۸۴. یک موفقیت قدیمی که تبدیل به آینه امروز شده است
در نهایت، محبوبیت «متهم گریخت» فقط یک موفقیت هنری برای رضا عطاران، سعید آقاخانی و بازیگران آن نیست؛ این سریال امروز به نوعی آینه عملکرد صداوسیما هم تبدیل شده است.
هر بار که این سریال بازپخش میشود، مخاطب فقط یک کمدی قدیمی را نمیبیند.
ناخواسته مقایسه میکند:
تلویزیون آن زمان چه میساخت و امروز چه میسازد؟
پاسخ این مقایسه الزاماً به نفع امروز نیست.
«متهم گریخت» نشان داد برای جذب مخاطب ایرانی همیشه به قهرمانهای بزرگ، داستانهای عجیب یا بودجههای نجومی احتیاج نیست. گاهی کافی است چند آدم معمولی را درست ببینیم، مشکلاتشان را جدی بگیریم و از دل همان زندگی واقعی، قصهای صادقانه بسازیم.
شاید دلیل اینکه ایرانیها هنوز با «متهم گریخت» میخندند، این باشد که بیست سال گذشته، اما بعضی از دردهای آدمهای آن هنوز تمام نشده است.
و شاید نقد اصلی به صداوسیما نیز دقیقاً همین باشد:
مسئله تلویزیون این نیست که دیگر «متهم گریخت» ندارد؛ مسئله این است که کمتر از گذشته میداند مردم امروز دقیقاً به چه چیزی میخندند، از چه چیزی میترسند و برای چه چیزی زندگی میکنند.

نقشی را بهاجبار نپذیرفتم

«صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت

محکومیت خواننده زن به 4 سال حبس

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»

