
هما مظلومي نژاد
شايد اگر جنگ امريكا با ايران را فقط از دريچه سياست، امنيت، پرونده هستهاي و معادلات منطقهاي ببينيم، بخش مهمتري از واقعيت را از دست بدهيم؛ زيرا در بسياري از منازعات بزرگ، پيش از آنكه سياست به حركت درآيد، اقتصاد مسيرها را تعيين ميكند و پشت تصميمهاي سياسي، محاسباتي درباره قدرت، بازار، انرژي و آينده نظم جهاني وجود دارد. براي امريكا، دلار صرفا واحد پولی نيست؛ يكي از مهمترين ستونهاي قدرت جهاني و شايد قدرتمندترين اهرم اعمال نفوذ اين كشور است. توانايي تحريم، محدود كردن جريان سرمايه، كنترل بخش بزرگي از مبادلات بينالمللي و وادار كردن بازيگران اقتصادي به تبعيت از قواعد واشنگتن، تا حد زيادي از جايگاه دلار و شبكه مالي پيرامون آن ناشي ميشود. بنابراين حفظ هژموني دلار را نميتوان صرفاً يك دغدغه اقتصادي دانست؛ اين موضوع بخشي از معماري قدرت امريكاست.
از همين زاويه، شايد سوال مهمتري درباره جنگ با ايران شكل بگيرد: آيا مساله فقط رفتار منطقهاي ايران، برنامه هستهاي يا موازنه امنيتي خاورميانه بود يا در لايهاي عميقتر، نگراني از شكلگيري نظمي بود كه در آن چين بتواند انرژي خليج فارس را به قدرت اقتصادي و پولي خود پيوند بزند؟ چين امروز نه فقط يكي از بزرگترين اقتصادهاي جهان، بلكه مهمترين موتور تقاضاي انرژي و يكي از اصليترين خريداران نفت خليج فارس است و همزمان تلاش ميكند وابستگي تجارت خود به دلار را كاهش دهد و شبكههاي مالي و تسويه مبتني بر يوان را توسعه دهد. در چنين معادلهاي، نفت ديگر فقط يك كالاي استراتژيك نيست؛ ميتواند بخشي از زيرساخت قدرت پولي باشد.
ايران در اين ميان موقعيتي متفاوت دارد. ايران فقط صاحب يكي از بزرگترين ذخاير نفت و گاز جهان نيست؛ در كنار تنگه هرمز قرار دارد؛ گلوگاهي كه انرژي، تجارت، امنيت و اقتصاد جهاني را در يك نقطه به هم متصل ميكند. هرمز به همين دليل صرفاً يك آبراه نيست؛ يك گره ژئواكونوميك است. هر تغييري در مناسبات امنيتي و اقتصادي پيرامون آن، ميتواند فراتر از بازار نفت، بر مسيرهاي تجارت، قيمت انرژي، بيمه، حملونقل و حتي سازوكارهاي مالي اثر بگذارد. وقتي انرژي خليج فارس به اقتصاد چين و سپس به شبكههاي مالي و پولي چين متصل ميشود، اهميت ايران ديگر فقط در معادله امنيت خاورميانه تعريف نميشود؛ ايران در نقطه اتصال ژئوپليتيك …












