او که عشق به نظام و وطن را در رگهایش داشت، در روزهای سخت جنگ، تا آخرین لحظه در دکلهای مخابراتی ایستاد تا پرچم ایران در بادهای خنک دریای عمان برافراشته بماند و در نهایت، در مسیر دفاع از میهن به شهادت رسید.
پاسدار جنوبیترین نقطه ایران
پسابندر، جنوبیترین نقطه ایران؛ شهرک کوچک صیادی که روی شبهجزیرهای کوچک قرار گرفته است. اسکله صیادیای که به دریای عمان و آبهای آزاد اقیانوس راه دارد. نور طلایی آفتاب روی موجهای ریز و شور دریا میلغزید. صبح روز ۹ اسفند بود. محمد لب ساحل داشت تلفنی با مادرش صحبت میکرد. صدای بوق چند ناوشکن آمریکایی از دورترین نقطه دریا، پرواز مرغان دریایی را آشفته کرد. لبهای روزهدارش روی هم جنبید و به مادرش گفت: «دارم ناو آمریکایی را رصد میکنم. امروز دریا رو شلوغ کردن!»
دلشورههای باد توبه و رصد دشمن
از سمت دریا باد توبه میوزید و دلشوره ساکنان دریا را به ساحل میرساند. قایقهای ماهیگیری تیغ انداخته بودند برای صید. لنج آبیرنگ لنگر از آب کشید. چند روز بود درد کمر میپیچید در ستون فقراتش. چند قدم عقبعقب رفت. به جایی میان موجهای بلند و فیروزهای دریا زل زد. رفت سمت سایت مخابرات پسابندر. چند روزی بود که زمزمه جنگ به گوش دریادلان نیروی دریایی رسیده بود. راه شکست یک کشور دریاست، اما ایران جولانگاه بیگانه نیست. محمد رفت در سایت و رادارها را چک کرد. چند دقیقه از ساعت ۹ صبح گذشته بود که رادارها عبور موشک را مخابره کردند. گوشی محمد زنگ خورد و او در حال دویدن بین اتاقهای سایت بود. خبر حمله به بیت رهبری به اندازه بادی سبک همهجا پیچید و چند دقیقه بعد صدای مهیب انفجار سایت مخابرات را لرزاند؛ صداها در هم پیچید و باریکهای از دود و خاکستر به آسمان بلند شد. پسابندر لرزید و حمله موشکی به سایت مدام بود. فرمانده سایت، محمد جعفری، تا نفس آخر در سایت فرماندهیاش ماند و زیر لب چند بار گفت: «جانم فدای ایران، جانم فدای ایران» و به شهادت لبیک گفت. هنوز رد بوسه مادر، روز بدرقه روی پیشانیاش گرم بود، اما محمد در سایت ماند تا پرچم ایران در میان باد خنک دریای عمان و لب مرز برافراشته بماند.
از رویای خلبانی تا ملوانی در نیروی دریایی …













