
داستان این فیلم درباره آرش، استاد دانشگاهی میانسال است که خانهاش در جریان حمله اسرائیل به ایران در جنگ ۱۲روزه آسیب میبیند و همزمان عروسی خانوادگی آنها تحت تأثیر جنگ قرار میگیرد. آرش، همسرش فریبا و خانواده همسرش مجبور به ترک خانه و تهران و پناه بردن به ویلای یکی از آشناهایشان ــ با بازی بیژن بنفشهخواه ــ میشوند و این آغاز ماجراها و چالشهای آنهاست. این فیلم به ما یادآوری میکند که جنگ فقط صدای موشک و ویرانی خانهها نیست، بلکه فرصتی است تا واکنش آدمهای اطرافمان را که بیشتر از همیشه به آنها احتیاج داریم، ببینیم؛ این وضعیت درواقع آزمون به وقت ابتلاست. امینی داستان آرش و خانوادهاش را از دل تجربههای واقعی جنگ ۱۲روزه از ترک خانه و کاشانه تا روبهرو شدن با رفتارهایی که از خود جنگ نیز آزاردهندهتر است، بیان میکند. در این فیلم نشان داده میشود جنگ فقط مواجهه با دشمن بیرونی نیست، بلکه رفتار بعضی افراد در شرایط دشوار میتواند نوعی دیگر از این دشمنی در مقیاس کوچکتر باشد. سقف در ظاهر درباره خانوادهای است که خانهشان آسیب دیده اما در لایههای زیرین، به کرامت انسانی، تحقیر، همدلی، وحدت و معنای خانواده میپردازد. امینی تلاش کرده به جای ساختن شخصیتهای کاملا خوب یا بد، آدمهایی شبیه زندگی واقعی خلق کند که اشتباه میکنند، دیگران را میرنجانند و گاهی در این مواجهه تصمیم میگیرند، تغییر کنند. به بهانه اکران سقف با ابراهیم امینی، کارگردان این فیلم گفتوگو کردیم که در ادامه از نظر میگذرانید.
سقف چه ویژگیهایی برای شما داشت که علاقهمند به ساخت فیلمی با این فیلمنامه شدید؟
مهمترین ویژگی فیلمنامه تجربیاتم در جنگ ۱۲روزه بود. اتفاقی که در فیلم افتاد را همه ما در جنگ تجربه کردیم و فکر میکنم بسیاری از ما موقعیتهایی مشابه داشتیم که یا به دیگران پناه میبردیم یا اینکه خویشاوندانی با تمکن مالی خوب میزبان ما بودند. در دوره جنگ ۱۲روزه افراد جامعه ما در یکی از این دو وضعیت قرار میگرفتند. بنابراین، بسیاری از صحنهها، لحظات و دیالوگهای فیلم ملموس بود و نسبت به آنها شناخت نزدیک دارم. خیلی دوست داشتم نسبت به وضعیت پیش آمده واکنشی نشان دهم و روی موضوعی کار کنم که تجربه عمومی است. گوناگونی فیلمها یا سریالهای شبکه نمایش خانگی یا تکثر موجود در جامعه باعث …












