
این رویکرد، منابع کلاسیک اسلامی همچون سیره و مغازی را بهدلیل فاصله زمانی فاقد اعتبار میشمارد و گاه تا انکار اصالت قرآن یا وجود پیامبر پیش میرود. بااینحال، پژوهشهای جدید نشان میدهد بسیاری از این ادعاها با یافتههای زبانشناسی تاریخی، تاریخگذاری نسخ کهن و شواهد متون غیراسلامی همخوانی ندارد و روششناسی آنها برای عبور کامل از روایت سنتگرا کافی نیست. به همین مناسبت با دکتر سعید طاووسی مسرور، پژوهشگر تاریخ اسلام گفتوگو کردیم. جریان تجدیدنظرطلب با تکیه بر متون غیرمسلمان معاصر دوران اولیه اسلام (مانند کتیبهها یا منابع سریانی)، ادعای گسست میان تاریخ متنی و تاریخ واقعه را مطرح میکند. آیا این روششناسی مبتنی بر فقدان شواهد باستانشناختی مستقیم، از نظر علمی بهتنهایی برای ابطال روایت سنتگرا کافی است؟ نه، این اصلا کافی نیست برای عبور از منابع سنتی و کلاسیک اسلام و منابع مورد استناد جریان سنتگرا. این راهی است که تجدیدنظرگران و جریان شکاک قبلا هم رفتهاند و به بنبست خوردهاند. اول این ادعا که در تاریخ، برای هر چیزی باید شاهد باستانشناسی از همان دوره پیدا شود، هم مطالبهای نابجاست و هم نشدنی. ربطی هم به تاریخ اسلام ندارد. گزارشها و اخبار مورخان، که موضوع علم تاریخ همین است و موضوع علم تاریخ وقایع نیست. گزارش وقایع را با روشهای دیگری میتوان اعتبارسنجی و بررسی کرد؛ لزوما نیاز به شاهد باستانشناسی نیست. اما اینکه گفتم راهی که قبلا رفتهاند و به بنبست رسیدهاند، امثال پاتریشیا کرون و جریانی که حتی منکر وجود پیامبر و اصالت قرآنکریم بودند، بعد از پژوهشهای آقای بهنام صادقی در مورد اصالت قرآن، بعضا از این ادعا برگشتهاند. دوستم آقای دکتر سعید شفیعی مقالهای دارد در مورد نقد جریان شکاکیتگرا در خود غرب در نسبت با قرآنکریم، که همین را البته در مورد پیامبر هم میتوان مطرح کرد: اصلا بسیاری از ادعاهای اینها در خود غرب دیگر رد شده و خریدار ندارد. منابع سریانی هم که بهدستآمده، اینها در واقع بعضا هماهنگ هستند با منابع سنتی و اطلاعات آنها را تایید و تکمیل میکنند و برای تکمیل آن منابع و نقد آنها نیز قابل استفادهاند، ولی برای عبور از آنها اصلا کافی نیستند. باید توجه داشته باشیم که گزارش منبعی که سریانی یا ارمنی است، نهایتا یک گزارش تاریخی است و میتواند آسیبهایی …












