
تحولات اخیر در جغرافیای سیاسی غرب آسیا، از افزایش تنشها در خلیج فارس تا تحرکات موشکی و پهپادی در دریای سرخ و هشدار اخیر کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا درباره تهدید آزادی کشتیرانی، نشاندهنده یک تغییر الگوی کلیدی است؛ جنگ آمریکا و ایران از صورت یک تقابل منطقهای و محلی خارج شده و دو گذرگاه حیاتی برای اقتصاد جهان یعنی تنگه هرمز و تنگه بابالمندب را به یکدیگر پیوند داده است. این درهمتنیدگی اگرچه توان بازدارندگی محور مقاومت را افزایش داده، اما همزمان بستر محاسبات جدید و چالشهای استراتژیک پیچیدهای را برای ایران فراهم کرده است. این واقعیت نوظهور از ابعاد مختلفی قابل تحلیل است که توجه به ابعاد مثبت و ریسکهای همراه آن برای تصمیمگیرندگان عرصه سیاست خارجی ضروری است.
ابعاد فراروی پیوند ژئوپلیتیکی هرمز و بابالمندب
۱. تبدیل معابر تنگهای به زنجیره ابزار فشار متقابل در ابعاد ایجابی و بازدارنده، پیوند خوردن امنیت تنگه هرمز و بابالمندب موجب ایجاد یک «شبکه فشار متقاطع» شده است. پایش مقتدرانه ناوبری در تنگه هرمز توسط ایران در کنار توان عملیاتی انصارالله یمن در بابالمندب، خطوط مواصلاتی بینالمللی از خلیج فارس تا اقیانوس هند و کانال سوئز را در یک زنجیره واحد بازدارندگی قرار داده است. این مسئله هزینه هرگونه اقدام نظامی یا تحریمی مستقیم علیه ایران توسط قدرتهای غربی را بالابرده، زیرا ناامنی در یک نقطه، بلافاصله به سایر گلوگاههای انرژی و تجارت سرایت میکند.
۲. برهم زدن محاسبات «جنگ کمهزینه و کوتاهمدت» قدرتهای فرامنطقهای یکی از بزرگترین مزایای پایش مقتدرانه در تنگه هرمز توسط ایران و همزمانی آن با تسری تنشها به حوزه بابالمندب، خنثیسازی دکترین «جنگهای محدود و برقآسا»ی آمریکا و متحدانش است. درگذشته، تصور اتاقهای فکر غربی این بود که میتوان ضربات نقطهای به زیرساختهای ایران وارد کرد و بحران را در ابعاد محدود نگهداشت. اما پیوند دادن امنیت این دو تنگه ثابت کرد که هرگونه تحرک نظامی علیه ایران، بلافاصله به یک «بحران طولانیمدت در زنجیره جهانی انرژی و تجارت» تبدیل میشود. این مسئله نرخ ریسک را برای اقتصادهایی که با تورم و نوسان انرژی دستوپنجه نرم میکنند بالا برده و گزینه نظامی علیه ایران را از یک اقدام …
