
حسين حقگو
جامعه ايران دهههاست و شايد بهتر آنكه يكي، دو قرن است كه در دو راههاي اضطرابآور قرار دارد: جهاني بودن و در جهان زيستن يا در خود فرو رفتن و در خود ماندن؟! پرسشي كه شايد از پس مواجهه با جهان جديد با دوگانه استعمار در قالب چهرهاي خشن و ستمكار و پيشرفت و توسعه با علم و تكنولوژيهاي بهروز (ماشين بخار و ادوات نظامي و ...) در ذهن و روان انسان ايراني جا گرفت. جدالي تاريخي در درون و بيرون انسان ايراني كه هنوز نيز به شدت بر داوري ايرانيان و سياستگذاران و تصميمگيران نسبت به جهان اطراف موثر است. اين دوگانگي را مثلا در تابلوي خيابانها و حتي كوچه و پسكوچههاي تهران و بسياري از شهرهاي ايران مشاهده ميكنيم كه با حروف انگليسي در كنار نام فارسي درج شده است. در حالي كه شايد سال تا سال بر اثر سياستهاي اعمال شده، گذر يك خارجي به اين خيابانها و كوچه پسكوچهها نيفتد. اما ظاهرا اين خاطره يا ميل و تمناي ارتباط با خارج و خارجيها (فرنگيها) غالب بر ذهن انسان ايراني است كه البته عجيب نيست كه هزاران سال زندگي بر سر چهارراه تمدن و جاده ابريشم ذهن و روان ساكنان اين سرزمين را چنين قوام داده است.
روزهاي اخير در كوران اخبار سياسي و جنگي و موشك و پهپاد و... يك خبر در صدر خبرها قرار گرفت و آن ثبت جهاني «قلعه الموت» بود. اقدامي كه با حدود دو دهه تلاش قابل ستايش خانم چوبك، باستانشناس برجسته انجام گرفت. ثبت «قلعه الموت و استحكامات وابسته به آنكه مساحتي حدود 2000 كيلومتر را در بر ميگيرد صرفا نه ثبت يك بنا، بلكه ارجگذاري نهادي جهاني (يونسكو) به منظومهاي از دانش معماري، مهندسي دفاعي، فهم اقليمي و هويت تاريخي ايرانيان است و روايتي از فراز و فرود يك تمدن و استمرار و دوام آن . اما انتقال اين پيامها به مردم و جامعه جهاني پس از ثبت تاريخي اين مجموعه نيازمند پلن مديريتي است كه در آن برنامهريزي براي گردشگري و ايجاد زيرساختها و كنترل و جلوگيري از شكلگيري به گردشگري انبوه و...» را در بر داشته باشد (اعتماد-6/8 /1405) كاري سخت كه دشواري آن كم از فرآيند كشف و ثبت جهاني اين مجموعه تاريخي نيست.
مجموعه الموت نه اولين بناي ثبت جهاني شده كشورمان و يقينا نه آخرين آنهاست و تاكنون حدود 30 اثر از ايران ثبت جهاني شده است. اين ميزان از آثار ثبت شده جهاني و هزاران اثر ديگر ثبت شده …












