
بخشی از فضای سیاسی کشور همواره ترجیح میدهد رسانهملی در وضعیت منفعل باقی بماند، یعنی رسانهای که صرفا واکنش نشان دهد، تدافعی باشد و برای هر اقدام خود عذرخواهی کند؛ اما حرکت کلان سازمان براساس سند تحول دقیقا قصد دارد این وضعیت را تغییر دهد.
تحول، برخلاف تصویری که برخی منتقدان تلاش میکنند از آن بسازند، بهمعنای زیرورو کردن همهچیز و شروع از نقطه صفر نیست؛ تحول یعنی بازاندیشی در یک مسیر، اصلاح سازوکارهای ناکارآمد و رساندن یک مجموعه به نقطهای که بتواند با اقتضائات زمانه و نیازهای مخاطب خود هماهنگ شود. صداوسیما نیز در سالهای اخیر تلاش کرده چنین مسیری را با یک نقشهراه مشخص دنبال کند؛ نقشهای که در تیرماه ۱۴۰۱ باعنوان سند تحول رسانه ملی رونمایی شد و افق ۵ سالهای را پیش روی سازمان قرار داد. باید این حقیقت را روشن گفت: انتقادهای تند و گزنده برخی اصلاحطلبان و نیز برخی مسئولان از صداوسیما را نیز باید در همین چارچوب بررسی کرد؛ بخشی از این انتقادات حول بیطرفی سیاسی، شیوه پوشش اخبار، نحوه مواجهه با چهرههای سیاسی و میزان بازتاب دیدگاههای مختلف شکل گرفته است. این نقدها در صورتی که مستند، مشخص و ناظر بر عملکرد باشند، میتوانند به اصلاح رسانه کمک کنند، اما مساله از جایی آغاز میشود که نقد حرفهای جای خود را به یک روایت کلی و سیاسی میدهد؛ روایتی که در آن هر اقدام رسانهملی، پیشاپیش برچسب «جانبداری» میخورد و هر تحول مدیریتی یا محتوایی، بهعنوان پروژهای برای حذف یک جریان سیاسی معرفی میشود. در اینجا باید مرز را روشن کرد: رسانهملی قرار نیست رضایت یک جریان سیاسی خاص را جلب کند. اگر قرار باشد هر بار رسانهملی برخلاف سلیقه یک جریان سیاسی عمل کرد، متهم به جناحیبودن شود، اساسا امکان سیاستگذاری مستقل برای این رسانه از بین میرود. از سوی دیگر، برخی حملات به سازمان را نمیتوان جدا از رقابت گستردهتر بر سر مرجعیت رسانهای در کشور دید. امروز مساله فقط یک شبکه تلویزیونی یا چند برنامه نیست؛ بلکه پرسش اصلی این است که چهکسی روایتکننده ایران باشد، چهکسی مسائل جامعه را قاببندی کند و چه رسانهای بتواند اعتماد و توجه مردم را بهدستآورد. در این میدان رقابتی، طبیعی است که صداوسیما زیر فشار باشد، اما طبیعیبودن فشار، بهمعنای درستبودن فشارها نیست.
…












